eitaa logo
سداد | امیرهادی سرجوئی
1.1هزار دنبال‌کننده
88 عکس
22 ویدیو
0 فایل
طلبه📿 حقوقدان⚖️ پدر علی و فاطمه👦🏻👧🏻 گزیده‌نگارِ آثار بزرگان📚 با افتخار انقلابی 🇮🇷✌🏻 از سَـداد سیرت و رشاد طریقت، رعایای آن بقعه را در ریاض امن و جنان امان بداشت. تاریخ یمینی📖 اسلام، امانت خداست🍃 ارتباط: @serjooie🪧
مشاهده در ایتا
دانلود
برهان اول: ضرورتِ وجود حاکم در جامعه✅ هر جامعه‌ای برای بقا و نظم، نیاز به مرجع تصمیم‌گیر دارد. اگر جامعه‌ای قانون داشته باشد ولی مجری و ناظر نداشته باشد، قانون روی کاغذ می‌ماند. در اسلام هم احکامی داریم که بدون حکومت، یا عملاً تعطیل می‌شوند یا ناقص می‌مانند؛ مثل: اجرای عدالت عمومی قضاوت و رفع خصومت حفظ مرزها و امنیت امر به معروف و نهی از منکر در سطح اجتماعی اخذ و توزیع برخی حقوق مالی اقامه حدود و تعزیرات حفظ نظم عمومی پس سؤال این است: در عصر غیبت، چه کسی باید این کارها را انجام دهد⁉️ اگر بگویی هیچ‌کس، یعنی بخش بزرگی از شریعت معطل می‌ماند.❌ و این با حکمت شارع سازگار نیست.❌
برهان دوم: قاعده لطف✅ در کلام شیعه، یکی از مبانی مهم این است که خداوند حکیم، لطف را نسبت به بندگانش ترک نمی‌کند؛ یعنی کاری نمی‌کند که بندگان را بی‌دلیل به گمراهی و اختلال بیندازد، در حالی که راه هدایت و نظم ممکن است. اگر اجرای احکام اجتماعی اسلام نیازمند رهبری است، و اگر رها سازی جامعه به هرج و مرج می‌انجامد، عقل می‌گوید: باید برای عصر غیبت، سازوکاری برای هدایت و اداره جامعه وجود داشته باشد. و چون از میان افراد، فقیه عادل آگاه نزدیک‌ترین و مناسب‌ترین فرد به فهم و اجرای شریعت است، او شایستگی این کار را دارد.
برهان سوم: بطلان تعطیل احکام ✅ بخش مهمی از فقه اسلام اجتماعی است، نه فقط فردی. اگر بگوییم در عصر غیبت هیچ‌کس ولایت ندارد، نتیجه‌اش این می‌شود که: قضاوت اسلامی تعطیل شود، امنیت و نظم دینی بی‌متولی بماند، نظام مالی و حقوقی اسلامی بی‌سازمان بماند، و در نهایت اسلام از عرصه اجتماع کنار برود. این نتیجه، با جامعیت شریعت ناسازگار است. پس عقل می‌گوید: یا باید این امور تعطیل شود، یا باید متصدی داشته باشد. تعطیل کردن، خلاف حکمت و نیاز اجتماعی است؛ پس باید متصدی مشروع باشد. و آن متصدی، فقیه جامع‌الشرایط است.
تا اینجا مباحث عقلی کافیست💯 حالا می رویم سراغ نقل؛ یعنی آیات و روایات و سیره.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آیه مشهور: أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ این آیه نشان می‌دهد که در جامعه اسلامی، اطاعت از «اولی‌الامر» لازم است. شیعه می‌گوید اولی‌الامر در مرتبه کامل، امام معصوم است. اما در عصر غیبت، چون امام در دسترس نیست، نظام هدایت و اداره جامعه نباید بی‌سرپرست بماند؛ پس فقهای واجد شرایط، به‌عنوان نائبان عام، در حوزه اداره و قضا و حفظ نظم، نقش دارند. البته این آیه به‌تنهایی برای اثبات ولایت فقیه کافی نیست، ولی در کنار بقیه ادله قابل استفاده است🪧
مقبوله عمر بن حنظله این یکی از مهم‌ترین روایات در این بحث است. در آن امام صادق علیه‌السلام درباره مراجعه به حاکمان جور و نیز داوری بین مردم می‌فرمایند که باید به کسی مراجعه شود که: حدیث ما را می‌شناسد، حلال و حرام ما را می‌داند، و اهل نظر در احکام ماست. در این روایت، امام، مرجع حل نزاع را فقیه آگاه به احکام معرفی می‌کند، نه قاضی غیرآگاه یا حکومت جور. از اینجا چند نکته در می‌آید: فقیه، مرجع مشروع در داوری است. این مشروعیت صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست، بلکه جعلِ منصب است. وقتی در قضاوت چنین منصبی جعل شده، به طریق اولی در اداره امور عمومی که نیازمند شناخت فقه است، این صلاحیت معنا دارد.
روایت ابی‌خدیجه در این روایت هم آمده که مردم در نزاع‌ها باید به کسانی مراجعه کنند که: حدیث اهل‌بیت را می‌دانند، و در احکام الهی صاحب‌نظرند. این هم مؤید همان نکته است که فقیه عادل در عصر غیبت، فقط درس‌گو نیست؛ بلکه مرجع حلّ و فصل و اداره بخشی از شؤون جامعه است.
توقیع اسحاق بن یعقوب در توقیع مشهور، آمده است: وَأَمَّا الحَوَادِثُ الوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا… یعنی در رخدادهای پیش‌آمده، به راویانِ حدیث ما مراجعه کنید. بعضی‌ها می‌گویند این فقط رجوع فقهی است. اما در نگاه استدلالی، «حوادث واقعه» یک تعبیر باز و گسترده است و می‌تواند شامل مسائل نوپدید اجتماعی هم بشود. بنابراین، این روایت دست‌کم نشان می‌دهد که در مسائل جدید، مرجعیت دینیِ فقها محور است.
روایت «مجاری الامور والاحکام» روایتی مشهور هست با مضمون: مجاری الأمور والأحکام على أيدي العلماء بالله، الأمناء على حلاله وحرامه یعنی جریان امور و احکام باید به دست عالمان الهی و امینان بر حلال و حرام باشد. این مضمون خیلی مهم است، چون فقط از «فتوا دادن» حرف نمی‌زند؛ از جریان امور هم سخن می‌گوید. یعنی مدیریت دین و جامعه باید به دست اهل علم و امانت باشد.
روایات به طور کلی می‌گویند: فقیه عادل در عصر غیبت مرجع است،✅ در قضاوت و حل نزاع منصوب است،✅ در رخدادهای نو باید به او مراجعه کرد،✅ و امور دینی و اجتماعی نباید بدون متولی بماند✅ پس از مجموع این‌ها، یک تصویر کلی شکل می‌گیرد: فقیه جامع‌الشرایط، در عصر غیبت، ولایت و نیابت عام در اداره شؤون لازم جامعه اسلامی دارد.
ممکن است کسی بگوید🤔: این روایات فقط از «رجوع فقهی» یا «قضاوت» حرف می‌زنند، نه حکومت. پاسخ چیست⁉️