روایات به طور کلی میگویند:
فقیه عادل در عصر غیبت مرجع است،✅
در قضاوت و حل نزاع منصوب است،✅
در رخدادهای نو باید به او مراجعه کرد،✅
و امور دینی و اجتماعی نباید بدون متولی بماند✅
پس از مجموع اینها، یک تصویر کلی شکل میگیرد:
فقیه جامعالشرایط، در عصر غیبت، ولایت و نیابت
عام در اداره شؤون لازم جامعه اسلامی دارد.
ممکن است کسی بگوید🤔:
این روایات فقط از «رجوع فقهی» یا «قضاوت»
حرف میزنند، نه حکومت.
پاسخ چیست⁉️
پاسخ اول🪧
باید دقت کرد که حکومت فقط به معنای صدور
دستور سیاسی نیست؛
بلکه شامل قضا، حفظ نظم، اجرای احکام،
حل منازعات عمومی و تصمیمگیریهای لازم
هم میشود.
وقتی امام، فقیه را مرجع قضاوت و حل اختلاف و
مرجع حوادث واقعه قرار میدهد، این عملاً یک
نوع ولایت اجتماعی را تثبیت میکند.
پاسخ دوم🪧
اگر فقیه فقط در فتوا مرجع باشد ولی در مقام اجرا
و اداره هیچ نقشی نداشته باشد، آنگاه بسیاری از
احکام اسلامی معطل میشود.
پس عقل و نقل با هم میگویند که دایره صلاحیت
او باید فراتر از فتوا باشد.
پاسخ سوم🪧
در سیره عقلایی هم وقتی یک حوزه تخصصی
وجود دارد، اداره آن را به متخصص میسپارند.
در شریعت هم وقتی اداره جامعه اسلامی
وابسته به فهم دقیق احکام است، طبیعی است
که متصدی آن فقیه عادل باشد.
اگر بخواهیم برهان را خیلی خلاصه و منظم
بچینیم:
▫️اسلام دینی جامع است و احکام اجتماعی دارد.
▫️اجرای این احکام در عصر غیبت، نیازمند
حکومت و مدیریت است.
▫️رها کردن جامعه بدون متولی، موجب تعطیل
یا اختلال احکام میشود.
▫️شارع حکیم، چنین تعطیلیای را نمیپسندد.
▫️در میان افراد، فقیه عادل آگاه به احکام،
شایستهترین و مشروعترین فرد برای این
منصب است.
▫️روایات متعدد نیز این رجوع و نیابت را تأیید میکنند.
پس اصل ولایت فقیه در عصر غیبت ثابت است.
اما یک تفکیک مهم،
نباید این دو را قاطی کرد:
اصل ولایت فقیه
یعنی اصلِ مشروعیت و ضرورتِ سرپرستی
فقیه در عصر غیبت.
گستره ولایت فقیه
یعنی اینکه این ولایت دقیقاً تا کجاست:
فقط قضاوت؟
فقط امور حسبیه؟
یا اداره کامل حکومت؟
اینجا بین فقها اختلافنظر هست.
اما در اصل مشروعیتِ ولایت فقیه ادلهی
قابلتوجهی وجود دارد.
نتیجه:
به دلیل ضرورت عقلی اداره جامعه اسلامی و
دلایل نقلی از روایات معتبر، اصل ولایت فقیه
در عصر غیبت قابل اثبات است؛ یعنی فقیه
جامعالشرایط فقط مفتی نیست، بلکه در امور
عمومی و اداره شؤون لازم دین و جامعه، ولایت
و نیابت عام دارد.