از دیدِ عقل سلیم هم، وقتی نظم پوشش به
هم میریزه، معمولاً نتیجهاش این میشه که:
۱ـ آدمها رو مثل کالا میبینیم: دیگه به باطن و
شخصیت کسی کاری نداریم، فقط ظاهر مهمه.
۲ـ اعتماد تو جامعه کم میشه: وقتی همه چی
رو شده و نمایشی باشه، دیگه کی به کیه؟
۳ـ یه جورایی اعصابهامون خورد میشه: هی
این همه نمایش و تحریک، واقعاً آدم رو کلافه
میکنه.
۴ـ کانون گرم خانواده سست میشه: وقتی حیا
کم بشه، پایه خانواده هم میلنگه.
۵ـ یه ارزش مشترک تو جامعه نمیمونه:
همه چی رو هواست!
آره، میدونم شاید بگی «خب به کسی مربوط
نیست!» ولی وقتی پای «فرهنگ» و «زیست
اجتماع» وسط باشه، دیگه پای «خودم» نیست،
پای «ما»ئه. پوشش، بیلبوردِ شخصیت و فرهنگِ
ماست. اگه این بیلبورد داغون باشه، پیامی که
میدهم هم داغونه.
پس نقدِ این وضعیت، نقدِ یه آدم نیست؛
نقدِ یه روندیه که داره آرامآرام، خیلی چیزا رو از
ما میگیره؛ چیزایی مثل حیا، آرامش، و اون حسِ
مسئولیتِ مشترک که یه جامعه رو سرپا نگه
میداره.
کتاب «سه گونه اسلام»
مجموعهای از دو گفتار کوتاه از شهید
آیتالله دکتر بهشتی است:
۱ـ گفتار اول: سخنرانی سال ۱۳۵۷ در اتریش،
در جمع دانشجویان عضو اتحادیه انجمنهای
اسلامی دانشجویان
۲ـ گفتار دوم: سخنرانی سال ۱۳۴۷ در آلمان،
با عنوان «مراحل اساسی یک نهضت»
این دو گفتار، با اینکه کوتاهاند، اما از مهمترین
متنهایی هستند که روش فهم دین در اندیشهٔ
شهید بهشتی را نشان میدهند.
شهید در این کتاب، فقط دربارهی «اسلام»
حرف نمیزند؛ بلکه نشان میدهد اسلام را باید
چگونه فهمید، چگونه از آن در برابر تحجر و
التقاط پاسداری کرد، و چگونه آن را به نیرویی
برای ساختن تاریخ تبدیل نمود.
یه کم صبر کنید، فعلاً حرفی ندارم🪧
این عکس رو ببینید و حواستون به نوشتهها
باشه. به زودی با خلاصهای مهم برمیگردم..
یه وقفهٔ کوتاه است، میخوام خوب دقت کنید
و تمرکز کنید، چون موضوع واقعاً مهمه!💯📚
شهید بهشتی در این کتاب به دنبال این است که
نشان دهد اسلام فقط یک متن تاریخیِ مربوط به
گذشته نیست.❌
او معتقد است اگر دین را فقط به عنوان
مجموعه ای از گزارشها، خاطرات، احکام خشک،
یا آداب کهن ببینیم، از روح اصلی آن دور شدهایم.
از نگاه او، دین واقعی باید:
- انسان را بیدار کند👀
- جامعه را بسازد🛠️
- تاریخ را تغییر دهد📊
- و در برابر ظلم، جهل و رکود بایستد.📝
بنابراین، قرآن و سنت برای او صرفاً برای
خواندن و تکرار نیستند؛ بلکه نقشهی حرکتاند.
یعنی دین، یک «متنِ تاریخمند» نیست که فقط
در گذشته معنا داشته باشد؛ بلکه متنی تاریخساز
است که باید در هر زمان، راه عمل و تغییر را
نشان دهد.
عنوان کتاب، به نوعی به سه شیوهی متفاوت
برخورد با اسلام اشاره دارد.
شهید بهشتی میخواهد بگوید که همهٔ کسانی
که نام اسلام را بر زبان میآورند، لزوماً یک فهم
واحد از آن ندارند.
بعضی اسلام را آیینی فردی و بیخطر میخواهند،
بعضی آن را در قالب های تحریفشدهٔ سیاسی یا
فکری میفهمند، و بعضی به دنبال اسلام ناب و
حرکتآفرین هستند.
۱ـ اسلامِ رسمی یا ظاهری
این نوع اسلام بیشتر بر:
- ظاهر دین
- مناسک
- تشریفات
- حفظ وضع موجود
- و بیخطری برای قدرتها
تکیه دارد.
در این نگاه، اسلام بیشتر تبدیل میشود به:
- نماز و روزهی بیاثر
- شعائر بدون مسئولیت
- دینداریِ بیتعهد اجتماعی
- و ایمانی که با ظلم کاری ندارد
شهید با این نوع اسلام مخالف است، چون آن را
اسلامِ ایستا میداند؛ اسلامی که قدرت تغییر ندارد
و فقط برای حفظ آرامشِ سطحی جامعه به کار
میرود.
۲ـ اسلامِ التقاطی یا تحریفشده
نوع دوم، اسلامهایی هستند که میخواهند با
تکیه بر بعضی مفاهیم مدرن یا ایدئولوژیهای
بیرونی، اسلام را بازسازی کنند؛ اما در این راه
ممکن است اصالت اسلام را از دست بدهند.
در اینجا مشکل، «نوگرایی» نیست؛
مشکل این است که اسلام تبدیل شود به چیزی
که از بیرون بر آن سوار شدهاند.
شهید میگوید باید مراقب بود که اسلام:
- به مکتبهای وارداتی تقلیل پیدا نکند
- در فلسفهها و ایدئولوژیهای دیگر حل نشود
- و هویت مستقل خود را از دست ندهد.
پس او نه با عقلانیت مخالف است،
نه با تحلیل اجتماعی؛ بلکه با تحریف هویت
اسلام مخالف است.❌