کتاب «سه گونه اسلام»
مجموعهای از دو گفتار کوتاه از شهید
آیتالله دکتر بهشتی است:
۱ـ گفتار اول: سخنرانی سال ۱۳۵۷ در اتریش،
در جمع دانشجویان عضو اتحادیه انجمنهای
اسلامی دانشجویان
۲ـ گفتار دوم: سخنرانی سال ۱۳۴۷ در آلمان،
با عنوان «مراحل اساسی یک نهضت»
این دو گفتار، با اینکه کوتاهاند، اما از مهمترین
متنهایی هستند که روش فهم دین در اندیشهٔ
شهید بهشتی را نشان میدهند.
شهید در این کتاب، فقط دربارهی «اسلام»
حرف نمیزند؛ بلکه نشان میدهد اسلام را باید
چگونه فهمید، چگونه از آن در برابر تحجر و
التقاط پاسداری کرد، و چگونه آن را به نیرویی
برای ساختن تاریخ تبدیل نمود.
یه کم صبر کنید، فعلاً حرفی ندارم🪧
این عکس رو ببینید و حواستون به نوشتهها
باشه. به زودی با خلاصهای مهم برمیگردم..
یه وقفهٔ کوتاه است، میخوام خوب دقت کنید
و تمرکز کنید، چون موضوع واقعاً مهمه!💯📚
شهید بهشتی در این کتاب به دنبال این است که
نشان دهد اسلام فقط یک متن تاریخیِ مربوط به
گذشته نیست.❌
او معتقد است اگر دین را فقط به عنوان
مجموعه ای از گزارشها، خاطرات، احکام خشک،
یا آداب کهن ببینیم، از روح اصلی آن دور شدهایم.
از نگاه او، دین واقعی باید:
- انسان را بیدار کند👀
- جامعه را بسازد🛠️
- تاریخ را تغییر دهد📊
- و در برابر ظلم، جهل و رکود بایستد.📝
بنابراین، قرآن و سنت برای او صرفاً برای
خواندن و تکرار نیستند؛ بلکه نقشهی حرکتاند.
یعنی دین، یک «متنِ تاریخمند» نیست که فقط
در گذشته معنا داشته باشد؛ بلکه متنی تاریخساز
است که باید در هر زمان، راه عمل و تغییر را
نشان دهد.
عنوان کتاب، به نوعی به سه شیوهی متفاوت
برخورد با اسلام اشاره دارد.
شهید بهشتی میخواهد بگوید که همهٔ کسانی
که نام اسلام را بر زبان میآورند، لزوماً یک فهم
واحد از آن ندارند.
بعضی اسلام را آیینی فردی و بیخطر میخواهند،
بعضی آن را در قالب های تحریفشدهٔ سیاسی یا
فکری میفهمند، و بعضی به دنبال اسلام ناب و
حرکتآفرین هستند.
۱ـ اسلامِ رسمی یا ظاهری
این نوع اسلام بیشتر بر:
- ظاهر دین
- مناسک
- تشریفات
- حفظ وضع موجود
- و بیخطری برای قدرتها
تکیه دارد.
در این نگاه، اسلام بیشتر تبدیل میشود به:
- نماز و روزهی بیاثر
- شعائر بدون مسئولیت
- دینداریِ بیتعهد اجتماعی
- و ایمانی که با ظلم کاری ندارد
شهید با این نوع اسلام مخالف است، چون آن را
اسلامِ ایستا میداند؛ اسلامی که قدرت تغییر ندارد
و فقط برای حفظ آرامشِ سطحی جامعه به کار
میرود.
۲ـ اسلامِ التقاطی یا تحریفشده
نوع دوم، اسلامهایی هستند که میخواهند با
تکیه بر بعضی مفاهیم مدرن یا ایدئولوژیهای
بیرونی، اسلام را بازسازی کنند؛ اما در این راه
ممکن است اصالت اسلام را از دست بدهند.
در اینجا مشکل، «نوگرایی» نیست؛
مشکل این است که اسلام تبدیل شود به چیزی
که از بیرون بر آن سوار شدهاند.
شهید میگوید باید مراقب بود که اسلام:
- به مکتبهای وارداتی تقلیل پیدا نکند
- در فلسفهها و ایدئولوژیهای دیگر حل نشود
- و هویت مستقل خود را از دست ندهد.
پس او نه با عقلانیت مخالف است،
نه با تحلیل اجتماعی؛ بلکه با تحریف هویت
اسلام مخالف است.❌
۳ـ اسلام ناب
اسلامِ مطلوب از نظر شهید بهشتی، اسلام ناب،
جامع، زنده و مسئولیتآور است.✅
این اسلام:
- هم بُعد فردی دارد
- هم بُعد اجتماعی
- هم اخلاقی است
- هم سیاسی
- هم عبادی است
- هم تمدنی💯
اسلام ناب، فقط برای نجات فرد در آخرت نیست؛
بلکه برای ساختن انسان، جامعه، و تاریخ است.
ویژگیهای اسلام ناب در این کتاب عبارتاند از:
- عدالتخواهی
- مبارزه با ظلم
- آزادی از سلطه
- آگاهی📝
- مسئولیت اجتماعی
- حرکت و تحول
- و سازندگی🛠️
یکی از مهمترین نکات این کتاب،
شیوهی برخورد شهید بهشتی با قرآن است.
او قرآن را کتابی نمیبیند که فقط برای تلاوت
در مراسمات باشد.
قرآن برای او:
- کتاب هدایت
- کتاب تربیت
- کتاب مبارزه
- و کتاب ساختن جامعه
است.
شهید در فهم قرآن، به چند نکته توجه دارد:
۱ـ فهم تاریخیِ آیات
او آیات را در زمینهی تاریخی نزول میفهمد.
یعنی میپرسد:
این آیه در چه شرایطی نازل شد⁉️
مخاطبش چه کسی بود⁉️
مسئلهی واقعیِ جامعه چه بود⁉️
این آیه چه پاسخی به بحران تاریخی میداد⁉️
این یعنی فهم قرآن فقط با ترجمهی
تحتاللفظی به دست نمیآید؛ بلکه باید فضای
اجتماعی و تاریخی نزول هم فهمیده شود.
۲ـ عبور از ظاهر به پیام
شهید فقط دنبال ظاهر لفظ نیست.
او میخواهد پیامِ پشتِ آیات را بفهمد.
مثلاً اگر قرآن از صبر، جهاد، عدالت، تقوا یا
هجرت حرف میزند، باید دید این مفاهیم در
منظومهی کلی اسلام چه کارکردی دارند.
۳ـ قرآن به مثابهی راهنمای حرکت
در نگاه او، قرآن نقشهی راهِ یک نهضت است.
یعنی آیات فقط نمیگویند «چه هست»، بلکه
میگویند:
- چه باید کرد⁉️
- از کجا باید شروع کرد⁉️
- با چه موانعی باید جنگید⁉️
- و چگونه باید جامعه را ساخت⁉️