❣ #یکآیه_یکپیام
📢 ما خیلی خبر نداریم ولی خود خدا به خوبی میداند که سروسامان دادن جوانان و ازواج آنها، چه نقش مهم و حیاتی در پاکی و سلامت جامعه دارد.
🌴 سوره بقره 🌴
🕋 ذَٰلِكُمْ أَزْكَىٰ لَكُمْ وَأَطْهَرُ ۗ وَاللَّـهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ «232»
⚡️ترجمه:
اين امر مايهى پيرايش و پاكى بيشتر شما است و خداوند مىداند و شما نمىدانيد.
دقت کردین 😳
ظالم باشی بهت میگن حیوون!!!!!😜
مظلومم باشی بهت میگن آخی حیوونی!!! 😔😍
کلا حیاط وحش را گرامی می داریم و آخرشو به حیوون ختم می کنیم😂
به نام خدای عادل بیزار از ظلم
سلام
پیامبر اکرم در پاسخ به فردی که گفت دوست دارم در نور و روشنایی محشور شوم فرمودند:
لا تَظلِمْ أحَدا تُحشَرْ يَومَ القِيامَةِ في النُّورِ
به هيچ كس ظلم نكن تا روز قيامت در نور و روشنايى محشور شوى.
كنز العمّال : 44154
یکی از گناهان کبیره که در قرآن نیز از آن نهی شده کمک به ظالم مخصوصا حاکمان ظالم در ظلم است حتی برخی طبق آیات قرآن معتقدند همین که دوست داشته باشی حاکم ظالمی زنده باشد خودش کمک به ظلم است حتی برخی از فقها کارهای عادی مثل خیاطی برای ظالم را حرام دانسته اند. ظلم نزد خداوند تاریکی در قیامت است لذا پیامبر فرمودند برای رهایی از تاریکی از ظلم دوری کنید.
خداوند نیز می فرمایند غضب من بر کسی که به دیگری ظلم کند و او یاوری جز من نداشته باشد، بسیار شدید خواهد بود.
✍مشاور
#غضب
#ظلم
@saghebin
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ اَعْدائُهُمْ اَجْمَعینْ
⛔️ جنگ ایران و اعراب از دیدگاه شهید مطهری - بخش چهارم
❌ سفرنامههایى که در قرن سوم و چهارم نوشته شده حکایت مىکند که تا آن زمانها در ایران آتشکدهها و کلیساهاى فراوان وجود داشته، و بعدها کم کم از عدد آنها کاسته شده و جاى آنها را مساجد گرفته است.
تاریخ نویسان اسلامى خاندانهاى چندى را از ایرانیان نام مىبرند که تا قرنهاى دوم و سوم، بلکه تا قرن چهارم هجرى (پس از هجرت پیامبر) همچنان به دین زرتشت باقى بودهاند و در اجتماع مسلمانان، محترم مىزیستهاند و سپس آن دین را ترک کردهاند.
بیشتر مردم کرمان در تمام مدت خلافت امویها زردشتى ماندند و در روزگار اصطخرى (صاحب کتاب المسالک و الممالک) زردشتیان فارس اکثریت را تشکیل مىدادهاند.
-مقدسى صاحب کتاب احسن التقاسیم نیز که از مورخان و جغرافى نویسان بزرگ جهان اسلام است و خود به ایران مسافرت کرده است، در صفحه ۳۹ و ۴۲۰ و۴۲۹ کتاب خود از زردشتیان فارس و نفوذ بسیار آنها و احترام آنها نزد مسلمانان که از سایر اهل ذمه محترمتر بوده اند یاد کرده است. بنا به گفته این مورخ، در جشنهاى زردشتیان در آن وقت همه بازارهاى شهر را آذین مىبسته اند و در عیدهاى نوروز و مهرگان، مردم شهر در سرور و شادى با ایشان هماهنگ مىشده اند.
❌ ادامه دارد انشاءالله
وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى
#جنگ
@saghebin
5.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کربلای معلی_۲۰۲۳_۰۶_۱۰_۰۸_۴۶_۰۸_۷۹۱.mp3
3.92M
دیوونه منم عاشقی که دل خونه منم
🎙#محمود_کریمی
«لبیک یاحسین»
✍️ جهاد تبیین به عشق سید الشهدا
#کربلای_معلی🎙
@saghebin
30.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷 ثاقبین 🇮🇷
☀️خطبه غدیرخم⁴☀️ بخش چهارم: بلند کردن دستِ امیرالمومنین به دست رسول الله 🔸سپس فرمود: اى مردم، چه ک
☀️خطبه غدیر خم⁵☀️
🔰بخش پنجم: تاکید بر توجه امّت به مسئله امامت
🔸 اى مردم، خداوند دین شما را با امامت او کامل نمود، پس هر کس اقتدا نکند به او و به کسانى که جانشین او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قیامت و روز رفتن به پیشگاه خداوند عزّ و جَلّ، چنین کسانى اعمالشان در دنیا و آخرت از بین رفته و در آتش دائمى خواهند بود، عذاب از آنان تخفیف نمی یابد و به آنها مهلت داده نمیشود.🦋
🔹اى مردم، این على است که یارى کننده ترین شما نسبت به من و سزاوارترین شما به من و نزدیکترین شما به من و عزیزترین شما نزد من است، خداوند عزِّوجَلّ و من از او راضى هستیم.✨
🔸هیچ آیه رضایتى در قرآن نازل نشده مگر درباره او و هیچگاه خداوند مؤمنین را مورد خطاب قرار نداده مگر آنکه ابتدا او مخاطب بوده است و هیچ آیه مدحى در قرآن نیست مگر درباره او و خداوند در سوره «هَلْ اَتى عَلَى الانْسانِ ...» شهادت به بهشت نداده مگر براى او و این سوره را درباره غیر او نازل نکرده و با این سوره جز او را مدح نکرده است.🦋
🔹اى مردم، او یارى دهنده دین خدا و دفاع کننده از رسول خداست و اوست با تقواى پاکیزه هدایت کننده هدایت شده، پیامبرتان بهترین پیامبر و وصیّتان بهترین وصى و فرزندان او بهترین اوصیاء هستند.✨
🔸اى مردم، نسل هر پیامبرى از صُلب خود او هستند ولى نسل من از صُلب امیرالمؤمنین على است.🦋
#خطبه_غدیر
#غدیریام
@Saghebin
🇮🇷 ثاقبین 🇮🇷
🍃❤️🍃❤️ ❤️🍃❤️ 🍃❤️ ❤️ 💠#خداحافظ_سالار قسمت دهم وقتی یک مرد با همۀ ابهتش در مقابل خانواده میشکند و خو
🍃❤️🍃❤️
❤️🍃❤️
🍃❤️
❤️
💠#خداحافظ_سالار
قسمت یازدهم
و حسین مست عقاید پاک خودش، همه مان را تحت تأثیر قرار داد.
سارا پرسید: با این شرایط چرا ما باید بریم لبنان؟ بذارید بمونیم و کمکتون کنیم! حسین بوسه ای از سر مهر پدری به پیشانی سارا زد و گفت: اسلحه شما حنجره و قلم شماست. شما اومدین که حقیقت رو ببینید و سفیر این مردم
ستم دیده بشید. من فکر میکنم ارزش این کار از دفاع از حرم کمتر نباشه.
شور و حرارت حسین وقتی داشت به این سؤال جواب میداد به طور قابل ملاحظهمقایسهای کم کم فروکش کرد اما هر چه از آن شور کم میشد به لحن پدرانهاش اضافه میشد: ببین دخترم این تکفیری ها رو دشمنای اسلام و انقلاب برای این درست کردن تا دوتا کار اساسی رو انجام بدن و به به هدف خیلی مهم برای خودشون برسن، اولین کار این بود که چهره اسلام رو توی دنیا زشت و خشن نشون بدن و کار بعدیشون هم هدر دادن نیرو و توان جهان اسلام توی یه درگیری داخلی بود تا بتونن امنیت خودشون علی الخصوص صهیونیستها رو تأمین کنن. سه نفرمان مثل شاگرد، به تحلیل حسین از لایه های پنهان جنگ در سوریه گوش میدادیم که صدای در زدن آمد. حسین رفت و در را باز کرد، ابوحاتم بود غذا آورده بود. گفتم غذا برای چه بود؟ یک چیزی درست میکردیم، این تنها کاریه که الآن از ما برمیاد. جوان برخلاف دفعات قبل که از حرف زدن فرار میکرد، این بار با اشتیاق خواست حرفی بزند، کلمۀ اول را کامل نگفته بود که به نظرم پشیمان شد اما دیگر راهی جز ادامه صحبت نداشت: حاج آقا روزه هستن، تا حالا هم افطار نکردن!
با تعجب رو کردم به حسین و پرسیدم: روزهای؟ پس چرا نمیگی؟ میدونی چقدر از اذان گذشته؟ زخم معده میگیریها!»
حسین خودش را زد به بی خیالی و گفت: چه اهمیتی داره! حالا این غذا رو که ابوحاتم آورده، بیارید بخوریم تا از دهن نیفتاده! بعدش هم لبخند معنی داری زد و ادامه داد: اگه زود بیارید زخم معده هم نمیگیریم!
چیزی نگفتم، رفتم و از توی وسایل دوتا چفیه بزرگ عربی را آوردم تا به جای سفره از آنها استفاده کنیم. دخترها هم بدون معطلی دنبالم راه افتادند. درکشان میکردم، دوری چهار ماههشان از پدر باعث شده بود که مترصد فرصتی باشند تا کاری برای او بکنند و حالا که قضیه روزه بودن و افطار نکردنش را فهمیده بودند، انگار بهانه خوبی دستشان آمده بود. برای اینکه مجال ابراز احساسات را بهشان داده باشم، اشاره ای به ظرف مواد غذایی کردم و گفتم: چندتا انار یزدی توی خوراکی هایی که از ایران آوردیم هست، برید اونا رو دون کنید. خودم هم رفتم تا با آن دو چفیه عربی، دوتا سفره جدا پهن کنم که دیدم ابوحاتم دارد با حسین خداحافظی میکند. به حسین :گفتم تعارفشون کن بمونن، زحمت غذا رو هم که خودشون کشیدن!
جواب داد: گفتم بهش، قبول نمیکنه. میخواد بره پیش زن و بچش.
از شنیدن این پاسخ لحظه ای خوشحال شدم، خوشحالی ای که بلافاصله تبدیل شد به خجالتی عمیق. اولش با خودم فکر کردم بالاخره بعد از این همه جدایی، فرصتی پیش میآید تا باز هم همه دور یک سفره، کنار هم بنشینیم اما خوشحالی ام طولی نکشید. صدای بسته شدن در که آمد و ابوحاتم رفت، مثل اینکه تمام خاطرات امروز از جلوی چشمم گذشته باشد، دیدم که چقدر ابوحاتم به ما خدمت کرده بود، نگاهی به ظرف غذا انداختم، برای لحظه ای تلخى خجالت تمام وجودم را فرا گرفت.
دور سفره که نشستیم انگار حسین هم غصه ای توی سینهاش داشت و علی رغم آنکه سعی میکرد تا خودش را خوشحال جلوه بدهد اما دستش به غذا نمی رفت. چند لقمه ای از سربی میلی خورد و کنار کشید.
برای اینکه کمکش کرده باشم و نگذارم بچه ها از غصه اش خبردار شوند، سر صحبت را با او باز کردم و پرسیدم: چرا این قدر پیر شدی؟
حسین آدم توداری بود اما توی همین چند ساعت به نظرم آمد که خیلی ساکت تر و رازآلودتر از گذشته شده است آن قدر که حتی به سؤالی همین قدر ساده پاسخ درست و درمانی نداد. هیچ انگار نمیخواست سفره دلش را باز کند.
چشمان خسته و خواب زده اش را مالید و به شوخی گفت: از دوری شما.
خودم را آماده کرده بودم تا از سؤالم گفت وگوی مفصلی با حسین بسازم اما پاسخ او تمام برنامه ریزی هایم را به هم زد، انتظار چنین جواب کوتاه و سرهم شده ای را نداشتم. دیگر دل و دماغ ادامه بحث برایم باقی نمانده بود، از طرفی هم اگر ادامه می دادم واقعاً فضا خیلی سنگین می.شد. اما هر چه سعی کردم حرفی بزنم، نتوانستم. توی دلم از حسین گلایه داشتم که چرا فکر بچه ها را نمی کند؟ چرا همه اش توی خودش است؟ توی همین فکرها بودم که سارا با کاسه ای انار وارد اتاق شد، کاسه را جلوی حسین گذاشت و گفت: بفرمایید، چون خیلی انار دوست دارید، چندتایی مخصوص شما از ایران آوردیم.
بوی مفرحی به مشامم رسید، دقیق که شدم بوی گلاب بود، گلابی که دخترها روی انار ریخته بودند تا حال پدر را جا بیاورد.
❤️
🍃❤️
❤️🍃❤️
🍃❤️🍃❤️