eitaa logo
هوالشهید🇵🇸🇮🇷
7هزار دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
1.2هزار ویدیو
16 فایل
ضیافت‌قلم‌ودست‌نوشته های #سحر_شهریاری ارشد ادبیات،دانشجوی دکترای مدیریت، معلم،نویسنده،فعال اجتماعی و فرهنگی،سخنران و مجری کشوری،مبلّغ و کارشناس محافل بانوان و دختران،شاگردی درحال آموختن. حذف لینک و نام نویسنده به‌رسم امانتداری جایزنیست تبادل @FatemehSat
مشاهده در ایتا
دانلود
هوالشهید🇵🇸🇮🇷
دلتنگی برای حیاط مدرسه هم جزء بزرگترین اندوه های آخرین سال قرن رقم می‌خورد؛ وقتی کرونا آمد و به دانش آموزانمان سر صف ها گفتیم: از هم‌ فاصله بگیرید... چیزی به هم قرض ندهید... کنار کسی ننشینید‌... دست دوستتان را نگیرید... با ماسک و الکل دوست صمیمی باشید... تا تعطیل شدید بی معطلی به خانه بروید و به راستی مگر دل کوچک آدمی چقدر میتواند این‌ حجم فاصله در روزهای سخت را تحمل کند و تاب بیاورد؟؟؟.... ما قرار بود به دانش‌آموزانمان بگوییم هیچ چیز جای مهربانی و محبت و انس و رفاقت و دست گرم و نگاه پرشور رفیق را نمی‌گیرد. قرار بود یادشان‌ بدهیم جزوه و کتاب و فرمول و حساب و معادله همه‌اش بهانه است... بهانه ی کنار هم بودن... کنار هم نفس کشیدن... کنار هم تمرین خنده های پنهانی کردن... کنار هم اشک دلتنگی و شکست‌خوردن ریختن... طوفان‌ آمد و همه ی دلخوشی هایی که قدرش را نمیدانستیم با خود برد. برد و پرتاب کرد‌ اینطرف و آنطرف... مجبورمان کرد بنشینیم در دنیای تنهای خودمان سرمان را در صفحه گوشی فرو ببریم و از دور با آدم ها ارتباط بگیریم... از دور درس بدهیم و از دور امتحان‌بگیریم... بی آنکه بچه های معصوم را ببینیم و بتوانیم زنگ های تفریح در دفتر دبیرها؛ یک دل سیر از اذیت ها یا شیرین کاری هایشان چای بخوریم و برای هم تعریف کنیم و حرصمان دربیاید یا بخندیم... طوفان از ما آدم‌های جدیدی می‌سازد... از ما که شرمنده ی ناشکری گذشته ایم و ازاین بچه ها که زیر این ماسک ها؛ کنار این فاصله های سرد؛ در انبوه هیاهو نکردن در آغوش کودکی و نوجوانی قد میکشند و با یک کوله پشتی پر از بازی و شادی های سرکوب شده پا به دنیای بزرگسالی میگذارند... این روزهای سخت هم میگذرد اما جای خالی لحظاتی که دیگر برنمی گردد همیشه درون سینه این بچه ها خواهد ماند. کرونا هم می رود... اما پشت همین پنجره های سوت و کورِ رو به حیاط؛ چشم های خیس ما معلم ها با خداوند عهد می‌بندد؛ تا این بار بعد از طوفان کم‌ نگذاریم و قبل از سامانه شاد از شادی بگوییم و قبل از درس از عشق و قبل از حضورغیاب از خدا و قبل از دعوت به سکوت از همدلی و رفاقت و محبت... از تنها چیزی که در این عالم زیادش هم اسراف نیست... از ایمان به کسی که پشت همین پنجره ها؛ لابه لای همین‌ لبخندهای کمرنگ شده؛ پای همین درخت های تنها؛ و وسط این حیاط ها و کلاس های سوت و کور حواسش به دل پاییزی همه این بچه ها هست و آن ها را دوباره بهاری میخواهد... روشن تر... پاک تر... و سبزتر از گذشته... 💔 😊 👇🌱 @saharshahriary