eitaa logo
کانال کمیل 🇮🇷
6.4هزار دنبال‌کننده
10.4هزار عکس
3.6هزار ویدیو
123 فایل
#سلام_برابراهیم❤ ✍️سیره شهدا،مروربندگی،ارتباط با خدا.‌.. 💬خادمان‌کانال؛ @Ashena_bineshan @komeil_channel_95 ✅ موردتائیدمون👇 💢 @BASIRAT_CYBERI 👤نظرات شما👇 @nazarat_shoma کپی باذکر‌14 #صلوات برای هرپست✅ اومدنت اتفاقی نبود...😉
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷 🔰ایشان دو سالی بود که پیگیر رفتن به شده بود و تمام کارهایش را انجام داده بود و من خبر نداشتم. وقتی خبردار شدم که قرار است گفتم شما گفتی اگر در کشور خودمان جنگ شد رضایت بدهم بروی اما کشورما نیست. 🔰خوب یادم است که امام کاظم (علیه الاسلام) بود که رو کرد به آسمان و گفت خودتان به دل همسرم بیاندازید راضی شود تا بروم.آن شب به همراه همسرم به سوریه رفته‌ایم. زنان زیادی آنجا بودند. 🔰مردان برای نبردرفتند و یکی از ما را در پناهگاهی برد و گفت اینجا به زودی تخریب می‌شود و همه کشته خواهند شد اما ما باید تا خون‌مان از شما دفاع کنیم.ترس و وحشت بر من غلبه کرده بود راهی مکانی شدم که نداشت 🔰آنجا شروع کردم به کردن و گفتم خدایا مرا ببخش که رضایت نمی‌دادم همسرم برای دفاع از این مردم به سوریه بیاید درحالی که خودم انتظار دارم الان از همه جای دنیا برای کمک به ما بیایند. از حلب زنگ زد و گفت اینجا درگیری شدید شده و شاید چند روزی نتوانم تماس بگیرم اما اگر هر اتفاقی بیفتد راضی‌ام به و از من پرسید که آیا من هم راضی ام که پاسخ مثبت دادم و پرسید به خودش توکل کنیم که گفتم توکل بر خدا و به مشیت او راضی هستم. 🔰ایشان به من گفت اگر قسمت من به برگشتن می‌خواهم به کسانی که مرا یاد می‌کنند بگویی بجای من (س) را یاد کنند و سه بار بگویند"یا زهرا(س)".به ایشان گفتم انشالله حتما برمی‌گردی که دوباره همان گفته‌ها را تکرار کرد و از من قول گرفت به حضرت زهرا(س) تاسی کنم و به پیروی از بانو بزنم. @SALAMbarEbrahimm
سادگی #نگاهت .. آنگاه که بر عمق جانم می نشیند ... #شرم حضورم را در سکوت چشمانت می بینم  و وجودم سراسر .. پر می شود از #احساس_گناه .. و من هنوز در جدال گناه و استغفار #موج می خورم .. #گناه_نکنیم #شهید_ابراهیم_هادی🌷 @SALAMbarEbrahimm
🕊🌹بر پاکیِ لحظه های باران ❣برحال وهوای خوب یاران 🍂هر لحظه ی روزِ بفِرِست ❣بر قامتِ خونرنگِ صلوات
YEKNET.IR -Arzi-Shab 05 Moharam1397-001.mp3@Maddahionlin
زمان: حجم: 6.93M
🌴شب زیارتی امام حسین(ع) 🍃گرچه از دنیا فقط دو چشم تر دارم حسین 🍃من ز ثروتمندها هم بیشتر دارم حسین 🎤حاج #منصور_ارضی ⏯ #روضه 🌷 #صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله @SALAMbarEbrahimm
YEKNET.IR -Arzi-Shab 05 Moharam1397-001.mp3@Maddahionlin
زمان: حجم: 6.93M
🌴شب زیارتی امام حسین(ع) 🍃گرچه از دنیا فقط دو چشم تر دارم حسین 🍃من ز ثروتمندها هم بیشتر دارم حسین 🎤حاج #منصور_ارضی ⏯ #روضه 🌷 #صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله @SALAMbarEbrahimm
کانال کمیل 🇮🇷
🌴شب زیارتی امام حسین(ع) 🍃گرچه از دنیا فقط دو چشم تر دارم حسین 🍃من ز ثروتمندها هم بیشتر دارم حسین
🌸🍃امام حسین(ع) لال و مبهوت شدم، ناله ی شبگیرم کن شده ام خوابِ پر از واهمه، تعبیرم کن ای نم اشک که از چشم ترم می افتدی نزد الله، پشیمان شده تصویرم کن راه درمان شدنم دست خودم نیست، طبیب شده ام دردِ معما شده، تدبیرم کن سر و پا معصیتم، باز به دستان علی به مناجاتِ شب فاطمه تطهیرم کن از همان کودکی ام نذر حسینیه شدم بین دربار حسین بن علی پیرم کن گر دلم نیّت طوفِ حرمی دیگر کرد پای من را بشکن، در غل و زنجیرم کن پا برهنه ببرم کرب و بلا، بعد از آن وسط صحن ابالفضل زمینگیرم کن
4_5780524371185500667.mp3
زمان: حجم: 3.43M
@salambarebrahimm سرم مال ابالفضل دل تنگم دنبال ابالفضل 🎤 محمود کریمی 🌷
هدایت شده از سلام برابراهیم
j009.mp3
زمان: حجم: 5.57M
شبتون آروم با نوای که آرامش بخش دلهاست ❤️
کاری که کرد عشق تو تقدیرمان نکرد؛ گریه برای دوری تو سیرمان نکرد. ما را ببخش اینکه غمت پیرمان نکرد؛ دست گناه امام زمان گیرمان نکرد😔 @SALAMbarEbrahimm
💢فردے به گرداڹ معرفی شد🔖 كه خیلی به هیكلش مے بالید 💪و او ڪسی جز شهید علیرضا آزمایش نبود ڪہ بعدها فرمانده گرداڹ حزب ا... شد .🙂 علیرضا چوڹ ڪشتی گیر بود 🏅به خود اطمیناڹ داشت. روزے همہ بچه ها ی گرداڹ را ضربہ فنی ڪرد تا موسے الرضا سر رسید و نفس ڪشتی باقے نبود .‼️ 💢 موسی الرضا ڪه تازه فهمیده بود😯 علیرضا خیلی شلوغ ڪرده گفت : من شب با تو ڪشتی مےگیرم 🚩. علیرضا مصّر بود ڪه همیڹ الان. موسی الرضا گفت : نه شب 🌙. بالاخره شب مهتابي فرا رسید و علیرضا وارد گود شد و موسی الرضا هم آمد . همه منتظر بودیم ببیینم😰 چہ اتفاقے مے افتد . علیرضا رجز خوانے را شروع ڪرد و موسي الرضا ساڪت🤐، آرام و مطمئن جلو رفٺ و به سرعٺ زیر پای علیرضا رفٺ و او را روی سر برده و پایین انداخٺ بہ نحوی ڪه علیرضا دیگر بلند نشد . 😲 💢تازه فهمیده بودیم ڪه چرا موسے الرضا شب 🌙را براي مبارزه انتخاب ڪرده بود ، مے خواست تعداد بچه هاے شاهد خیلے ڪم باشند☝️ ✍راوی: عباس تیموری 🌷 @SALAMbarEbrahimm
...!! 🌷دو سال‌ از حادثه ‌ی‌ آتش‌ گرفتن‌ انبار اردوگاه‌ موصل‌ گذشته‌ بود. بچه‌ ها خوشحال‌ بودند که‌ قضیه‌ فیصله‌ یافته‌ است. روزی‌ که‌ در هواکش‌ حمامها یک‌ نارنجک‌ کشف‌ کردند، دلهره، همه‌ را گرفت!! بلافاصله، یک‌ گروه‌ بازجویی‌ و شکنجه‌ در اردوگاه‌ مستقر شد.افرادی‌ را از چهار اردوگاه‌ موصل، با چشمهای‌ بسته‌ به‌ اتاق‌ بالا می‌ بردند و بی‌ رحمانه‌ شکنجه‌ می‌ کردند. 🌷برای‌ اعتراف‌ گرفتن‌ از بچه‌ ها، به‌ بدنشان‌ برق‌ وصل‌ می‌ کردند. نخ‌ نخ‌ سبیل‌ بعضی ‌ها را می‌ کشیدند. آنها را فلک‌ می‌ کردند و آن‌ قدر کابلهای‌ روغن‌ مالی‌ شده‌ را بر کف‌ پاهاشان‌ می‌ زدند که‌ بیهوش‌ می‌ شدند. تازه‌ پی‌ برده‌ بودند که‌ در جریان‌ آتش‌ سوزی‌ انبار، مقداری‌ اسلحه‌ و مهمات‌ به‌ دست‌ اسرا افتاده‌ و پنهان‌ شده‌ است. ‌‌🌷روز به‌ روز بر تعداد شناسایی‌ شده ‌ها افزوده‌ می‌ گشت. وحشت‌ بر اردوگاه‌ حکومت‌ می‌ کرد. در میان‌ کسانی‌ که‌ به‌ اتاق‌ شکنجه‌ برده‌ شدند، «یعقوب» نیز وجود داشت. پس‌ از شکنجه‌ های‌ فراوان، او را با چند نفر دیگر نگه‌ داشتند و در اتاقی‌ زندانی‌ کردند. یعقوب، نام‌ مستعاری‌ برای‌ «خلیل‌ فاتح» بود؛ جوانی‌ ورزیده‌ که‌ در باغچه ‌ی‌ اردوگاه‌ سبزی‌ کاری‌ می‌ کرد. سبزی ‌ها بر زمینی‌ می‌ روییدند که‌ زیر آن‌ بسیاری‌ از سلاحها و مهمات‌ پنهان‌ بود. 🌷وقتى بسيارى از وسايل، از زير بوته هاى درون باغچه كشف شد، يعقوب را رها نكردند. مى خواستند كه او عوامل اصلى را معرفى كند. وحشت به اوج خود رسيد و اردوگاه در ورطه ى اضطراب و سر گردانى غوطه ور شد. به ناگاه، او همـه چيز را به گردن گرفت تا ديگران آسوده باشند. 🌷روزی‌ که‌ چند بعثی‌ او را از زندان‌ به‌ طبقه ‌ی‌ بالا برای‌ شکنجه ‌های‌ مجدد می‌ بردند، به‌ سوی‌ نگهبان‌ پشت‌ بام‌ حمله‌ ور می‌ شود تا سلاح‌ را از دست‌ او بگیرد؛ اما افسر بعثی‌ از پشت، او را مورد هدف‌ گلوله‌ قرار می‌ دهد و جسم‌ بی‌ جان‌ او بر زمین‌ می‌افتد و به‌ شهادت‌ می‌ رسد. یعقوب‌ ایثار کرد. با شهادتش، همه ‌ی‌ شکنجه ‌ها قطع‌ شد و پرونده ‌ی‌ انبار مختومه‌ گشت. 📚منبع: کتاب "شهدای غریب"