🌹سوره مبارکه حديد آیه 7🌹
آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ
به خدا و پيامبرش ايمان آوريد و از آنچه شما را در (استفاده از) آن جانشين قرار داد، انفاق كنيد. پس كسانى از شما كه ايمان آورند و انفاق كنند، برايشان پاداشى بزرگ است.
#سید_آزادگان_شهید_ابوترابی
✍از صلیب سرخ آمده بودند اردوگاه اسرا گفتند:در اردوگاه شما را شکنجه تان میکنند یا نه؟ همه به آقا سید نگاه کردند
ولی آقا سید چیزی نگفت مأمور صلیب سرخ گفت: آقا شما را شکنجه میکنند یا نه؟ظاهراً شما ارشد اردوگاه هستید.
آقا سید باز هم حرفی نزد. پس شما را شکنجه نمیکنند؟آقا سید با اون محاسن بلند و ابهت خاص خودش سرش پایین بود و چیزی نمی گفت.نوشتند اینجا خبری از شکنجه نیست.افسر عراقی که فرمانده اردوگاه بود، آقای ابوترابی را برد تواتاق خودش گفت:تو بیشتر از همه کتک خوردی، چرا به اینها چیزی نگفتی؟
آقای ابوترابی برگشت فرمود:
ما دو تا مسلمان هستیم با هم درگیر شدیم، آنها کافر هستند..دو تا مسلمان هیچ وقت شکایت پیش کفار نمیبرند.
فرمانده اردوگاه کلاه نظامی که سرش بود را محکم به زمین کوبید و صورت آقا سید را بوسید بعدش هم نشت روی دو زانو جلو آقا سید و تو سر خودش می زد
می گفت شما الحق #سربازان_خمینی هستید.
#سید_آزادگان_شهید_ابوترابی"
سلام برآنهایی که از همه چیز گذشتند تامابه هرچه میخواهیم برسیم
سلام برآنهایی که قامت راست کردند تاقامت ماخم نشود..سلام برآنهایی که به نفس افتادندتا ما از نفس نیافتیم،،
1.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خواب جالب همسر شهید امین کریمی
یاد کنیم شهدا رابا صلوات
1_21114456.mp3
زمان:
حجم:
7.96M
@salambarebrahimm
#استاد_شجاعی
✍ چرا، دلم برای تو تنگ نمی شود؟
چرا، دردِ نبودنت، دلم را نمی گزد؟
چرا تحمل غیبتت، برایم آسان است؟
راستی؛ایــرادِ کار من کجاست؟
seyedrezanarimani.ir29-har shahid ye parchame.mp3
زمان:
حجم:
8.84M
@salambarebrahimm
شهادت یعنی
دل رو به آسمون دادن 🕊
بالب تشنه جون دادن
ولایتو نشون دادن ✌️
سیدرضا نریمانی
🌷شهید احمد کاظمی🌷
کاری کنید که وقتی کسی شما را ملاقات میکند احساس کند که یک شهید را ملاقات کرده است.
هدایت شده از کانال کمیل 🇮🇷
جزء دهم(@Iran_Iran).mp3
زمان:
حجم:
3.65M
@salambarebrahimm
💠جز دهم قرآن کریم
به روش تندخوانی (تحدیر)
با صدای استاد #معتز_آقايی
#خاطرات_شهدا
والفجر یک بود. با گردانمان نصفه شبی توی راه بودیم . مرتب بی سیم می زدیم بهش و ازش می پرسیدیم « چی کار کنیم؟» وسط راه یک نفربر دیدیم. درش باز بود. نزدیک تر که رفتیم، صدای آقا مهدی را از توش شنیدیم . با بی سیم حرف می زد. رسیده بودیم دم ماشین فرماندهی . رفتیم بهش سلام بکنیم . رنگ صورت مثل گچ سفید بود. چشم هایش هم کاسه ی خون . توی آن گرما یک پتو پیچیده بودبه خودش و مثل بید می لرزید. بد جوری سرما خورده بود. تا آمدیم حرفی بزنیم، راننده ش گفت « به خدا خودم رو کشتم که نیاد ؛ مگه قبول می کنه؟»
#شهیدمهدی_باکری