سوقصد به جان دکتر لاریجانی و آقای سلیمانی فرمانده نیروی بسیج همراه معاونانش و معدودی ایست بازرسی در تهران به این معناست که امروز و امشب نقطه امیدی برای متجاوزان به خاک ایران است.
حضور مردمی جهت دفاع میهنی دینی و آرامسازی خیابان میتواند تمام نقشه های کودک بازان را باطل کند.
به لطف خدا رویاهای قومی که هرساله در مراسم پوریم قتل هزاران ایرانی را جشن میگیرند امشب در چهارشنبه سوری ایرانی سوزانده میشود.
شاید خیلی از ما امکان و فرصت جنگیدن با متجاوز به خاک و ناموس مان در خط مقدم را نداشته باشیم اما امشب یک فرصت برای همه ماست که فقط با حضور در خیابان و ایستادگی مقابل تجزیه طلبان نام مان را کنار همت و سلیمانی بنویسیم.
اسراییل در ترور موفق است چرا که یک دولت و ملت تروریست است. ایرانیان کمتر توجه دارند که این غده سرطانی هشتاد سال مشغول ترور بوده است. ترور در اسراییل حتی قبل از اشغال فلسطین جاری بود. درواقع اگر روی این کره خاکی را بگردید هیچکس اندازه این موجودات مشغول ترور نبوده است. شاید فقط سازمان سیا یا کگب بتواند تا حدی نزدیک آنها شود. اما ترور در اسراییل یک امر روزمره با بودجه و مسوول و حقوق و آموزش و تمرین است. افرادی آنجا هر شب با این فکر میخوابند که چطور نفر بعدی را بکشند.
عجیب اینکه برخلاف سیا و ... ترور در اسراییل نه فقط یک امر پنهانی بلکه یک افتخار دولتی است! حکومت آشکارا فهرست میسازد و اکانت برای اعلام نتیجه دارند. هیچ جای دنیا چنین کثافتی نیست و صد البته هیچ اهمیتی برای دنیای غرب که ندارد، راضی هم هستند. اسراییل عصاره رذایل تمدن غرب است که در این منطقه کاشتند تا کسی سر بلند نکند.
و اگر نادان هایی فکر میکنند میتوانند کنار اسراییل زندگی عادی داشته باشند کافیست فلسطین اردن لبنان و سوریه را تماشا کنند. اسراییل یک موجودیت عادی نیست، از خون تغذیه میکند و ترور میزاید. اگر زندگی میخواهیم باید بر این غده سرطانی داغ بگذاریم.
رحمت خداوند بر شهید دکتر علی لاریجانی. این شهادت شایسته او بود که در یکی از حساس ترین برهه های تاریخ ایران مردانه پای خون ذبح عظیم دوران ایستاد. و در نهایت هم به امامش پیوست.
ما در جنگ با یک دولت تروریست هستیم، باید حفاظت از مسوولین خصوصا رهبری و سران قوا و فرماندهان چند برابر شود، هیچ لزومی به حضور در تجمعات نیست. (مثل سردار رادان امروز در م تجریش) هیچ لزومی به تشکیل جلسه حضوری نیست. هیچ لزومی به ارتباطات و پیام و توییت مکرر نیست.
بله، دشمن غدار است اما ما همان هستیم که زیر سایه ترور فرایند خبرگان را کامل کردیم. میشود حفاظت کرد.
ما همان مردمیم که امشب فتنه داخلی را به حماسه تبدیل کردیم. انشاالله دنیا حقارت این قوم وحشی را به دست ما خواهد دید.
ایران امروز یک مرز جغرافیایی نیست،
از کشمیر تا عراق، از صنعا تا ضاحیه پر از ایرانی است. مشکی پوشان عراقی را ببینید در عزای آقای ایرانی و این چیزی هست که ملی گرایان نمیفهمند.
اگر همین امشب به تجمعات بروید، هیچ دوگانه ای بین ایران و اسلام، بین ملت و امت در مردم میدان نمیبینید. پرچم را با افتخار بالا میگیرند و شکی در یگانگی ایران و جمهوری اسلامی ندارند. دوگانه در قلب مریض غربزدگان بود، در مذهب هرهری وسط بازان بود.
آنها که قبل از هر تصمیم متر میکردند تا کجا جمهوری اسلامی است و تا کجا ایران. آنها که برای دفاع از کشور شرط و امتیاز میگذارند. یک ایرانشهری و ملی گرایی تقلبی ساختند که در بحران وجودی ایران همراه ترامپ و نتانیاهو و متجاوزان به ایران شد!
ملی گرایی کاریکاتوری که سالها نه غزه نه لبنان گفت اما هنگام جنگ ایران، جان که هیچ، استوری هم فدا نکردند. و از آن طرف هرکه دیندار تر و مسلم تر بود بیشتر پای وطنش ایستاد. راز آتش زدن مسجد و قرآن قبل از حمله نظامی همین بود.
حتی بیرون از مرز هم غزه و لبنان و عراق و یمن کنار ایران ایستادند. آنها ایرانی بودند و هستند. بی حکمت نبود که عید فطر و نوروز یکی شد. ما به دوران جدیدی وارد شدیم.
@salmaneshoon
این روزها بعضی برای تحریک وجدان نداشته زامبی ها میگویند "ببین مدرسه را زدند، ببین فلانی را که زدند سپاهی نبود، ببین خانه مردم را به خون کشیدند که مسئولیتی نداشت". تو گویی حمله به نظامی و مسئول ایرانی گناهی ندارد. جماعت نشنال زده هم میروند دنبال اینکه: حتما زیر ورزشگاه نیرو برده اند. حتما در بیمارستان یک مسئول خوابیده، عمو ترامپ میخواسته پادگان بزند خورده به مدرسه ...
نکته اینجاست که کثافت این برادرزادگان ترامپ نه در منطق بلکه در موقعیت شان است: ایستادن کنار اجنبی. نوکری متجاوز. مزدوری بیگانه.
فرض کنیم در جنگی خیالی فقط سپاهی و ارتشی کشته میشد، لجن دعوت از متجاوز به خاک ذره ای شسته نمیشد.
فرض کنید اصلا آمریکا و اسرائیل بدون شلیک یک گلوله در آسمان ایران فقط جولان میدادند، پلشتی تشویق نیروی بیگانه کم نمیشد.
مثل کسی که دست درازی به مادرش را خواسته است، مهم نیست که چه اتفاقات دیگری می افتد. تمام شد، او در انتهای بی آبرویی است. سیاهی کشته شدگان عامل حادثه دی هم همین جاست. آنها کسانی بودند که به فراخوان نتانیاهو و ترامپ لبیک گفتند. فقط 9 ماه بعد از تجاوز قبلی شان. آن شب مثل روز روشن بود. یا چنان نادان بودند که صحنه را نفهمیدند و ننگ بر آنها، یا از حداقل ادراک برخوردار بودند و این تجاوز را سفارش دادند و ننگ بر آنها. کشته شدن به گناهکار برتری اخلاقی نمیدهد. دعوت بیگانه، نوکری اجنبی، همراهی متجاوز با هیچ آب زمزمی شسته نمیشود.
امروز هم همین است. هیچ مادر فروشی در تاریخ با "تقصیر مادرم بود" تبرئه نشده. اینها به حضیض ذلت رسیده اند، در کنار مجاهدین خلق و رجوی. با این تفاوت که آنها برای صدامی هورا کشیدند که حداقل بچه باز نبود. جنایتکاران هم مراتبی دارند و نوکران جنایتکاران هم مراتبی.
تصور نکنید اگر آمریکا و اسراییل پیروز بودند هم نام نیکی از مادرفروشان بماند، هشتاد سال از کودتای پیروزِ مرداد میگذرد اما کسی امروز برای شعبان بی مخ و پری بلنده و جوانان کودتا جز تف و لعنت نمی فرستد. حتی خود آمریکا هم در اولین فرصت آنها را دور انداخت. اینها برای خانواده شان فاسق قاتل آوردند و اسمش را آزادی گذاشتند و هلهله کردند.
زشتی موقعیت شان را توی صورتشان بزنید، شاید بیدار شوند، هرچند که با صدای بمب هم نشدند.
هیچ کس برای آنها که پای بیگانه را به خانه شان باز کنند احترامی قائل نیست،
مساله را به نحوه ورود تقلیل ندهید.
@salmaneshoon
ترامپ دیروز یک رزمایش مذاکره ای برگزار کرد. نتایج تا اینجا:
- کلمات و اراده ایران چنان اعتباری پیدا کرده است که با نوشتن بیانیه میجنگد.
- صرف تهدید زیرساختی توسط آمریکا نتایج قرمزی در بازار داشت، چه برسد به اصلش.
- ترامپ به شدت محتاج مهار بازار است حتی شده با یک خبر(سازی)
- بازار و مردم دیدند ادعاها و تهدیدات ترامپ واقعی نیست. دیگر نه تهدیدش معتبر است نه رفع تهدیدش.
- سلاح بزرگ ایران قیمت انرژی و اوراق قرضه (خصوصا توکیو) و جریان منابع است
- طرف آمریکایی هیچ رازداری برای هیچ مذاکره ای ندارد
- ترامپ خبر هر مذاکره ای را به سرعت برای کنترل قیمت همان روز خرج میکند
- با صرف ادعای یکطرفه مذاکره، قیمت ها به شدت میشکند (12دلار با یک توییت)، یعنی مهمترین اهرم فشار ایران روز اول مذاکره تضعیف میشود. ایران باید بداند ترامپ قطعا از خود مذاکره به عنوان سلاح استفاده میکند.
- ترامپ نشان داد قطعا در مذاکره از اسرائیل به عنوان پلیس بد برای جنگ زرگری استفاده خواهد کرد. باید منتظر پژواکش در داخل توسط جریان تسلیم طلب باشیم.
- ترامپ نشان داد میتواند صرف مذاکره (نه حتی توافق) در این زمان را به عنوان موفقیت روش تهدید و جنگ تلقی کند نه برعکس.
- آمریکا دولت ایران را طرف خود نمی داند و آنها را صرفا برای مذاکرات فریب استفاده میکند. عجیب هم نیست.
- ترامپ از طرح براندازی به سمت یارگیری از داخل می رود.
- با وجود انسجام مسئولین و مردم با یک توییت در داخل ترک هایی افتاد.
- بعضی اصلاح طلبان در قدرت واقعا امر ملی را نمی فهمند و در چنین وضعیتی هم شروع به بازی میکنند.
- بلندگوهای غیر رسمی مثل اطرافیان و فرزند پزشکیان میتوانند یک بحران بیافرینند. باید ساکت شوند.
- تشتت در مرجع رسمی مذاکره بسیار خطرناک است. انتصاب دبیر جدید شعام خبر خوبی است. دشمن دنبال اجتماعی کردن مذاکره و شکاف اندازی است.
- تجربه تلخ و اشتباه نحوه آتش بس قبلی اعتماد مردمی را خراب و ترامپ را معتبر کرده است. واکنش به ادعای جدید ترامپ فرصت جبران است.
- خون امام شهید در رگ های جامعه می جوشد و تسلیم طلبان هنوز جرات جولان ندارند.
- مردم به شدت نسبت به آتش بس و تسلیم نگرانند. و آن را به هر مذاکره ای تعمیم میدهند.
- تجمعات مردمی از امشب معنایی تازه ای میگیرند. مردم این بار صدا دارند و عملا رهبری میکنند.
- نیروهای میدانی واقعا و مستقیم از مردم خیابانی قدرت میگیرند. بی سابقه و زیبا.
@salmaneshoon
در فارسی دری به جای شهروند و هم میهن میگویند «وطن دار»، شاید از افغانستانی های عزیز شنیده باشید. دقیق، زیبا و گویا.
وقتی در وطن متولد شدی وطن دار میشوی، حتی اگر آنجا نمانی. وطن هم برای تو دارایی است و هم این «داشتن» وظیفه است. وطن داری نوعی پاسداری است.
پس همانطور که میشود وطن دار بود میتوان وطن ندار بود. این روزها میبینیم که وطن دار ها هزینه میدهند و سرشان بلند است. اما این افتخار نباید باعث شود وطن نداری بی هزینه بماند.
پس پاسپورت هر ایرانی مهاجری که به نحوی، حتی با یک استوری، حامی حمله به ایران بوده است را معلق کنید.
اینها انتخاب کرده وطن ندار باشند.
پس ماندگان جنگ
سی روز از جنگ گذشته است. مردم وسط میدان هستند و مدافعان در پیشانی ایران. تهران خط مقدم است و تهرانی مقدم در خط. از بالاترین نقطه نظام تا دانش آموز شهید دادیم، از لاریجانی تا پاکبان، از فرمانده سپاه تا سرباز صفر. عده ای هم مفقود، اما عجیب کسانی اند که در صحت و سلامت گم شده اند. مشتی اسطوره، پهلوان، قهرمان، دانشمند، استاد، دکتر، فیلسوف، جامعه شناس، هنرمند، اقتصاددان، نخبگان و چهره های بلبل زبان داشتیم که دهانشان خشک شده یا ناله ضعیفی میکنند، انگار زیر آوار تاریخ گیر افتاده اند.
سی روز گذشته اما هنوز نتوانسته اند تصمیم بگیرند حق با کیست. بمب بالای سرشان است، اسلحه ترامپ در دهانشان اما هنوز دشمن را پیدا نکرده اند. چطور چنین نابینایانی را چشم جامعه می دانستند؟! چطور چنین بی زبانهایی را صدای جامعه جا زدند؟! این سرزنش نیست، پرسش است.
طبقه روشنفکر ما که تا ماه پیش ادعای نجات جامعه داشت، به نمایندگی از مردم سخن میراند، برای ایران اشک میریخت، دیگران را بیسواد میخواند، بلندگو ها را اشغال کرده بود، آه نخبه کُشی میکشید، ذکر توسعه از لبش نمی افتاد، برای هرچیزی نسخه ای داشت در هنگامه جنگ وجودی ایران به تماشای دریچه نشسته است.
خیلی وقت است از مساله انسانیت گذشته ایم. ملکیان، فیلسوف "اخلاق"شان یکسال کشتار غزه را تماشا کرد و آه هم نکشید. از آرتیست غربیِ آلوده دست صدا درآمد از هنرمند روشنفکر نه. آزمون انسانیت در غزه مرد، امروز روشنفکر ما در آزمون حیوانیت است و بل هم اضلّ. دیروز سوختن همسایه را نگاه کردند، امروز قصاب بالای سرشان رسیده و هنوز مثل مردگان زل زده اند، اگر همراهش نباشند.
راستی چرا این طبقه برای دشمن بی خطرند؟! از همان ساعت اول جنگ خطرناک ترین سرمایه های ایران را کشتند؛ رهبر، فرماندهان، مردم و دانش آموزان. سی روز دشمن انگشتان ایران را می جوید، فلان دانشمند را در روستا ترور میکند، اما نه تنها روشنفکر ایرانی سهمی نداشت بلکه بدتر، دشمن به او طمع کرد! از این ننگ بمیرند رواست که دشمن ایران امیدوارانه صدایشان میکند.
رفتار سلبریتی هایشان را ببینیم، یک بخش که همراه کودک کش غزه و کودک باز اپستین هلهله کشیدند. همان نیکی کریمی و محسن یگانه هایی که از این کشور توشه گرفتند ولی رقاصه یزید شدند. بخشی دیگر اما جوانمردانه از ساعت اول بدون لکنت فریاد حسبی الله سرودند از جمشید آریا تا پرواز همای. اما بخش قابل توجهی شان هم سکوت کردند، نه جرات ابراز خوشحالی داشتند و نه وجود حماسه، شاید منتظر سقوط، شاید نگران سفره. بیست روز گذشت و هسته سخت مردمی چنان راه را باز کرد که مارپیچ فشار معکوس شد، ایران مانده بود و اینها جامانده. حالا یکی یکی پیدایشان شد.
شپور جنگ عیار ها را مشخص کرد. در حالیکه مردم کف خیابان با افتخار پرچم ایران و اسلام را بالا میبرند، وطن پرستان مدعی متر میکنند تا کجا جمهوری اسلامی است و تا کجا ایران. پلشتی از این بالاتر که تجاوز به ایران را محکوم نمیکنند و فقط مدرسه میناب را می بینند؟ آن مجری که گوشت و پوستش از تلویزیون است، به زور سه کلمه نوشت "آه از کودکان"! نه، این سواستفاده از کودکان است. چرا در بیانیه های اینها نامی از قاتل نیست؟ کودکان میناب تصادف کرده اند؟
در حالیکه مردم زیر موشک، ایست بازرسی برگزار میکنند، اسطوره توپ بازی برای نوروز پیام میدهد. دیگری بعد از خواب یک ماهه استوری گذاشته "وطن یعنی عشق". هلال احمر هم شده پاتوق، فقط حیف که صلیب سرخ نداریم.
بعضیشان همزمان از کشتگان اسفند و مردگان دی تقدیر کردند. احترام به قاتلان میناب و مقتولین میناب! لایک همزمان به جنگ طلبان و قربانیان جنگ. در حالیکه ما هر روز جنازه در می آوریم اینها دنبال نقطه وسط قاتل و مقتول میگردند، تا کسی ناراضی نرود. بمب افکن بالای سرمان است و بعضی بعد از سی روز میگویند "نه به جنگ"! آخی.
تازه اینها چهره هایی بودند که تحت فشار مردمی مجبور به سخن شدند، یک لشکر روشنفکر داریم که ساکت اند. و هزار لشکر مردم که در خیابان، ایران را نگه داشته اند. این اتفاقی عادی نیست ما تاریخ را نفس میکشیم، از این مردم کتاب ها خواهند نوشت. هیچ جنگی نداشتیم که میلیون میلیون مردم هر شب حاضری بزنند.
یک ماه زن و مرد، پیر و بچه، کارگر و کارمند پرچم سرخ و سبز چرخاندند ولی طبقه روشنفکر هنوز سیاه را از سفید نفهمیده. جنگ نشان داد ما با مشتی کودکِ سالخورده طرفیم که ظرفیت ذهنی کافی ندارند. اصلا نمی توانند مفهوم ایمان، دشمن، استعمار، بسیج، هویت، حیا، امت و امام و ... را درک کند. طرف نوشته است ایران هیچوقت خاکش را تسلیم بدی نکرده است! ببین در چه عالمی است.
👇
سلمان معمار
پس ماندگان جنگ سی روز از جنگ گذشته است. مردم وسط میدان هستند و مدافعان در پیشانی ایران. تهران خط مق
☝️
اگر خیلی زور بزنند روی حداقل ها می ایستند: وطن، خاک، بچه ها، هلال احمر، مدرسه، دوست باشیم، ... حتی نگرانی شان برای کودکان هم بچه گانه است. خنثی، محدود به قاب خرابه، بدون اشاره به عاملانش. توهین نشود، دیروز کودکی را دیدم که پرچم به دوش سلانه سلانه به میدان میرفت، یعنی کودکان ما هم از این پیرکودکان جلوترند. کسانی که همراه فاجعه سازان دی بیگانه را دعوت کردند و حالا برای فرار نقش قربانی میگیرند یا سکوت کرده اند.
هر جامعه ای چنین پیرکودکانی دارد، مشکل ما اینست که آنها را پشت فرمان نشانده ایم. دست کم صد سال. مقطعی در انقلاب 57 مردم جلو افتادند اما بعد از جنگ دوباره به بهانه سازندگی و اصلاحات قهرمانان پلاستیکی را جایگزین قهرمانان واقعی کردیم.
این جنگ دوباره آینه ای شد که واقعیت جامعه مان را بفهمیم؛ جامعه ای با نخبگان پس مانده. دیدیم که روشنفکر کیلومترها عقب تر از مردم است. کدام شاخک حساس؟ کدام وجدان جامعه؟ میگفتند که اینها میانه اند، بودند اما میان مردم و دشمن. واسطه یارگیری از مردم بودند به سمت غرب. و وقتی غرب نقاب انداخت ساکت شدند. چطور جلوی قبله شان بجنگند؟ میگفتند آنها صدای جامعه هستند، نماینده مردمند. جنگ آمد و چراغ انداخت و دیدیم دهان جامعه پشت سرش است!
این بیماری است.
ما پس مانده هایمان را مرجع فکری کردیم و آنها ما را عقب کشیدند. با مغزهای کوچک زنگ زده شان مسائل را حداقلی کردند. در قابهای بسته شان نمای بزرگ را بریدند. قد کودکانه شان را معیار قرار دادند و بقیه را پایین کشیدند. به اسم عرف باورهایمان را سربریدند و آرزوهایمان را بچه گانه کردند. پرچم را به پاهای کودکانه شان سپردیم و سرعتمان را پشت سرشان انداختیم. مردم پیشرو را تندرو خواندیم و پیشرفت را پابند زدیم. تصورات بچه گانه شان را فروختیم و جنگل واقعیت را انکار کردیم. به اسم تکثر پس ماندگی را مشروع کردیم و مسیر نقد را گل گرفتیم. باید این نظم را تغییر دهیم.
می دانید بعضی چرا "نه به جنگ" میگویند؟! برای اینکه جنگ دنیای کودکانه شان را برملا میکند. روشنفکر میتواند پنجاه سال کتاب بنویسد، تئاتر برود، فیلم بسازد و چشمش را به سید علی خامنه ای ببندد. میتواند در هپروت فرو برود و واقعیت زدایی کند. میتواند تا شصت سالگی به سینه مادر آویزان باشد و پا روی زمین نگذارد. اما جنگ می آید و چنان لگدی به دنیای کودکانه میزند که دیگر انکار شدنی نیست. یقه شان را میگیرد که باید انتخاب کنی. باید بزرگ شوی. جنگ از جنس مرگ است. از جنس واقعیت تلخ.
جنگ با همه دشواری وزن آدمها را مشخص میکند. مثل آنها که ادعای انترناسیونال داشتند ولی طبقه اینترنشنال از آب درآمدند. جنگ یک تکان به الک داد و آنها که همیشه جلوی چشم بودند را فرستاد سرجایشان: پشت سر مردم. هسته سخت به خیابان آمدند و با الله اکبر جلوی دشمن ایستادند. هسته نرم هم کم کم اضافه شد و روشنفکران هنوز کیلومترها عقبند.
بیایید دیگر به عقب برنگردیم، پس ماندگان جنگ را رها کنیم. زیبایی پیش آمدگان را ببنیم.
تا یک ماه پیش مردم نمی دانستند چه قهرمانی به نام تنگسیری در ایران نفس میکشد، چه دلاوری در کوچه های شهر قدم میزند، تا یک ماه پیش نمی دانستند چه خط شکنی دارند ولی امروز حس میکنند فرزندشان را از دست داده اند. این معجزه حماسه است. هنگامه مثل غربال سنگ ریزه های پر سر و صدا را پایین ریخت و جواهر های ساکت را بالا آورد. نبرد مثل آتش ابراهیم ها را مبعوث کرد تا به معجزه گلستانش کنند. آنها که میگفتند طبقه فقرا عامل مشکل ما هستند پنهان شدند و آنها که اتاق شخصی نداشتند گلوی دشمن را تنگ گرفتند. تنگسیری فقط یک نمونه است. حالا ببینید در جنگ قاسم سلیمانی روستازاده بار ایران را به دوش میکشد. حالا ببینید ایمان زنان معمولی مان خیابان را نگه میدارد. حالا ببینید این جنگ چه باقری ها و باکری ها بسازد، حالا ببینید این جنگ چه ایرانی بسازد.
#یادداشت
@salmaneshoon
یک کثافتی در متن مقاله ظریف وجود داره که از موضع بیرونی (همان جایگاه سوم) نوشته شده. بارها درباره ایران میگه «این کشور»، ایرانیها این کار رو بکنند، تهران اون کار رو بکنه،... اصلا انگار ایرانی نیست.
انگار کنار ما نمی جنگه. انگار جنگ او نیست. از بیرون اومده تماشا میکنه، رهگذری هست دلسوز ایران و آمریکا! وسط بازی در این حد که بین ایران و دشمن قرار میگیره. و ظاهراً متوجه زشتی چنین فاجعه ای نیست.
این بی طرفی نیست، بی وطنی است.
و البته زیر متنش اینکه اگر تندرو های خشمگین نباشند ما آماده معامله ایم. از جنس همان حرفها که گرای ترور شهید خامنه ای شد.
حقیقتا سخته تصورش که چنین فردی وزیر ایران بوده باشد. کسانی اینچنین هرچقدر هم خودشان را دلسوز جلوه دهند باید کنار گذاشته شوند. خدا را شکر که کاره ای نیست.
1- جنگ اصلا تمام نشده، فقط از شکلی به شکل دیگر تبدیل شده است. وارد آزمون دشواری شدیم.
2- تجربه تلخ آتش بس خرداد موجب بدبینی عمومی شده است. نباید در قضاوت عجله کرد هرچند همان غافلگیری در شیوه اعلام تکرار شد.
3- دو هفته، بیشتر فرصت بازیابی اقتصاد جهانی است تا نظامی. ایران احتمالا تنگه را کامل باز نخواهد کرد تا سرعت را محدود و قدرتش را تثبیت کند. مدیریت تنگه به مهمترین عرصه جنگ تبدیل میشود. جایگاه آینده ما در این دو هفته پایه گذاری میشود. فشار خارجی با فشار خیابانی مهار میشود.
4- افتخار متوقف کردن بزرگترین ابرقدرت نظامی جهان غیرقابل انکار است. ورود مستقیم چین برای وتوی قطعنامه بحرین و تضمین مذاکره یک نقطه عطف تاریخی است. حادثه کانال سوئز این بار در هرمز رخ داد. آمریکا آن را تحمل نخواهد کرد. تازه ابتدای درگیری است.
5- در این سالها اگر میدان نقطه قوت ما بوده، مذاکرات نقطه ضعف ما بوده است. غربگرایان با سابقه سه دهه فریب خوردن و سوگیری روانی آشکار، باید کنار گذاشته شوند. با خط داخلی رویا فروشی و دوقطبی ساز تندرو-میانه باید برخورد شود. این دو هفته هم جنگ است، حضور مردم در خیابان عامل اتحاد و حذف بازندگان است.
6- آمریکا اگر شروط شعام را بپذیرد که دیگر آمریکا نیست.
7- نحوه اعلام آتش بس دوباره یک غافلگیری برای اعتماد مردمی ساخت. سرمایه اجتماعی بی نظیر امروز هم تراز تنگه هرمز و موشک است. اصلا شوخی نیست، لازم است مسئولین به سرعت صحبت کنند. قاعدتا رهبری تا بعد از نتیجه مذاکره امکان موضعگیری ندارند، مردم در امتحانی سخت تر قرار گرفته اند و به هیچ وجه نباید خیابان را خالی کنند. جنگ اصلا تمام نشده، لبنان مورد حمله است. حضور مردم امکان پاسخ های نظامی و فشار سیاسی و مدیریت تنگه را میدهد.
8- جشنی در کار نیست. نه هنوز امام شهید تشییع شده و نه هنوز تکلیف جنگ روشن. حتی مذاکره هم شروع نشده که نتیجه اش را اعلام میکنند. فراخوان مردم به جشن نهایی بازی با افکار عمومی است، همانطور که نا امید سازی و نسبت خیانت به مسئولین. حتما شادی داریم و حتما سوگ، حتما حمایت و حتما نقد، جریان تان را متوقف نکنند.
9- ما پیروز شده بودیم. همان هفته اول که زنده ماندیم پیروز شدیم. موضوع جنگ از آنجا تنبیه و حداکثرسازی دستاوردهاست.
10- اگر خشمگین هستید، اگر خوشحال هستید، اگر بهت زده اید، اگر نگران هستید، شب به خیابان بیایید. پرچم دست شماست.
@salmaneshoon
شرق فتح شده
در میانه بزرگترین تجاوز بیگانه به ایران در حالیکه طبقه روشنفکر در سکوت سوختن ما را تماشا کرد دو نفر از ایران به جشنواره کن رفتند: اصغر فرهادی و پگاه آهنگرانی. فرصتی جهانی برای جبران خاموشی، اما دهان بازکردند و تازه فهمیدیم در مغزشان چه میگذرد.
پس از بلوای 401 نیویورک تایمز گزارش طولانی منتشر کرد که تمام کارنامه فرهادی را زیر سوال میبرد. با گلشیفته، امام موقت انقلابیون، هم مصاحبه شده بود. از اتهام سرقت تا فریبکاری و حتی عبارت vasat-baz را هم عینا برایش نوشتند. همان کسی که دوبار به او اسکار سیاسی دادند، یکی را سرمایه 88 کردند و دیگری را پل برجام. همان کسی که قهرمان و الگو و پرچمدار ساختند. چرا چنین لجن مال و لکه دار کردند؟!
401 نقطه عطف است، و این جنگ میوه اش. طبقه متوسط ایران باید میفهمید دوره وسط بازی تمام شده. حالا باید مثل گلشیفته لخت شوید و به میدان بیایید. کار دست اسرائیل است.
فرهادی، قهرمان از دست رفته، در جشنواره کن بدون ذکر آمریکا و اسرائیل با همه کشته شده ها همدردی کرد! چنان وسط که از قمه کش دی، دختر میناب و سرباز اسرائیلی را شامل میشود. تپیکال روشنفکری ایران: پس مانده. وسط جنگ هم جرات اعتراض به متجاوز را ندارد. چطور به کسی اعتراض کند که بزرگش کرده؟! این بی وطنی نتیجه صدسال حسرت غرب است.
در همان صندلی خاویر باردم بازیگر فیلم سابق فرهادی گفت برایش مهم نیست که حذفش کنند، برای غزه جلوی اسرائیل می ایستد. فیلمساز ایرانی که کودکانش زیر آوار شلیک اسرائیل است خفقان گرفته، بازیگر اسپانیانی اعتراض میکند. یعنی نه فقط از جامعه ایران بلکه از دنیا پس مانده اند.
نسل جدید روشنفکران اما پیام گزارش401 را گرفتند و از فرهادی هم عبور کردند. راه، راه گلشیفته هاست. آهنگرانی هم با لباس نیمه عریانش تعارف حجاب را کنار گذاشت و صریحا مستند "تمرین هایی برای انقلاب" را پیشکش کرد. کدام تمرین؟ کدام انقلاب؟ میگوید تصویری است از تلاشهای مردم ایران در 88 و ززا تا دی برای "آزادی و دموکراسی". مستند را هم تقدیم به مادرانی کرد که فرزندانشان را در راه آزادی از دست دادند. دقیقا در روزهایی که آمریکا و اسرائیل هم برای "آزادی و دموکراسی" و حمایت از "انقلاب" به ایران تجاوز نظامی کردند. لختی استعمار را می بینید؟ دقیقا مسیر عراق، افغانستان، سودان، لیبی،...
با موشک و بمب دارند ما را آزاد میکنند و همزمان تصویر نیاز ما به آن آزادی را فراهم میکند. این دیگر پس ماندگی نیست، نوکری است. جنگ شد و فهمیدیم بخشی از طبقه روشنفکر ما عملا مزدور و نوکر اجنبی است.
آهنگرانی چندماه پس از انسجام بینظیر جنگ خرداد و دقیقا قبل از کودتای دی هم از بیبیسی پروپاگاندایی با ترانه علیدوستی پخش کرد. فراموش نکنیم دلیل موثر در جنگ خرداد و رمضان تصویرسازی از انقلاب بود. گفتند جمهوری و مردم و اسلامی و حجاب و رهبر و اینها تمام شده، اینجا انقلاب شده، بیا بزن کار را تمام کن. مسئول ما هم فکر میکرد با رهاسازی و فراموشی امنیت می آورد. حالا هنرمندشان حتی در تجاوز بیگانه هم مستند میسازد که مردم دارند برای رسیدن به ارزشهای متجاوز تمرین میکنند! اینها پیوست بمباران میناب هستند. متجاوز مثل خلبان اف 35 به فیلمساز این تصویر از ایران نیاز دارد. اینها ابزار استعمار اند.
پگاه آهنگرانی یک اسم تازه رسیده خودساخته نیست. مادر فیلمسازش منیژه حکمت در کنارش میگوید باید امید داشته باشیم! پدرش هم کارگردان بود و همسرش خواننده مشهور است. او بهترین نماینده یک طبقه و جریان است.
طبقه فروشنده. فرهادی میفهمد آنجا تصویر ایرانی سرکوب شده را میخرند. در همین جشنواره گفت ایران مثل "مادر بیمار" است! باید برگردم بهش سر بزنم. چه بیماری دارد؟ آهنگرانی و گلشیفته صریحتر میگویند: شرقی بودن. این مادر بیمار، کمبود آزادی و فقر دموکراسی غربی دارد. علت بازتاب 401 در غرب همین انگاره زن شرقی سرکوب شده بود و تلاشش برای آزادی. امثال آهنگرانی خروجی آن سفارش هستند که حتی هویت زن شرقی را هم کنار میگذارند و کامل مثل زن غربی میشوند. یعنی بدنشان را هم تقدیم ارباب میکنند تا عکسهای تبلیغ قدرت او بشود. سرنوشت تلخ طبقه روشنفکر ایران. هم اثرش را وسیله تجاوز به کشورش میکنند و هم خودش را.
👇
سلمان معمار
شرق فتح شده در میانه بزرگترین تجاوز بیگانه به ایران در حالیکه طبقه روشنفکر در سکوت سوختن ما را تماشا
👆
در همین زمان زن ایرانی در خیابان های کشور پرچم بلند کرده و مقابل تجاوز خارجی ایستاده است. همین زنان عموما محجبه یک تنه ایران را از دهان آمریکا آزاد کردند. این تضاد باورنکردنی است. حتی شال سرش هم دارد میجنگد. نه فقط ایران بلکه بار تاریخ را به دوش کشیده اند و به صورت ابرقدرت جهان چنگ زدند. معلوم است که این تصویر را دوست ندارند.
آنها در میانه حمله نظامی به خاک ایران تصویر زن زیبایی را میخواهند که بغض کند و از سرکوب در ایران و آزادی در غرب بگوید. آنها مستندی از ایران میخواهند که انقلاب به کمکهای دموکراسی نیاز دارد. این لازمه عملیات است و هیچ تفاوتی با سوخت رسان ندارد. همانی که بر سر ما موشک میریزد به اینها جایزه میدهد. همان وقتی که ما کودکان مان را خاک میکنیم اینها از متجاوزان مزد میگیرند و برایشان کف میزنند.
کمدی اینکه براندازان فیلم دوران اصلاحات آهنگرانی را گذاشتند که برای خاتمی رای جمع میکند و بایکوتش کردند. بین فروشندگان بر سر وطن فروشی دعواست. جنون در این جبهه به حدی است که مزدوران یکدیگر را پاره میکنند. باید لخت تر و وحشی تر بشوی. چه ایران شلوغی بشود فردای آزادی و دموکراسی، در صف غذای سازمان ملل.
پگاه آهنگرانی البته یک نماد سیاسی هم هست. او و ترانه و گلشیفته و فرهادی و ... سالها سرباز اصلاحات بودند. صادقانه برای خاتمی نفس زدند، و قلبا برای موسوی شعار دادند. حتی برای روحانی و ظریف تمامشان را پای کار آوردند. منظور او از "تمرین های انقلاب" این دورانست نه فقط دی ماه. نوکری متجاوز از براندازی بیرون نیامده بلکه برعکس اینها فرزندان کسانی بودند که سالها پیش "مادر بیمار" را میخواستند همینجا "آزاد" کنند. این تفکر استعماری خانه زاد است. در همان فیلم تبلیغاتی گفته میشود خاتمی میخواهد، رهبر نمیگذارد! تصویر مبارزی که برای "آزادی و دموکراسی" با سرکوب شرقی میجنگد آشنا نیست؟ آنها که با ادعای تقلب لشکر انقلاب برای آزادی و دموکراسی ساختند برای اشغالگر امروز سرباز میساختند. لشکری که با فروپاشی رویای برجام در 98 به ناامیدی و در 401 به عریانی انتخاب رسید.
طبقه پس مانده روشنفکری ایران در حسرت غربی شدن سوخت و سوزاند. نسلهایی را مصرف کرد و قدم به قدم به براندازی رساند و مسئولیت هم نپذیرفت. آهنگرانی یک شرق فتح شده است، مغزش فکرش امیدش آرمانش و حتی بدنش را ابزار غرب کرده است. جایزه ای را مثل تکه استخوانی جلویش می اندازند و با آن عکس میگیرند. تصاویر او سند حقارت ایران و افتخار غرب است.
آنها از انقلاب میگویند درحالیکه زن ایرانی کف میدان انقلاب جلوی کل استعمار ایستاده و آزادی را برملا کرده است. نه تنها آزادی خودش بلکه آزادی مستضعفان جهان را پیش میبرد. و انقلابی به عظمت تحقیر آمریکا ساخته است. ما انقلابی که آنها در خیالشان تمرین میکنند را در خیابان زندگی میکنیم.
#یادداشت 2
@salmaneshoon