سلمان معمار
شرق فتح شده در میانه بزرگترین تجاوز بیگانه به ایران در حالیکه طبقه روشنفکر در سکوت سوختن ما را تماشا
👆
در همین زمان زن ایرانی در خیابان های کشور پرچم بلند کرده و مقابل تجاوز خارجی ایستاده است. همین زنان عموما محجبه یک تنه ایران را از دهان آمریکا آزاد کردند. این تضاد باورنکردنی است. حتی شال سرش هم دارد میجنگد. نه فقط ایران بلکه بار تاریخ را به دوش کشیده اند و به صورت ابرقدرت جهان چنگ زدند. معلوم است که این تصویر را دوست ندارند.
آنها در میانه حمله نظامی به خاک ایران تصویر زن زیبایی را میخواهند که بغض کند و از سرکوب در ایران و آزادی در غرب بگوید. آنها مستندی از ایران میخواهند که انقلاب به کمکهای دموکراسی نیاز دارد. این لازمه عملیات است و هیچ تفاوتی با سوخت رسان ندارد. همانی که بر سر ما موشک میریزد به اینها جایزه میدهد. همان وقتی که ما کودکان مان را خاک میکنیم اینها از متجاوزان مزد میگیرند و برایشان کف میزنند.
کمدی اینکه براندازان فیلم دوران اصلاحات آهنگرانی را گذاشتند که برای خاتمی رای جمع میکند و بایکوتش کردند. بین فروشندگان بر سر وطن فروشی دعواست. جنون در این جبهه به حدی است که مزدوران یکدیگر را پاره میکنند. باید لخت تر و وحشی تر بشوی. چه ایران شلوغی بشود فردای آزادی و دموکراسی، در صف غذای سازمان ملل.
پگاه آهنگرانی البته یک نماد سیاسی هم هست. او و ترانه و گلشیفته و فرهادی و ... سالها سرباز اصلاحات بودند. صادقانه برای خاتمی نفس زدند، و قلبا برای موسوی شعار دادند. حتی برای روحانی و ظریف تمامشان را پای کار آوردند. منظور او از "تمرین های انقلاب" این دورانست نه فقط دی ماه. نوکری متجاوز از براندازی بیرون نیامده بلکه برعکس اینها فرزندان کسانی بودند که سالها پیش "مادر بیمار" را میخواستند همینجا "آزاد" کنند. این تفکر استعماری خانه زاد است. در همان فیلم تبلیغاتی گفته میشود خاتمی میخواهد، رهبر نمیگذارد! تصویر مبارزی که برای "آزادی و دموکراسی" با سرکوب شرقی میجنگد آشنا نیست؟ آنها که با ادعای تقلب لشکر انقلاب برای آزادی و دموکراسی ساختند برای اشغالگر امروز سرباز میساختند. لشکری که با فروپاشی رویای برجام در 98 به ناامیدی و در 401 به عریانی انتخاب رسید.
طبقه پس مانده روشنفکری ایران در حسرت غربی شدن سوخت و سوزاند. نسلهایی را مصرف کرد و قدم به قدم به براندازی رساند و مسئولیت هم نپذیرفت. آهنگرانی یک شرق فتح شده است، مغزش فکرش امیدش آرمانش و حتی بدنش را ابزار غرب کرده است. جایزه ای را مثل تکه استخوانی جلویش می اندازند و با آن عکس میگیرند. تصاویر او سند حقارت ایران و افتخار غرب است.
آنها از انقلاب میگویند درحالیکه زن ایرانی کف میدان انقلاب جلوی کل استعمار ایستاده و آزادی را برملا کرده است. نه تنها آزادی خودش بلکه آزادی مستضعفان جهان را پیش میبرد. و انقلابی به عظمت تحقیر آمریکا ساخته است. ما انقلابی که آنها در خیالشان تمرین میکنند را در خیابان زندگی میکنیم.
#یادداشت 2
@salmaneshoon
در این مدت برای حفظ انسجام شکننده جامعه عاملان وضع موجود رو تحمل میکنیم و حرفها رو میخوریم اما این فیلم قلبم رو به درد آورد.
رییس جمهور کشور به خانواده ای که جوانش رو 2 هزار کیلومتر دورتر از خانه فرستاده و دشمن فقط بخاطر تفریح تکه تکه و غرقش کرده با موضع عاقل اندر سفیه میگوید انتقام که فقط جنگیدن نیست!
نه بیست سال بعد، بلکه وسط جنگ، روزهایی که در جنوب کشور سربازان مان با همان قاتلان میجنگند. میگوید انتقام که فقط جنگیدن نیست! انگار تصادف کرده باشند. 104 شهید ناجوانمردانه به قتل رسیدند و هنوز 20 نفرشان از دریا برنگشته اند. حالا زن شهید حداقل درخواستش اینست که خون جوان من برایت مهم باشد، و هیچ کدام از بادمجان دور قابچین ها هم زشتی پاسخ را نمیفهمند.
گور پدر قانون و دین و وطن، حداقل بقا بفهمید. اگر یک چیز برای حکومت لازم داشته باشید احترام به جان و خون سربازی است که برای کشور جنگیده است. اگر یک سرباز آمریکایی کشته شود میداند که دولتش تا انتهای توان به او متعهد است. چرا که هر حکومتی با حداقل شعور بقا میفهمد باز هم به سرباز نیاز دارد.
اینجا رییس جمهور کشور وسط جنگ عملا به خانواده سربازش میگوید من الزاما برای انتقام تو نمیجنگم! مثلا همین ساختن خیابان و جمع آوری زباله و گسترش بانک خصوصی و حذف ارز ترجیحی و جراحی اقتصادی و تورم نود درصد و ... زن میگوید از نظر بین المللی پیگیری کن. این صحنه شرم آور، این تخفیف خون سرباز، این کم توجهی نه برای سرباز معمولی بلکه برای قهرمان ناو دناست. ما از چنین نگاهی انتظار انتقام رهبر و ولی فقیه و مرجع تقلید داریم! دشمن اما تمام اینها را محاسبه میکند. همین لحظه هاست که جرات ترور عالی ترین مقام یک کشور را میدهد. همین حرفهای "چه کنیم؟! تا آخر دعوا کنیم؟!" است که هزینه تجاوز را کم میکند.
البته برخلاف آمریکا سربازان ما نه برای این آقایان و جریانات بلکه برای خدا و دین و ایران میروند. آنها با جای دیگر معامله میکنند اما لازم است پزشکیان برود خانه این شهید با دستبوسی از بیان اشتباهش عذرخواهی کند. لازم است اعلام کند که انتقام خون شهید محترم است، جنگ باشد یا نباشد هیچ وقت فراموش نمی شود. این بخش اولین پیام رهبر را بلند بخواند: " این اطمینان را به همگان میدهم که ما از انتقام خون شهداء شما صرف نظر نخواهیم کرد.
انتقامی که در نظر داریم فقط مربوط به شهادت رهبر عظیمالشان انقلاب نیست؛ بلکه هر عضوی از ملت که توسط دشمن شهید میشود، خود موضوع مستقلی برای پرونده انتقام است."
جبران کنید. در جنگیم.
@salmaneshoon
تنگه را رها نکنید
تفاهم امضا شد، تفاهمی که مدتهاست اکثریت بازیگران (جز معدودی و بخش زیادی از مردم) پذیرفته بودند. تلاش منتقدان البته باعث شد که برخلاف برجام "مردم خسته اند"، "خودشان رای دادند" و ... از تاریخ حذف شود. اما یک تفاوت دیگر هم با برجام هست: هیچکس چه موافق چه مخالف (به جز معدودی عشاق) امیدی به اجرا شدنش ندارد.
این یک تفاهم اجرا نشدنی است، در بند اول آن پایان جنگ در لبنان آمده. یعنی اسرائیل که چند قطعنامه سازمان ملل را پاره کرده، توافق پارسالش را هزاران بار نقض کرده، 20% لبنان را سیطره کرده، توافق غزه را هر ساعت تعدی کرده، همین الان خاک سوریه جولانی را اشغال کرده به خاطر یک خط کاغذ ما عقب برود؟! تفاهم از همان بند اول شوخی است و اگر اجرا بشود باید تعجب کرد و مژدگانی، که گربه زاهد شد.
ولی باید منصف بود، این متن پر از امتیازات وعده آمریکاست، بیسابقه و چند برابر برجام. به قول جناب مشاور همینکه آمریکا روی کاغذ بنویسد نیروهایش را دور میکند یک پیروزی است حتی اگر اجرا نکند! خدا را شکر. کمد ما پر از کاپ اخلاق و کاغذهای زیباست. کنار عکس شهدا و کودکان و رهبر.
اگر کسی وعده های آمریکایی رفع تحریم و صندوق و پول را باور دارد که احتمالا به تازگی وارد کشور شده، وگرنه این متن عملا یک معامله دارد: تنگه برابر محاصره و لبنان. ترامپ با موفقیت در آتش بس و دور از تنش جنگ، سلاح محاصره را ایجاد کرد. امروز رییس مذاکرات با افتخار میگوید توانستیم بدون جنگ بزرگ با مذاکره (عملا تنگه) محاصره را برداریم.
محاصره موفق بود همانطور که 60 روز تلاش دو قدرت اتمی برای بازکردن تنگه ناموفق. بستن تنگه موفق بود همانطور که موازنه مان برای پترو فولاد ناموفق. جنگ همین است، افتخار ماست که مقابل دشمنی قدار، قوی، باهوش و توانمند بایستیم. ما بزرگترین قدرت جهان را متوقف کردیم پس ما هم ابرقدرتیم. اما این به معنای نداشتن ناکامی و خطا و ضعف نیست.
آتش بس گزینه های نظامی را محدود کرد، خصوصا آزمون و خطا مقابل محاصره. این روزها از فرزند تا مشاور آتش بس را نقد میکنند و گردن گرفتنش سخت شده اما آن روز میگفتند چیزی نشده، دو هفته است. اگر شروط دهگانه (وقتی شعام خود رهبری بود) محقق نشد به جنگ برمیگردیم. دو ماه میگذرد و حتی با خود جنگ و شهید و کشته هم برنگشتیم! یکبار تا لبه عملیات نظامی برای محاصره رفتیم و رای نیاورد. چون واقعیت اینست که تصمیم جنگ بسیار سخت و پرهزینه است. امروز هم مذاکره کنندگان میگویند چیزی نشده، اگر آمریکا و اسرائیل تفاهم را اجرا نکنند تنگه را میبندیم!
جان مطلب اینکه تنگه چندان بازگشت پذیر نیست. ما 40 سال تنگه را داشتیم اما روزی بستیم که رهبر کشور توسط آمریکا و اسرائیل ترور شد. روز قیامت جمهوری اسلامی. ما تنگه بند نبودیم، چطور فردا باشیم؟
کاغذ را رها کنید به سوابق نگاه کنید، کشوری که پارسال تمام پایگاه های اتمیش را بمباران کردند اما حتی از ن.پ.ت هم خارج نشد، کشوری که با خیانت آشکار گروسی و پس از تهدید شهید لاریجانی، با گز و پسته از او پذیرایی کرد و امتیاز برجامی قاهره داد، کشوری که زیر سایه جنگ بعد از 12 سال ناگهان پالرمو و سی اف تی را تصویب کرد، کشوری که رییس جمهورش گفت "خو اومد زد! بسازیم هم دوباره میزنه." "مذاکره نکنیم چه کنیم؟!" و استقلال را معادل دعوا گذاشت، به راحتی تنگه میبندد؟
فراموش نکنید رییس شعام ایران هفته اول همین جنگ عذرخواهی کرد، دو ماه بعد از کشتن رهبر کشور گفت "تا آخر دعوا کنیم؟!" و "انتقام فقط جنگیدن نیست"، فراموش نکنید ما شهادت 4 نفر در خلیج فارس را پنهان کردیم تا سفر مخفیانه قطر آسیب نبیند، آتش بس نقض شد و آن را "حمله به زمین سوخته" معرفی کردیم و همه در وسط جنگ و وقتی تفاهمی نبود! صد روز مجلس صحن ندارد ولی رییس مجلس پس از تفاهم به اتاق بازرگانی رفت. فردا از امروز پیداست.
حالا تصور میکنید با آمدن آب باریکه ای از پولهای بلوکه شده، آرامش نسبی بازار، تمام شدن فشار خیابان، ادراک تورم 90 درصدی جراحی، رسیدن کاستی های جنگ، تحریک زخمهای تازه، هنوز بستن تنگه یک گزینه آسان است؟! شهید رییسی هم دستش میلرزد.
ما بعد از 50 روز تحمل آتش بسی که هر هفته اش جنگ بود و اسرائیل از فرط نقض به ضاحیه رسید، یکبار اقدام کردیم و سریعا متهم به جنگ افروزی شدیم! همین الان میگویند نتانیاهو و منتقدان مانع توافق اند. تجربه برجام که هیچ.
نه، بستن تنگه گزینه بازگشت پذیر آسانی نیست و آمریکا هم میداند. ترامپ مجبور شد برابر تنگه امتیاز بدهد، چون موثر بود. گرچه با اغراق از پایان ذخایر نفت در چهار هفته گفت اما درد اقتصادی واقعی است. این اولین بار در تاریخ است که توانستیم چنین فشاری بیاوریم و چه بسا آخرین بار. کسی به تماشای استفاده مجدد از این برگه نمی نشیند. خودشان گفتند که فکرش را نکرده بودند، پس دفعه آینده فکرش را میکنند، همانطور که ما برای محاصره.
👇
سلمان معمار
تنگه را رها نکنید تفاهم امضا شد، تفاهمی که مدتهاست اکثریت بازیگران (جز معدودی و بخش زیادی از مردم) پ
👆
نه، بازگشایی تنگه یک امتیاز ارزان نیست، نگویید تنگه ای که قبلا باز بوده را میدهیم. رسیدن به چنین نقطه ای نیازمند 100 روز بستن تنگه با جنگی حداقل 40 روزه با هزاران شهید و میناب و لامرد و فرمانده و مسئول و رهبر است. آن هم وقتی که آماده ترند و محاصره برابر تنگه تایید شده است. کاملا منطقی است که بستن تنگه تنها یکبار به این شکل قابل استفاده باشد، پس آنچنان دردآورش کنیم که بتوان با تهدیدش سالها جنگ را دور کند.
واقعیت این است که اگر تنگه نبود آمریکا با همان آتش بس رفته بود و جشن پیروزی میگرفت. آنچه زمین گیرشان کرد دست اندازی ایران به اقتصاد جهان بود. و آنچه تنگه را بعد از آتش بس دوباره بست فشار خیابان بود. توییت بازگشایی وزیز ما هنوز موجود است.
خطای محاسباتی مذاکره کنندگان و منتقدان، فراموشی اهمیت "بازگشایی" تنگه مقابل مدیریت تنگه است. قطعا برای آمریکا جریان نفت بسیار بسیار مهمتر از عوارض ماست. او همه این امتیازات را میدهد که نفس بکشد. نباید مهمترین برگه تکرار نشدنی و سخت-برگشت را به راحتی در مرحله اول بدهیم.
آنچه از متن پیداست تلاش آمریکا برای بازگشایی تنگه به هر شکل و فرار از باتلاق است. حالا اینکه میتواند ما را شصت روز، شصت روز زیر تهدید جنگ نگه دارد درحالیکه قول داده ایم هسته ای را بمباران شده نگه داریم و بمب هم نسازیم یک هدیه مازاد است. فشار اقتصادی او برداشته میشود، اما ایران باید تازه برای تحریم چانه بزند و اقتصادش به راحتی چند دکمه نوسان کند تا شبه کودتای دیگری خیابان را منفجر کند. البته بخش کوچکی از مسیر فروش نفت آزاد میشود تا رفتار ایران مهار شود و قیمت هم بریزد. تنها ابزار مقابله ما تنگه است.
ما اصلا شکست نخوردیم، ما همان هفته اول که زنده ماندیم پیروز شدیم. فراموش نکنیم مقابل چه کسانی ایستادیم؛ بزرگترین قدرت نظامی تاریخ و وحشی ترین حرامزاده اش. آن هم با سری جدا، قلبی پاره، تنی زخمی و انبوهی وطن فروش خائن. ما کار بزرگی کردیم، ما بزرگی کردیم. ترامپ یک چوب خشک به ما بدهد شکست خورده است، در این شک نکنید. هرچند لیاقتش تکه تکه شدن است. آن خشم مقدس سایه نیندازد. مصاحبه تسلیم آمیز او را ببینید. ما گلوی او را چنین گرفتیم.
اگر این پیروزی را بیشتر میخواهیم، تنگه نباید به آسانی باز شود. خوشبختانه متن این فرصت را میدهد که تاخیر کنیم. خوشبختانه اسرائیل فرصت و تحمل تحقیر ندارد. اراده ماست که تا بازگشت آخرین آواره حتی شروع نکنیم. تا گرفتن ده دلاری پول بلوکه شده حتی شروع نکنیم. هیچ عجله ای در مین زدایی نداشته باشیم. هر بدعهدی و تهدیدی را بهانه تاخیر کنیم. هر تراکنش ناموفق را یک کشتی انتظار کنیم.
آمریکا در لحظه شکست عملیات از ایرانِ زنده مانده حداقل سه نگرانی داشت: انتقام اقتصادی هرمز، انتقام هسته ای بمب، انتقام شخصی مقام اول دینی سیاسی. این متن هر سه را در ابتدا مرتفع میکند. تنگه را برابر محاصره و جنگ میگشاید، با وجود تحمل تمام هزینه ها و ترور رهبر، تعهد صریح داده که بمب نسازد و موشک خورده بماند، درحالیکه آمریکا تجاوز کرده ایران هم تعهد داده هیچ تعدی نکند. کم نیست، پس باید تک تک وعده ها را نقد کرد و تنها ابزار ما تنگه است.
این تفاهم خروجی بازیگران مختلف است، با نیات مختلف. نظامی ها دنبال فرصت بازسازی، اقتصادی ها دنبال فروش نفت و مدیران دنبال پایان جنگ. ولی قطعا یک جریان ظریف هم دنبال آنند که حتی پس از تجاوز "از این فاجعه بهعنوان فرصتی برای پایان دادن به ۴۷ سال خصومت استفاده کنند." چارچوب تفاهم به شدت طبق مقاله ظریف پیش رفت؛ آتش بس، ایران تنگه را باز و آمریکا اجازه فروش نفت بدهد، صلح جامع که رقیق سازی برابر تحریم هاست و کنسرسیوم و تامین مالی خسارت و در نهایت عدم تجاوز (بند 1 و 2). کافی بوده طرف غربی مقاله انگلیسی را خوانده باشد. مهمترین بند برای جریان تسلیم طلب همین دو بندست. جریان متوهمی که ظاهرا وزن موثری در سیاست ایران دارند (نشان از بی ایدگی یا بیصدایی مخالفان). دلیل دیگری بر دشواری بازگشت پذیری تنگه.
پس فقط یک خروجی میماند: نباید تنگه را رها کرد.
هر یک روز که تنگه دیرتر و سخت تر باز شود، یک هفته جنگ بعدی را عقب می اندازد.
هر یک کشتی ژاپنی که کمتر رد شود، یک ساعت بحث بیشتر در اتاق جنگ آمریکاست.
هر گلویی که خودی را عامل را به هم زدن توافق معرفی کند آمریکایی است.
خوشبختانه با کاهش هوش شدید طرف آمریکایی متن پیچیدگی چندانی ندارد. همان طور که خیابان یکبار تنگه را نگه داشت، بار دیگر هم میتواند. تنگه احد ما هرمز است، کسی حق ناامیدی و نشستن ندارد. خونها به دست ماست. راه زیادی برای احیای بازدارندگی و عادیسازی زندگی داریم. ما پیروزیم اما روزی میتوانیم جشن بگیریم که رهبر کشور در حسینیه اش سخنرانی پایان جنگ بگذارد.
#یادداشت ٢
@salmaneshoon
آینه حسین ع
مپندار سفر حسین فراری اجباری یا نمایشی لاجرم بود، نه، مسیری برای آشکارسازی بود و هست تا همین امروز. هر جامعه ای سه نقطه دارد: حیوانیت، انسانیت و معنویت. آدمها بین این نقاط مسافرند و پیشوا مدعی است به سمت معنویت میرود. زندگی نه از حیوانیت که از انسانیت شروع میشود. بسیاری از جوامع بی دین کف انسانی را دارند، چه رسد به جامعه ای که فقط 60 سال از هجرت پیامبر گذرانده، با علی نفس کشیده، زهرا چشیده و حسن دیده. جامعه ای در اوج معنویت، پرواز انسان و الگوی بشریت. ولی ظاهرا چیزی غلط است.
تو مپندار سفر حسین فراری اجباری است از مدینه به مکه و بعد به کوفه. از قلب مسلم است به قلب اسلام و بعد قلب مسلمانان. از خانه پیامبر به خانه خدا و بعد خانه مردم. این یک گذار آهنرباست برای پیدا کردن قطعات درخشان. نه برای قربانی کردن بلکه برای عرضه. "چند انسان معنوی دارید؟" کاروان حسین پرچم را بلند کرده و از جامعه مدعی معنویت میپرسد. چند مرد؟ 72 نفر! الفاتحه.
یعنی در این پیمایش سرزمینی، در این میراث پیامبر، در این دین مبین چه اتفاقی افتاده؟ سوال کمی نیست. سوالی است که پایه های حکومت را می لرزاند. لیاقتش مرگ است.
"نه آقا آن 72 نفر برای شهادت سرند شدند وگرنه قبلش هزاران نفر همراه حسین بودند. هزاران نامه آمد. مسلم لشکر داشت. تقصیر خدعه است. حیله بود و فریب." اینجاست که اعجاز حسین پیدا میشود. امام فقط پرچم ندارد، آینه هم دارد. اصلا چرا کوفه؟ کوفه علی دیده. مثل شام نیست با معاویه. مثل حجاز نیست با خلیفه. زمانی نگذشته از حسن. کوفه اصل جنس است. کوفه جایی است که کمتر گندیده. "معنوی هایتان کجایند؟" امام از کوفه میپرسد. از درس خوان ها.
رفوزه شدند. همه میدانیم. نمایش تمام شد. بفرمایید. نه، انگار امام چیز دیگری هم دارد: آینه. ظهر عاشوراست، صف ها تشکیل شده، حق و باطل مشخص شده، حالا وقتش هست حسین واقعیت جامعه را نشان دهد. آیا فهمیدید که در نقطه معنویت نیستید؟ حالا سوال این است که "اصلا انسان هستید؟!"
اینجا بود که پرده ها افتاد. پرده های دین داری، نمازهای جماعت، حج با شکوه، قرآن های صوت، جهاد های خونین، تقرب های آتشین، خطبه های منبر، منبرهای مناجات، مناجات های شب، شب های سجاده. و حالا واقعیت پشت پرده؟ کودک کشی روی دست پدر، آتش زدن زن و بچه، مثله کردن بدن، نبرد نابرابر، نشنیدن حقیقت، کشتن برترین و نمادین و تابلو ترین موجود معاصر، سم کوب کردن بدن ها، اسارات خانواده پیامبر، به نمایش گذاشتن جنایت برای بازماندگان، غارت، بستن آب و ...
حسین آینه بود، به قیمت شکسته شدنش کثافت جامعه مسلمین را نشان داد. جامعه ای که نه در کف انسانیت بلکه بل هم اضل بود. جامعه ای که تصویر کریهش را پشت معنویت پنهان میکرد. تصویری که بیرون افتاد و تمام. چرا کوفه؟ کوفه اصل جنس است. کوفه جایی است که کمتر گندیده! آینه را جلوی شاگرد خوب ها گذاشتند و نتیجه چنان مهیب بود که فروپاشید: اسلام مرده، نه تنها اسلام بلکه انسان مرده.
سفر دوم آغاز میشود. از کربلا تا شام، باید مسلمین جدید هم ببینید و بشنوند تصویر را. تکه های آینه را بردند تا باقی محدوده اسلام هم ببینند. موجودات کمتر از حیوان نفهمیدند دماسنج خود را روی دست گرفته اند تا قصر یزید. در جامعه ای که رسانه ها پژواک صدای قصر بودند، زینب و سجاد ع به مرکز مخابره رفتند و پشت بلندگوی اصلی ماجرا را گفتند. تمام پوسته ها تصویر را دیدند. تمام آبها آینه شد. کراهت از صورت ها آشکار شد. و تمام.
سفر سوم از شام به کربلا بود. در دنیایی دیگرگون شده، روزگاری بالا و پایین شده. نگاه های تحقیر به شرم تبدیل شده، زنجیر ها از خجالت آب شده. سفر سوم سفر زیارت است، بازگرداندن تکه های آینه. اولین زائر هم یک نابیناست، جابر. او هم آمده خودش را ببیند و می بیند. همه می بینند. حسین در کربلا آشکارسازی میکند. سنگ معیار می شود. تا همیشه.
سفر چهارم بازگشت است.بازگشت به جامعه ای که خودش را فهمیده، تزویر را فهمیده، به قیمت گزافی . هرکس به خانه خودش میرود و مردم پاره پاره میشوند. کم کم جوانه هایی از دل واقعیت بیرون میزند.
مرداد ١۴٠٠
@salmaneshoon