سلمان معمار
روز سوم، تشییع تاریخی امروز یادآور تشییع قاسم سلیمانی بود. وقتی جمعیت میلیونی در فرعی های انقلاب گیر
روز چهارم، تشییع بینظیر قم یادآور یک صبح غریب است: ماشینی نیمه شب در همین جاده آخوند ضد آمریکایی اسراییلی را به سمت دریاچه قم میبرد. جایی که شایع است جنازه مخالفان پهلوی را می اندازند. سید از راننده میخواهد تا آفتاب نزده برای نماز بایستند، احتمالا نماز آخر. بعدها گفت «والله تا حالا نترسیدهام. آن روز هم که میبردندم، آنها میترسیدند، من آنها را دلداری میدادم که نترسید.»
از آن نماز یک نفره کنار ماشین سرنوشت تا این نماز میلیونی که در حرم حضرت معصومه به امام جماعت جمکران وصل میشود ۶٣ سال فاصله است. عمر پیامبر و علی. سید علی هم دقیقا هم سن روح الله سفرش را تمام کرد. قم ایده خمینی را به تهران فرستاد و تهران شهید خامنه ای را به قم.
اگر ولایت فقیه تا قبل از ٩ اسفند یک بحث پیچیده بود، در آن ٨ روز بی سر که ملت، ایران و دین را با دندان نگه داشتند به یک احساس مشترک تبدیل شد. خودشان سر را جایگزین کردند. و جالب اینکه محور این انقلاب سوم زنان بودند. همانطور که محور قم یک زن است. دین را مادران به ارث میگذارند و این خاک الهی را. همانطور که پهلوی گفت این جنگ از ۴٠١ شروع شد. کارکرد زن ایرانی را فهمیدند و هویت زدایی کردند.
از موثرترین زمینه های تجاوز نظامی به ایران تصویر تسلیم زنان بود. گفتند چیزی از ایرانی نمانده، بزنیم ریخته. زدند و صد و بیست شب زنان در خیابان پرچم را نگه داشتند. بزرگترین جنبش زنانه تاریخ که هیچ شباهتی به نمونه های غربی ندارد بلکه متضاد است. چطور میشود هم طرفدار این بود هم آن؟!
این نهضت خانوادگی است که به شهادت خانوادگی میرسد. پیکر بزرگترین شهید معاصر را سه زن همراهی میکنند. ٣٧ سال رهبر بوده و هنوز فرزندانش را کسی نمیشناسد. سید علی ترجیح داد قم و تمام آینده درخشان فقهی اش را رها کند تا برای پدر نابینایش چند سال کتاب بخواند. حالا همه قم پشت پیکرش نماز میخواند.
در اتصال حرم زنانه قم به مسجد مردانه جمکران خلاصه ای است از آن انقلاب و این چهار ماه. هیچ وقت جامعه ایران چنین مهدوی نشده، بی پناهی را حس نکرده و امام در غیبت را نفهمیده. قطعا این تشییع رویدادی در مسیر ظهور است.
َنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ
سلمان معمار
روز چهارم، تشییع بینظیر قم یادآور یک صبح غریب است: ماشینی نیمه شب در همین جاده آخوند ضد آمریکایی اسر
روز پنجم، تشییع تاریخی عراق یادآور چیزی نیست جز عاشورا و اربعین. از همان سخنرانی آخر که گفت مثلی لایبایع مثل یزید، بوی کربلا می رسید. کسی شک ندارد این شهادت حسینی بود. مظلومانه، قهرمانانه، با قاتلی یزیدی به رسوایی اپستین و البته دگرگون ساز. خون سید علی گلوها را گرفته و رها نمیکند، دشمن و دوست! اگر دنیای بعد از عاشورا به عقب برگشت، دنیای پس از قتل سید علی هم مثل قبل میشود. گیرم یزید سه سال حکومت کرد و ابن زیاد و عمر و شمر هم صبح هایی بیدار شدند، ولی جهان دگرگون شده بود. عزاداری عراقی شیعه و سنی زیر این پیکر محرم گونه است. مسیر، مسیر اربعین است. شهید، شهید کربلاست.
از اینجاست که مرز عراقی و ایرانی و لبنانی و یمنی و بحرینی و پاکستانی و سنی و شیعه و مسیحی پاک میشود. «نه غزه نه لبنان» نه تنها اسراییلی ترین شعاری بود که در این خاک گفته شد، بلکه به شدت ضد ایرانی بود. عاشورا و اسلام در ژن ایران است. امت گرایی هم برچسبی است که بعد از رسوایی نه غزه نه لبنان بازتولید کردند. سالها به زبانها و دهانهای گوناگون ارتباط منطقه ای ایران را تضعیف کردند. در سطح رفسنجانی اسد را متهم به سلاح شیمیایی کرد، تاجزاده میگفت یمن حرم ندارد، آنطرف کرباسچی میپرسید چرا در سوریه پول میبرید و اسلحه میخرید و میکشید؟! میرحسین از خون ریختن در سرزمین بیگانه برای تحکیم رژیم کودک کش نوشت و به همدانیِ ضد داعش گفت «سردار بی افتخار قربانی مستبدی دیگر». همین چهار سال پیش. اراذل سطح دو و سه که هیچ.
سالها اینترنشال وار در کله ملت کردند که پولهای ما را به لبنان میبرند، عراقیها زنان ما را صیغه میکنند، امت گرایی شکست خورد، حشد الشعبی را آورده اند، میدان مانع دیپلماسی است، روسیه و سلیمانی برجام رو به هم زدند،... هر کدام به زبانی قدرت هویت ایران را میتراشیدند. و با نیمه دوم آن شعار اسراییلی یک ایرانگرایی ابتر و ایرانشهری درونگرا ساختند که به انواع عرب ستیزی، افغان ستیزی، ترک ستیزی، اسلام ستیزی و نهایتا ارتجاع پهلوی ریخت! خسارت بارتر از این شعار و تفکر کم است. وقتی شکوه مشایعت عراق را میبینیم یادمان باشد از کجا آمدیم. وقتی اتوبان شدن سوریه برای حمله به ایران، فاصله ترور نصرالله تا ترور خامنه ای را میبینیم یادمان باشد.
سید علی عمرش را گذاشت تا این جبهه را بسازد، و حتی پیکرش هم دارد میجنگد. از همان روز اول تشییع برای سفر هیات یمنی محاصره ١١ ساله صنعا ترک برداشت، تا خیزش نجف و کربلا. چنین شکوهی یعنی این تشییع رهبر کشور دیگری نیست، رهبر ماست! زیر این پیکر یک «ما» ساخته شده که از کشمیر تا یمن پهنا دارد. نه تنها آن پروژه انگلیسی دیگریستیزی (فعلا) شکست خورده بلکه این پروژه ایرانی همسرنوشتی موفق بوده.
درحالیکه آن «جانم فدای ایران» گویان قلابی سربازی کودتای ترامپ کردند پسربچه عراقی دوچرخه اش را به ایران بخشید. در دانشگاه عمومی اینجا دختری دست جانباز رهبر را مسخره میکند و پرچم میسوزانند و از کشمیر فقیر زنی طلایش را میفرستد. در تهران برای شهادت رهبر هلهله میکنند و در جاده نجف مرد عشایر برای زیارت خودرویش پرچم ایران گرفته.
این جنگ مرزهای ایران را تغییر نداد اما مرزهای ایرانی بودن را تغییر داد. «ما» یک ایران فرهنگی مقاومتی عاشورایی بزرگ هستیم زیر این پیکر که خاک ایران کهندژ آنست. با درهای باز به روی همه، بدون رابطه استعماری و برتری جویی، در مسیر کربلا و حسین (ع)
َسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا
سلمان معمار
روز پنجم، تشییع تاریخی عراق یادآور چیزی نیست جز عاشورا و اربعین. از همان سخنرانی آخر که گفت مثلی لای
۶
روز ششم، تشییع فراموش نشدنی مشهد یادآور اولین تشییع فراموش نشدنی مشهد است. در آنکه چرا سومین علی به خراسان آمد بسیار گفته اند، از سیاست مأمون تا وزارت فضل. اما همه در یک زمینه پنهان مشترکند: مردم ایران میطلبیدند. در این خاک برای فرزند رسول جمعیت میروید. استقبال، قیام، عزا و تشییع. در همین تجمع تاریخی نیشابور بود که از دژ استوار توحید فرمود و در انتهایش «أنا من شروطها». این خاک محمدی دوست است، علوی خواه است. وگرنه خراسان کجا و مدینه کجا؟
اگر نبود وصیت آیتالله خامنه ای بسیار سخت بود انتخاب مشهد. در کنار خورشید معصوم، هیچ ستاره ای جلوه ندارد. و خامنه ای کم ستاره ای نیست، تنها رهبر، مرجع، حاکم و فقیه شهید. اما تماشای رسیدن تابوت به روضه رضوی، چسبیدن پرچم ایران به ضریح همه رضایت بود. چه پایان عاشقانه ای. غبار روب و آستان بوس ما بیا. دست ها او را نمیبردند، حرم او را میکشید. همانطور که پدرش را جذب کرده بود. وگرنه خراسان کجا و تبریز کجا؟
مکر مأمون بود که از محبوبیت علی بن موسی پله بسازد برای بغداد، همانطور که اجداد عباسیش با سرقت قیام خراسان موفق شدند. اما در مکر خدا خود مأمون هم مامور است، ناخواسته. شش معصوم در حجاز دفن شدند و شش معصوم در عراق. امام رضا هدیه الهی است به ایران جدید. این کهن دژ توحیدی تقدس میخواهد، شرط و شروط میخواهد، این ولایت عشق میخواهد.
همانطور که مشهد این پیکر را از تهران و قم و نجف و کربلا صدا میکرد، آن سفر رضوی کربلایی هم منزل به منزل، عشاق خاندان خدا را فراخوان کرد. و این هم سیل عاشقان. ورود امام رضا به ایران پهن کردن شبکه در این سرزمین بود، با زنجیره ای از محبت. به نقشه امامزادگان نگاه کنید. مشهد فقط مدفنی در حاشیه نیست، مرکز آهنربا است. خدا میخواهد ایران قلبی در خراسان داشته باشد.
همان خراسانی که تخم زبان فارسی است، همان خراسانی که امویان را بر انداخت، همان خراسانی که مهد هویت ایران است. همان خراسانی که مرکز گسترش علوی شد. خراسان خزانه ایران است. تدفین امام رضا در مشهد بذر ارتقای هویت دینی جدید ایرانی است. نمایی از تکمیل بدن ایران و روح اسلام.
هویتی که قرن درخشان چهار و پنج را ساخت. ابن سینا، فردوسی، ابوریحان، خیام، بوزجانی، عنصری، ناصرخسرو، بیهقی، غزالی،... همه از خراسان.
تشییع آیت الله خامنه ای بازگشت کسی است که عمرش را صرف احیای هویت ایرانی پس از حمله مغول وار مدرنیسم کرد. از تهران به قم و نجف و کربلا و بازگشت به مشهد. تشییع تمدنی کسی که در سوگش میلیونها پرچم الله نشان ایران جزیی از زندگی مردم شد. امروز حامیانش برخلاف مخالفانش هیچ تفاوتی بین اسلام و ایران نمیبینند، مدتهاست از این دوگانه میلیارد دلاری گذشته اند و از هیچ یک دست نمیکشند. تازه آماده شده اند.
در مشهد شرط ورود به کهن دژ توحیدی ایران است. آخرین قلعه ای که در دنیای سکوت نسلکشی غزه فریاد اعتراض میزند، آخرین خانه انسانیت، آخرین روح جهان بی روح.
باز برای فتحش خواهند آمد.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِين
@salmaneshoon
خیلی ناراحتم. قصد شکست سکوت نداشتم. آشفتهام و بههم ریختم. امروز صحنهای در مرکز تهران دیدم که در ولنگارترین کشورها هم عادی نیست، شرمم شد از خودم، از جامعهام، از تاریخم. چطور ما به اینجا رسیدیم؟ رضاخان هم دیگر سقفش مینیجوب بود، ما به کجا میرویم؟ کجا هستند اون شیادانی که میگفتند که عرف همهچیز رو درست می کنه؟ عرف را هم سیل شست. حد یقف این پردهدری کجاست؟ چرا زشتی این صحنه رو نمیفهمید؟ چطور خطر این بحران، چطور فروپاشی اجتماعی رو نمیبینید؟ چرا نابودی انسجام و قاچ شدن جامعه رو نمیبینید؟ و بلکه برعکس گل و بلبل میبینید و افتخار میکنید. چطور امروز لبنان رو میبینید و باز پدال گاز لبنانسازی رو فشار میدید؟ چطور روشنفکری چپ و راست و بعضی کارگزاران این مملکت بعد از صد سال هنوز فکر میکنند لخت کردن زن یعنی پیشرفت؟ اصلا قبول، چقدر لخت بشود پیشرفتت راضی میشود؟ بخدا که کاش این موتورسوار عریان پول گرفته باشد برای چرخیدن در شهر، تصور اینکه دختر و زن ایرانی خودش اینطور بدن فروش شده دیوانهام میکنه.
این چپ کوتوله چقدر احمق بود که چنین انحرافی ساخت و ارتجاع را تئوریزه کرد و سربازی از سربازان زنک موفرفری کاخ سفید شد؟ چطور این حجم واگرایی و شکافاندازی، فردیسازی و جامعهزدایی، نابودی هویت و انهدام ذهنی، تلاشی روانی و انفجار اخلاقی، فسخ تاریخی و مسخ فرهنگی رو نمیفهمید؟! این جامعه ای است که باید فشار و جنگ وجودی را تحمل کند! چرا اسراییل و آمریکا به سقوط ما امید نداشته باشند. چطور تبلور کانونهای فساد اقتصادی در این کثافت رو نمیبینید؟! چطور یکسانی رهاسازی فرهنگی و اقتصادی رو نمیفهمید، چطور رابطه آشکار سقوط طبقه مرفه و انقطاع طبقه پایین رو نمیبینید؟! اصلا باور و فرهنگ و هویت هیچ، حمایت محرومان و دینداران در بحران بقا را ندیدید؟ وسط جنگیم، کجای دنیا میتوان با این وضعیت ایستاد؟ چطور با پاک کردن همه مرزها بتوان از پاسداری مرز گفت؟ چطور با فردیسازی افراطی، مقاومت جمعی حداقلی بسازیم؟ اصلا چطور افراد این جامعه میتوانند با هم ارتباط بگیرند؟! این ویروس احمقانه تکثرگرایی اسم رمز واگرایی و بیتعلقی و معلقسازی بود. این پذیرش نبود، فاصلهگذاری بود. این رشد نبود، تجزیه بود. روی آتشفشانیم، نه عکس کارت پستال سوییس. آمریکا بالای سر ماست و جای مهار تبرج و تجمل مسابقه عرضه تا سطح بدن گذاشتهایم و لذت میبریم؟!
ما دچار یک خطای محاسباتی سیستمی شدهایم. اگر مداخله باعث تحریک است، این سطح عریانی هم تحریک گسل اجتماعی است. نه این صدای سکوتی زیبا نیست، این ناقوس مرگ جامعه است. این خاموش شدن پیکسلهای صفحه ایرانست. برای حفظ همین توهمی که اسمش را انسجام گذاشتید هم باید جلوی چنین افراطی را بگیرید. مگر ادعای امنیت نداشتید؟ اصلا موضوع دیگر حجاب نیست، لختی جامعهشکنی است. حداقل در جنگ پیاده شوید، بعد از زنده ماندنمان خیابان را ساحل رویاییتان بکنید و ایران پیشرفتهتان را بسازید. اتفاقا جنگ برای ما مسأله اصلی است، و اتفاقا برای پروژهداران فرصت اصلی. کجا باید بیدار بشوید؟ این شقشقه خطاب به روشنفکر و متوسط و دگوری نیست، به مسئول این وضعیت است که آن را دستاورد میداند، از محجبه ها بدتان میآید بروید از بیحجابها بپرسید چه نظری به این سطح سقوط و اسقاط دارند.
به فرض که از تماشای زن ایرانی عریان لذت میبرید، به فرض که این جامعه را زیبا میبینید، به فرض که بیکینی را اوج تمدن میدانید، به فرض که اصلا آرمانشهرتان نمایشگاه بدن باشد، لامصبها با این سرعت به دره میروید. چرا نمیفهمید؟!
من که نشستم سیر گریه کردم.
پ.ن: هنوز برای ناامیدی زود هست؛
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاک است.
#موقت