eitaa logo
صبح نزدیک
94 دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
3.5هزار ویدیو
86 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
💞 همسرت را ببخش... 🌿 گذشته‌ها را ورق نزن؛ اگر پشیمان شده، دلش را دوباره نشکن... 🥺❤️ ❌ اشـــــتباهات دیروز را سرزنشِ امروز نکن. 🌸 بخشش یعنی انتخابِ آرامش، نه فراموش کردنِ دردها... 🕊️ 💗 گاهی برای ماندنِ عشق، باید بعضی چیزها را رها کرد... 🇮🇷 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🇮🇷 https://eitaa.com/samn910 ❤️࿐✾‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌✾🤍✾✾࿐💚 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🌺 آیت‌الله عابدینی: ♨️ دشمن می‌خواهد خیابان خالی شود ❇️ لشکرکشی مردمی از لشکرکشی نظامی مهم‌تر است. مردم نباید خسته شوند‼️ 🇮🇷 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🇮🇷 https://eitaa.com/samn910 ❤️࿐✾‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌✾🤍✾✾࿐💚
✴️ گفت‌وگویی خواندنی با بانوی رهیافته؛ استاد دانشگاهی که شیعه شد کریستین جیمز، استاد دانشگاه و نخبهٔ استرالیایی و نویسندهٔ چند کتاب و مقالهٔ بین‌المللی، پس از سال‌ها تحقیق در آلمان و اسکاتلند و سفر به کشورهای گوناگون، به تشیع گروید و نام خود را «زینب ثانی» گذاشت. 🛤️ مسیر هدایت از کودکی با خدا مناجات می‌کرد؛ در مدرسه با مسیحیت و در دانشگاه با یهود آشنا شد. دو سال پیش با تحقیق اینترنتی دربارهٔ اسلام و مذاهب آن و انتخاب تشیع برای پایان‌نامهٔ دکترایش، مسلمان و شیعه شد: «ان‌شاءالله کشتی خودم را به ساحل برسانم و در این مذهب الهی محکم و پایدار بمانم.» 💗 درسی که از تشیع گرفت در میان همهٔ آموزه‌ها، برخلاف سیاه‌نمایی رسانه‌های غربی، زیباترین چیز برای او مهربانی بود؛ الگوی پیامبر اکرم ﷺ و اهل‌بیت علیهم‌السلام که با وجود همهٔ سختی‌ها، خوش‌خلق و مهربان بودند. 🌏 تجربهٔ جهان‌دیدی سفر به انگلیس، فرانسه، آلمان، اسکاتلند، دانمارک، سوئد، اسپانیا، آمریکا، اندونزی، هند و… او را با فرهنگ‌های گوناگون آشنا کرده و همین تجربه‌ها، عزمش را در مسلمان‌شدن محکم‌تر کرده است. 🧕 دربارهٔ حجاب 🔹 «حجاب بخشی از اعتقادات دینی ماست؛ گرمای هوا هرگز نمی‌تواند بهانه‌ای برای کنار گذاشتن آن باشد — به‌خصوص که استرالیا بسیار گرم‌تر است.» خطاب به زنانی که حجاب را مانع می‌دانند: «ارزش خودتان را بشناسید؛ آن‌گاه دیگران هم این گوهر ناب وجودی شما را خواهند دید.» 📖 بهترین درس از قرآن اطمینان به خدا — یقین به اینکه صراط مستقیم به عاقبتی نیکو می‌رساند، و پیروی از الگوهای الهی در زندگی. قرآن، کتابی است پر از آموزه‌های عبرت‌انگیز که اطمینانش را دوچندان کرده است. ⏳ دربارهٔ آخرالزمان 🔸 «همه مسلمان نمی‌شوند، بلکه تحت تأثیر اسلام قرار می‌گیرند؛ چنان‌که در فرانسه، با وجود نژادپرستی، بسیاری از فرانسویان از منشِ مسلمانان تأثیر پذیرفته‌اند.» پاسخ قاطع به شایعهٔ «ظلم اسلام به زن» 🔹 «من زنی غربی‌ام و در همان فرهنگ بزرگ شده‌ام؛ اگر اسلام به زن ظلم می‌کرد، هرگز جایگاه علمی و خانواده‌ام را در استرالیا رها نمی‌کردم! اگر چنین بود، امروز این‌همه زن فارغ‌التحصیل دانشگاهی در ایران نبود. آزادی زن مسلمان را زن غربی ندارد.» 🔶 اسارت پنهان زن در غرب: 💔 هیچ‌گاه الگویی کامل برای خود نداشته است؛ 💄 بزرگ شده که فقط با زیبایی و خوش‌اندامی «دیده شود» و ساعت‌ها صرف آرایش می‌کند؛ 🌀 در مد و سبک‌هایی غرق می‌شود که او را از ارزش انسانی‌اش دور می‌کند تا شاید «مقبول» و «موفق» تلقی شود؛ ⛓️ زن در غرب ابزار مطامع اقتصادی و بهره‌برداری است و حتی جا نیفتاده که زن می‌تواند برای پیشرفت علمی درس بخواند. ❇️ «این یعنی اسارت و محدودیت؛ در حالی که اسلام برای زن ارزش قائل است و هیچ‌گاه در حق او ظلم نکرده است.» https://eitaa.com/samn910
35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پشت پرده ادعاهای ماورایی در جنگ 🎬 این قسمت: آسیب ادعاهای ماورایی در جنگ 🔻بزرگ‌ترین آسیب ادعاهای ماورایی در جنگ چیست؟ ⚠️مهم‌ترین آسیب، اختلال در بنیان معرفتی انسان است. برای دیدن محتواهای بیشتر نقد ادیان و فرق انحرافی به سایت سراب حقیقت مراجعه فرمایید 📺 تلوزیون اینترنتی سراب حقیقت 🌏 سراب حقیقت | پایگاه تخصصی نقد و بررسی ادیان و فرق انحرافی https://eitaa.com/samn910
زن گل است 🍃 عليه السلام إنَّ المَرأَةَ رَيحانَةٌ و لَيسَت بِقَهرَماَنةٍ؛ 🍃زن گل است و لطيف، نه كارگزار و دلير. 📗نهج البلاغه، نامه۳۱ ‌ https://eitaa.com/samn910
17.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌️دولت مگه نقاط قوت داره ؟!!!😳 🔹تشکر سردار عظمایی از وزیر راه یک شوی رسانه ای بوده یا واقعا او به عنوان فرمانده میدان از عملکرد به موقع دولت رسما قدردانی کرده ؟ یه دونه پلاکارد نوشتید؟ 🎙«حجت الاسلام محمدجواد زارع» https://eitaa.com/samn910
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📕 رمان 🔻قسمت صدوهشتم ▪تاریکی تراس، نگاه خیرۀ مرتضی، انگشت روی ماشه و گلوله‌ای که انگار همین حالا به مغزم شلیک شد؛ روی تخت نیم‌خیز شدم و میسی محکم حرف زد: «نترس دختر! هر چی بود تموم شد!» ▫خودم خبر داشتم هیچ‌چیز تمام نشده؛ حتی از تصور اینکه بفهمد شنود را تحویل مرتضی دادم، ستون فقراتم لرزید و او مهربان‌تر شد: «خیالت تخت! پروندۀ داراب برای همیشه بسته شد! حالا از این به بعد نوبت منه هر کاری از دستم بربیاد، واست انجام بدم!» ▪شیرینی کلماتش دلم را زد و او درست روی نقطۀ ضعفم انگشت گذاشت: «کمکت می‌کنم به چیزی که حقته برسی!» ▫سرم کرخت بود؛ نمی‌شد باور کنم ولی همین حرف‌ها مثل مسکّن بود و او با هر جمله، دوز این دارو را قوی‌تر می‌کرد: «چیزی که ما لازم داشتیم، زمان بود! الان همه‌جا حرف توئه؛ اینکه ممکنه جمهوری اسلامی بخواد حذفت که! حالا دیگه لازم نیس دنبال پناهندگی باشی... هر کشوری بخوای، رو هوا تو رو می‌زنه!» ▪زانو‌هایم را در بغلم جمع کردم و شبیه دخترکی گمشده، پرسیدم: «الان باید چی‌کار کنم؟» ▫نفس بلندی کشید و این‌بار دقیقاً شبیه خواهری که هرگز نداشتم، دل به دلم داد: «الان فقط بخواب! خودم همه چی رو برات ردیف می‌کنم!» ▪زیر قدم‌هایم خالی بود و در این خلاء، دلم می‌خواست به یکی اعتماد کنم؛ دوست داشتم باور کنم راست می‌گوید ولی نمی‌شد؛ او تماس را تمام کرد و من با اینهمه دروغی که در رگ‌هایم تزریق کرده بود، نفهمیدم کِی خوابم برد. ▫نمی‌دانم چند ساعت گذشت ولی وقتی چشم باز کردم، هوا کاملاً روشن بود. دشت پشت پنجره زیر آفتاب بی‌رمق پاییز، خمیازه می‌کشید و کسی آهسته به در زد. ▪چند بار به چشم‌هایم دست کشیدم ولی مژه‌ها به هم چسبیده بود؛ خودم را تا پشت در کشیدم و وقتی در را باز کردم، لبخندش را دیدم. ▫اصلاً این مرد، شاهرخ دیشب نبود؛ موها مرتب، صورتش را ظاهراً همین امروز صبح اصلاح کرده و صدایش دوباره شقّ‌ و رق شده بود: «خوب خوابیدی؟» ▪انگار در دنیای موازی زندگی می‌کرد؛ نمی‌فهمیدم چطور فراموش کرده دیشب چه خبر بوده ولی مثل یک شعبده‌باز، دو انگشتش را روبروی صورتم گرفت. ▫روی پس‌زمینۀ لبخند لاکچری و برق نگاهش، فقط دو تکه کاغذ بین انگشتانش دیدم؛ شاید چشم‌های من خمار خواب بود و او شمرده شروع کرد: «دوست داشتم این خبر خوب رو خودم بهت بدم...»... 📖 ادامه دارد... ✍️ نویسنده: فاطمه ولی‌نژاد