eitaa logo
صبح نزدیک
98 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
3هزار ویدیو
78 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رفیق با تو هستم https://eitaa.com/basirat_andishe1
💠 حالا من هم در کشاکش پاک احساسش، در عالم انقلابی به پا شده و می‌توانستم به چشم به او نگاه کنم که نه به زبان، بلکه با همه قلبم قبولش کردم. از سکوت سر به زیرم، عمق را حس کرد که نفس بلندی کشید و مردانه ضمانت داد :«نرجس! قول میدم تا لحظه‌ای که زنده‌ام، با خون و جونم ازت حمایت کنم!» 💠 او همچنان عهد می‌بست و من در عالم عشق علیه‌السلام خوش بودم که امداد را برایم به کمال رساند و نه تنها آن روز که تا آخر عمرم، آغوش مطمئن حیدر را برایم انتخاب کرد. به یُمن همین هدیه حیدری، عقد کردیم و قرار شد جشن عروسی‌مان باشد و حالا تنها سه روز مانده به نیمه شعبان، شبح عدنان دوباره به سراغم آمده بود. 💠 نمی‌دانستم شماره‌ام را از کجا پیدا کرده و اصلاً از جانم چه می‌خواهد؟ گوشی در دستانم ثابت مانده و نگاهم یخ زده بود که پیامی دیگر فرستاد :«من هنوز هر شب خوابتو می‌بینم! قسم خوردم تو بیداری تو رو به دست بیارم و میارم!» نگاهم تا آخر پیام نرسیده، دلم از وحشت پُر شد که همزمان دستی بازویم را گرفت و جیغم در گلو خفه شد. وحشتزده چرخیدم و در تاریکی اتاق، چهره روشن حیدر را دیدم. 💠 از حالت وحشتزده و جیغی که کشیدم، جا خورد. خنده روی صورتش خشک شد و متعجب پرسید :«چرا ترسیدی عزیزم؟ من که گفتم سر کوچه‌ام دارم میام!» پیام هوس‌بازانه عدنان روی گوشی و حیدر مقابلم ایستاده بود و همین کافی بود تا همه بدنم بلرزد. دستش را از روی بازویم پایین آورد، فهمید به هم ریخته‌ام که نگران حالم، عذر خواست :«ببخشید نرجس جان! نمی‌خواستم بترسونمت!» 💠 همزمان چراغ اتاق را روشن کرد و تازه دید رنگم چطور پریده که خیره نگاهم کرد. سرم را پایین انداختم تا از خط نگاهم چیزی نخواند اما با دستش زیر چانه‌ام را گرفت و صورتم را بالا آورد. نگاهم که به نگاه مهربانش افتاد، طوفان ترسم قطره اشکی شد و روی مژگانم نشست. لرزش چانه‌ام را روی انگشتانش حس می‌کرد که رنگ نگرانی نگاهش بیشتر شد و با دلواپسی پرسید :«چی شده عزیزم؟» و سوالش به آخر نرسیده، پیام‌گیر گوشی دوباره به صدا درآمد و تنم را آشکارا لرزاند. 💠 ردّ تردید نگاهش از چشمانم تا صفحه روشن گوشی در دستم کشیده شد و جان من داشت به لبم می‌رسید که صدای گریه زن‌عمو فرشته نجاتم شد. حیدر به سمت در اتاق چرخید و هر دو دیدیم زن‌عمو میان حیاط روی زمین نشسته و با بی‌قراری گریه می‌کند. عمو هم مقابلش ایستاده و با صدایی آهسته دلداری‌اش می‌داد که حیدر از اتاق بیرون رفت و از روی ایوان صدا بلند کرد :«چی شده مامان؟» 💠 هنوز بدنم سست بود و به‌ سختی دنبال حیدر به ایوان رفتم که دیدم دختر عموها هم گوشه حیاط کِز کرده و بی‌ صدا گریه می‌کنند. دیگر ترس عدنان فراموشم شده و محو عزاخانه‌ای که در حیاط برپا شده بود، خشکم زد. عباس هنوز کنار در حیاط ایستاده و ظاهراً خبر را او آورده بود که با صدایی گرفته به من و حیدر هم اطلاع داد :« سقوط کرده! امشب شهر رو گرفت!» 💠 من هنوز گیج خبر بودم که حیدر از پله‌های ایوان پایین دوید و وحشتزده پرسید :« چی؟!» با شنیدن نام تلعفر تازه یاد فاطمه افتادم. بزرگترین دخترِ عمو که پس از ازدواج با یکی از شیعه تلعفر، در آن شهر زندگی می‌کرد. تلعفر فاصله زیادی با موصل نداشت و نمی‌دانستیم تا الان چه بلایی سر فاطمه و همسر و کودکانش آمده است. 💠 عباس سری تکان داد و در جواب دل‌ نگرانی حیدر حرفی زد که چهارچوب بدنم لرزید :«داعش داره میره سمت تلعفر. هر چی هم زنگ می‌زنیم جواب نمیدن.» گریه زن‌عمو بلندتر شد و عمو زیر لب زمزمه کرد :«این حرومزاده‌ها به تلعفر برسن یه رو زنده نمی‌ذارن!» حیدر مثل اینکه پاهایش سست شده باشد، همانجا روی زمین نشست و سرش را با هر دو دستش گرفت. 💠 دیگر نفس کسی بالا نمی‌آمد که در تاریک و روشن هوا، آوای مغرب در آسمان پیچید و به «أشْهَدُ أنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ الله» که رسید، حیدر از جا بلند شد. همه نگاهش می‌کردند و من از خون که در صورتش پاشیده بود، حرف دلش را خواندم که پیش از آنکه چیزی بگوید، گریه‌ام گرفت. 💠 رو به عمو کرد و با صدایی که به سختی بالا می‌آمد، مردانگی‌اش را نشان داد :«من میرم میارم‌شون.» زن‌عمو ناباورانه نگاهش کرد، عمو به صورت گندمگونش که از ناراحتی گل انداخته بود، خیره شد و عباس اعتراض کرد :«داعش داره شخم می‌زنه میاد جلو! تا تو برسی، حتماً تلعفر هم سقوط کرده! فقط خودتو به کشتن میدی!»... ادامه دارد ... ✍ نویسنده: فاطمه ولی نژاد https://eitaa.com/basirat_andishe1
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پبکر انسان‌ها رو ببینید که به آسمان پرتاب می‌شود😔 https://eitaa.com/basirat_andishe1
🔸روش تطهیر کف خانه و مانند آن ⁉️ اگر کف خانه با خون، نجس شده و جایی برای خارج شدن آب وجود نداشته باشد، برای تطهیر چگونه عمل کنیم؟ ✅ پس از برطرف کردن عین نجاست، به یکی از دو روش زیر می‌توان آنجا را تطهیر نمود: ۱: آب کر (لوله کشی) به جای نجس وصل شود و همه آن محل را فرا بگیرد. ۲: آب قلیل بر محل نجس شده، ریخته شود سپس با دستمال و مانند آن برداشته شود و بنابر احتیاط واجب یک بار دیگر بر محلی که آب جمع شده بود مجددا آب ریخته شده و با دستمال و مانند آن برداشته شود. (اگر برای دفعه دوم از دستمال قبلی استفاده شود باید ابتدا تطهیر گردد). https://eitaa.com/basirat_andishe1
🔆 🍃هیچ یک از دستورات و اوامر و نواهی الهی فوق طاقت انسان نیست. 📖 یک نکته از صفحه ١۴٩ قرآن کریم https://eitaa.com/basirat_andishe1
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دادگاه عالی کانادا رأی نهایی را صادر کرد؛ غرامت ۱۸۰ هزار دلاری به هر يک از جان‌باختگان پرواز اوکراینی 🔺 پس از ۵ سال، دادگاه عالی کانادا شرکت هوایی اوکراین را مقصر اصلی حادثه سرنگونی هواپیما دانست وکاملا برای دادگاه مشخص و روشن است که در وضعیت بحرانی شرکت اوکراین اصرار داشت هواپیمایش پرواز کند.. لذا حکم پرداخت غرامت به خانواده‌های قربانیان را صادر کرد. 🔺 اما چه کسی آبرویش را برای این حادثه معامله کرد؟ یادمان نرود که سردار حاجی‌زاده آن روز مردانه تمام مسئولیت را بر عهده گرفت، در برابر سیل تخریب‌ها ایستاد و خودش را سپر کرد، درحالی‌که امروز حقیقت چیز دیگری را نشان می‌دهد! 🔺 اکنون که مقصر واقعی مشخص شده، آیا همان‌طور که آن روزها شمشیر نقد را علیه او و سپاه از نیام کشیدیم، امروز هم انصاف داریم که حقیقت را جار بزنیم؟ 🔺 این خبر را بایکوت نکنیم! اجازه ندهیم در هیاهوی این روزها گم شود. https://eitaa.com/basirat_andishe1
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤲🏼دعای چهاردهم صحیفه سجادیه به سفارش حضرت آقا که این روزها باید خوانده شود. https://eitaa.com/basirat_andishe1
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سوره فتح🌹 🕰/time 9:05 «نگارش آسان» (پرهیزگار) - Surah Al-Fath - سورة الفتح فتح الفتح الفتح#فتح صوت: شهریار پرهیزگار/ ترجمه فارسی: مهدی الهی قمشه‌ای/ خط: ابوالحسن مظفری/ https://eitaa.com/basirat_andishe1
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤔 چــــیکار کنــــم بچم حرف بد نــــزنه⁉️ 🎥 استاد عزیزی 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 https://eitaa.com/basirat_andishe1