🎤 #تحلیل_و_تبیین | درآمدی بر اهداف مهم صنعت هستهای
🗓 به مناسبت ۲۰ فروردینماه، روز ملی فناوری هستهای
🔹 رهبر انقلاب: از ظرفیّت دانش هستهای بایستی برای بخشهای مختلفِ زندگیِ مردم استفاده کرد. سرریز بحث هستهای، برای صنعت، برای سلامت، برای کشاورزی، برای محیط زیست، برای آبشیرینکن، برای درمان بیماریها و برای همه چیز در جامعه مفید است. خوشبختانه این کار را سازمان انرژی هستهای دارد انجام میدهد و به انرژی متوقّف نمانده، به این کارهای اساسی و مهم [هم] دارد میرسد و من تأکید میکنم و اصرار دارم که به این اهمّیّت بدهید، دنبال بکنید، زندگی مردم را از پیشرفت علمی مربوط به صنعت هستهای برخوردار کنید.» ۱۴۰۲/۰۳/۲۱
🔹 دستاوردهای متخصصان و محققان دانش هستهای کشور در بخشهای زیادی از زندگی مردم اثرگذار بوده است. برای مثال در حوزه سلامت با تولید ایزوتوپ برای تشخیص و درمان سرطان، در حوزه مدیریت بحران آب با ساخت مجتمع های آبشیرینکن، در بخش محیط زیست به وسیله تصفیه پسابهای صنعتی، در حوزه غذا و کشاورزی با فناوری کاربردی پرتودهی و نمونههای بسیاری از این قبیل که اهمیت این دانش را بیش از پیش نشان میدهد.
🖼 پرونده: «ایران قوی با صنعت هستهای پیشرفته»
https://eitaa.com/basirat_andishe1
📊 اطلاعنگاشت | در خدمتِ زندگی مردم
✏️«زندگی مردم را از پیشرفت علمی مربوط به صنعت هستهای برخوردار کنید»
🔹️مروری بر توصیههای کلیدی رهبر انقلاب اسلامی به مسئولان صنعت هستهای ایران. ۱۴۰۲/۳/۲۱
🗓۲۰ فروردینماه، روز ملی فناوری هسته ای
https://eitaa.com/basirat_andishe1
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍️ #امین | رباعیهایی که ۱۸ سال قبل در دیدار شاعران با رهبر انقلاب خوانده شد و امسال از آن یاد شد...
✏️ «شما یک شب در این جلسه رباعی خواندید؟ من هنوز در ذهنم مانده از زیبایی آن رباعیها.»
✍️ «امین»؛ شعر و ادب فارسی به روایت حضرت آیتالله خامنهای
https://eitaa.com/basirat_andishe1
📣 توصیه حضرت آیتالله خامنهای به قرائت قرآن و دعا برای پیروزی جبهه مقاومت
❤️ رهبر انقلاب اسلامی در پاسخ به سوالی، قرائت سوره فتح، دعای ۱۴ صحیفه سجادیه و دعای توسل را برای پیروزی جبهه مقاومت توصیه کردند.
https://eitaa.com/basirat_andishe1
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دقت کردی تو دهه هشتاد و ۹۰ حرفایی که اقا میزدن چند سال بعد به حقیقت میپیوست
ولی حرفایی که حضرت اقا تو این سه چهار سال اخیر زدن ، همه به فاصله چند ماه بعد اتفاق میوفته
دقت کردید؟
بقول حضرت اقا ، سرعت حوادث عالم سرسام آور شده
https://eitaa.com/basirat_andishe1
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام:
آنکه کینه را کنار بگذارد، قلب و ذهنش آرامش مییابد
📚 غررالحکم؛ ح ۸۵۸۴
#روایت
https://eitaa.com/basirat_andishe1
#تنها_میان_داعش
#داستان_شب
#قسمت_دهم
💠 عباس و عمو با هم از پلههای ایوان پایین دویدند و زنعمو روی ایوان خشکش زده بود. زبانم به لکنت افتاده و فقط نام حیدر را تکرار میکردم.
عباس گوشی را از دستم گرفت تا دوباره با حیدر تماس بگیرد و ظاهراً باید پیش از عروسی، رخت عزای دامادم را میپوشیدم که دیگر تلفن را جواب نداد.
💠 جریان خون به سختی در بدنم حرکت میکرد، از دیشب قطرهای آب از گلویم پایین نرفته و حالا توانی به تنم نمانده بود که نقش زمین شدم.
درست همانجایی که دیشب پاهای حیدر سست شد و زانو زد، روی زمین افتادم و رؤیای روی ماهش هر لحظه مقابل چشمانم جان میگرفت.
💠 بین هوش و بیهوشی بودم و از سر و صدای اطرافیانم تنها هیاهویی مبهم میشنیدم تا لحظهای که نور خورشید به پلکهایم تابید و بیدارم کرد.
میان اتاق روی تشک خوابیده بودم و پنکه سقفی با ریتم تکراریاش بادم میزد. برای لحظاتی گیج گذشته بودم و یادم نمیآمد دیشب کِی خوابیدم که صدای #انفجار نیمه شب مثل پتک در ذهنم کوبیده شد.
💠 سراسیمه روی تشک نیمخیز شدم و با نگاه حیرانم دور اتاق میچرخیدم بلکه حیدر را ببینم. درد نبودن حیدر در همه بدنم رعشه کشید که با هر دو دستم ملحفه را بین انگشتانم چنگ زدم و دوباره گریه امانم را برید.
چشمان مهربانش، خندههای شیرینش و از همه سختتر سکوت #مظلومانه آخرین لحظاتش؛ لحظاتی که بیرحمانه به زخمهایش نمک پاشیدم و خودخواهانه او را فقط برای خودم میخواستم.
💠 قلبم به قدری با بیقراری میتپید که دیگر وحشت #داعش و عدنان از خجالت در گوشه دلم خزیده و از چشمانم به جای اشک خون میبارید!
از حیاط همهمهای به گوشم میرسید و لابد عمو برای حیدر به جای مجلس عروسی، مجلس ختم آراسته بود. به سختی پیکرم را از زمین کندم و با قدمهایی که دیگر مال من نبود، به سمت در رفتم.
💠 در چوبی مشرف به ایوان را گشودم و از وضعیتی که در حیاط دیدم، میخکوب شدم؛ نه خبری از مجلس عزا بود و نه عزاداران! کنار حیاط کیسههای بزرگ آرد به ردیف چیده شده و جوانانی که اکثراً از همسایهها بودند، همچنان جعبههای دیگری میآوردند و مشخص بود برای شرایط #جنگی آذوقه انبار میکنند.
💠 سردستهشان هم عباس بود، با عجله این طرف و آن طرف میرفت، دستور میداد و اثری از غم در چهرهاش نبود.
دستم را به چهارچوب در گرفته بودم تا بتوانم سر پا بایستم و مات و مبهوت معرکهای بودم که عباس به پا کرده و اصلاً به فکر حیدر نبود که صدای مهربان زنعمو در گوشم نشست :«بهتری دخترم؟»
💠 به پشت سر چرخیدم و دیدم زنعمو هم آرامتر از دیشب به رویم لبخند میزند. وقتی دید صورتم را با اشک شستهام، به سمتم آمد و مژده داد :«دیشب بعد از اینکه تو حالت بد شد، حیدر زنگ زد.» و همین یک جمله کافی بود تا جان ز تن رفتهام برگردد که ناباورانه خندیدم و به خدا هنوز اشک از چشمانم میبارید؛ فقط اینبار اشک شوق!
دیگر کلمات زنعمو را یکی درمیان میشنیدم و فقط میخواستم زودتر با حیدر حرف بزنم که خودش تماس گرفت.
💠 حالم تماشایی بود؛ بین خنده و گریه حتی نمیتوانستم جواب سلامش را بدهم که با همه خستگی، خندهاش گرفت و سر به سرم گذاشت :«واقعاً فکر کردی من دست از سرت برمیدارم؟! پسفردا شب عروسیمونه، من سرم بره واسه عروسی خودمو میرسونم!» و من هنوز از انفجار دیشب ترسیده بودم که کودکانه پرسیدم :«پس اون صدای چی بود؟»
صدایش قطع و وصل میشد و به سختی شنیدم که پاسخ داد :«جنگه دیگه عزیزم، هر صدایی ممکنه بیاد!» از آرامش کلامش پیدا بود فاطمه را پیدا کرده و پیش از آنکه چیزی بپرسم، خبر داد :«بلاخره تونستم با فاطمه تماس بگیرم. بنزین ماشینشون تموم شده تو جاده موندن، دارم میرم دنبالشون.»
💠 اما جای جراحت جملات دیشبم به جانش مانده بود که حرف را به هوای عاشقی برد و عصاره احساس از کلامش چکید :«نرجس! بهم قول بده #مقاوم باشی تا برگردم!»
انگار اخبار #آمرلی به گوشش رسیده بود و دیگر نمیتوانست نگرانیاش را پنهان کند که لحنش لرزید :«نرجس! هر اتفاقی بیفته، تو باید محکم باشی! حتی اگه آمرلی اشغال بشه، تو نباید به مرگ فکر کنی!»
💠 با هر کلمهای که میگفت، تپش قلبم شدیدتر میشد و او عاشقانه به فدایم رفت :«به خدا دیشب وقتی گفتی خودتو میکُشی، به مرگ خودم راضی شدم!» و هنوز از تهدید عدنان خبر نداشت که صدایش سینه سپر کرد :«مگه من مرده باشم که تو اسیر دست داعش بشی!»
گوشم به #عاشقانههای حیدر بود و چشمم بیصدا میبارید که عباس مقابلم ظاهر شد. از نگاه نگرانش پیدا بود دوباره خبری شده و با دلشوره هشدار داد :«به حیدر بگو دیگه نمیتونه از سمت #تکریت برگرده، داعش تکریت رو گرفته!»...
ادامه دارد ...
✍ نویسنده: فاطمه ولی نژاد
https://eitaa.com/basirat_andishe1
14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌳 کردستان ،مریوان ، روستای بیلو ،زیستگاه زیبای لک لک ها 😍
#ایران_زیبا
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
https://eitaa.com/basirat_andishe1