eitaa logo
صبح نزدیک
98 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
3هزار ویدیو
78 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 در حیاط بیمارستان چند تخت گذاشته و غرق خون را همانجا مداوا می‌کردند. پارگی پهلوی رزمنده‌ای را بدون بیهوشی بخیه می‌زدند، می‌گفتند داروی بیهوشی تمام شده و او از شدت و خونریزی خودش از هوش رفت. 💠 دختربچه‌ای در حمله ، پایش قطع شده بود و در حیاط درمانگاه روی دست پدرش و مقابل چشم پرستاری که نمی‌دانست با این چه کند، جان داد. صدای ممتد موتور برق، لامپی که تنها روشنایی حیاط بود، گرمای هوا و درماندگی مردم، عین بود و دل من همچنان از نغمه ناله‌های حیدر پَرپَر می‌زد که بلاخره عمو پرستار مردی را با خودش آورد. 💠 نخ و سوزن بخیه دستش بود، اشاره کرد بلند شوم و تا دست سمت پیشانی‌ام برد، زن‌عمو اعتراض کرد :«سِر نمی‌کنی؟» و همین یک جمله کافی بود تا آتشفشان خشمش فوران کند :«نمی‌بینی وضعیت رو؟ رو بدون بیهوشی درمیارن! نه داروی سرّی داریم نه بیهوشی!» و در برابر چشمان مردمی که از غوغایش به سمتش چرخیده بودند، فریاد زد :« واسه سنجار و اربیل با هواپیما کمک می‌فرسته! چرا واسه ما نمی‌فرسته؟ اگه اونا آدمن، مام آدمیم!» 💠 یکی از فرماندهان شهر پای دیوار روی زمین نشسته و منتظر مداوای رفیقش بود که با ناراحتی صدا بلند کرد :«دولت از آمریکا تقاضای کمک کرده، اما اوباما جواب داده تا تو آمرلی باشه، کمک نمی‌کنه! باید برن تا آمریکا کمک کنه!» و با پوزخندی عصبی نتیجه گرفت :«می‌خوان بره تا آمرلی رو درسته قورت بدن!» پرستار نخ و سوزنی که دستش بود، بالا گرفت تا شاهد ادعایش باشد و با عصبانیت اعتراض کرد :«همینی که الان تو درمانگاه پیدا میشه کار حاج قاسمِ! اما آمریکا نشسته مردم رو تماشا می‌کنه!» 💠 از لرزش صدایش پیدا بود دیدن درد مردم جان به لبش کرده و کاری از دستش برنمی‌آمد که دوباره به سمت من چرخید و با که از چشمانش می‌بارید، بخیه را شروع کرد. حالا سوزش سوزن در پیشانی‌ام بهانه خوبی بود که به یاد ناله‌های حیدر ضجه بزنم و بی‌واهمه گریه کنم. 💠 به چه کسی می‌شد از این درد شکایت کنم؟ به عمو و زن‌عمو می‌توانستم بگویم فرزندشان در حال جان دادن است یا به خواهرانش؟ حلیه که دلشوره عباس و غصه یوسف برایش بس بود و می‌دانستم نه از عباس که از هیچ‌کس کاری برای نجات حیدر برنمی‌آید. 💠 بخیه زخمم تمام شد و من دردی جز حیدر نداشتم که در دلم خون می‌خوردم و از چشمانم خون می‌باریدم. می‌دانستم بوی خون این دل پاره رسوایم می‌کند که از همه فرار می‌کردم و تنها در بستر زار می‌زدم. 💠 از همین راه دور، بی آنکه ببینم حس می‌کردم در حال دست و پا زدن است و هر لحظه ناله‌اش را می‌شنیدم که دوباره نغمه غم از گوشی بلند شد. عدنان امشب کاری جز کشتن من و حیدر نداشت که پیام داده بود :«گفتم شاید دلت بخواد واسه آخرین بار ببینیش!» و بلافاصله فیلمی فرستاد. 💠 انگشتانم مثل تکه‌ای یخ شده و جرأت نمی‌کردم فیلم را باز کنم که می‌دانستم این فیلم کار دلم را تمام خواهد کرد. دلم می‌خواست ببینم حیدرم هنوز نفس می‌کشد و می‌دانستم این نفس کشیدن برایش چه زجری دارد که آرزوی خلاصی و به سرعت از دلم رد شد و به همان سرعت، جانم را به آتش کشید. 💠 انگشتم دیگر بی‌تاب شده بود، بی‌اختیار صفحه گوشی را لمس کرد و تصویری دیدم که قلب نگاهم از کار افتاد. پلک می‌زدم بلکه جریان زندگی به نگاهم برگردد و دیدم حیدر با پهلو روی زمین افتاده، دستانش از پشت بسته، پاهایش به هم بسته و حتی چشمان زیبایش را بسته بودند. 💠 لب‌هایش را به هم فشار می‌داد تا ناله‌اش بلند نشود، پاهای به هم بسته‌اش را روی خاک می‌کشید و من نمی‌دانستم از کدام زخمش درد می‌کشد که لباسش همه رنگ بود و جای سالم به تنش نمانده بود. فیلم چند ثانیه بیشتر نبود و همین چند ثانیه نفسم را گرفت و را تمام کرد. قلبم از هم پاشیده شد و از چشمان زخمی‌ام به‌جای اشک، خون فواره زد. 💠 این درد دیگر غیر قابل تحمل شده بود که با هر دو دستم به زمین چنگ می‌زدم و به التماس می‌کردم تا کند. دیگر به حال خودم نبودم که این گریه‌ها با اهل خانه چه می‌کند، بی‌پروا با هر ضجه تنها نام حیدر را صدا می‌زدم و پیش از آنکه حال من خانه را به هم بریزد، سقوط خمپاره‌های شهر را به هم ریخت. 💠 از قداره‌کشی‌های عدنان می‌فهمیدم داعش چقدر به اشغال امیدوار شده و آتش‌بازی این شب‌ها تفریح‌شان شده بود. خمپاره آخر، حیاط خانه را در هم کوبید طوری که حس کردم زمین زیر پایم لرزید و همزمان خانه در تاریکی مطلق فرو رفت... ادامه دارد ... ✍ نویسنده: فاطمه ولی نژاد https://eitaa.com/basirat_andishe1
چون هیجان داستان زیاده بنا به درخواست شما عزیزان از این به بعد قسمت های بیشتری بار گذاری میشه 🌺🌺🌺🌺
📣 توصیه‌ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به قرائت قرآن و دعا برای پیروزی جبهه مقاومت ❤️ رهبر انقلاب اسلامی در پاسخ به سوالی، قرائت سوره فتح، دعای ۱۴ صحیفه سجادیه و دعای توسل را برای پیروزی جبهه مقاومت توصیه کردند. https://eitaa.com/basirat_andishe1
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انسان بودن این شکلیه دوستان👌 دمتون گرم❤️ https://eitaa.com/basirat_andishe1
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷🇵🇸 🔰تظاهرات گسترده علیه ترامپ در ۷۰۰ نقطه آمریکا 🍃🌹🍃 🔹هزاران نفر در تمامی ۵۰ ایالت روز شنبه (به وقت محلی) به خیابان‌ها آمده و در قالب جنبش «۵۰۵۰۱» علیه سیاست‌های ترامپ شعار دادند. 🔹معترضین در برخی شهرها پرچم‌های فلسطین و تصاویری از کودکان را در دست گرفته و خواستار پایان حمایت آمریکا از اسرائیل شدند. 🔹جنبش «۵۰۵۰۱» که مخفف «۵۰ اعتراض، در ۵۰ ایالت، با یک جنبش» است، ابتدا در ماه فوریه گذشته و از دل شبکه اجتماعی «ردیت» شکل گرفت و در مدت کوتاهی به یک حرکت ملی علیه آن‌چه «اقتدارگرایی و فساد دولتی» خوانده می‌شود، بدل شد.
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷🇵🇸 ❇️ ۶۰ ثانیه 🍃🌹🍃 🔹روایت دستاوردها و موفقیت‌های در ۳۰ فروردین ۱۴۰۴ 🇮🇷🇮🇷 https://eitaa.com/basirat_andishe1
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚠️حتما ببینید و برای مادراتون بفرستین
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به تو که بهترینی☺️💖 خدا پشت و پناهت..... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 https://eitaa.com/basirat_andishe1
پيامبر خـــدا صلى‌الله‌عليه‌وآله كَفّارَةُ الطِّيَرَةِ التَّوَكُّلُ. ༺ كفّارهٔ فال بد زدن، توكّل است ༻ (اگر انسان فال بد زد یا شنید، با توکل بر خدا از شر آن در امان خواهد بود) 📚 الكافي، ج۸، ص۱۹۸ https://eitaa.com/basirat_andishe1
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اول اردیبهشت است دل زمین دوباره جوان شده و هوا بـوی نـو شدن می‌دهد...😍 اردیبهشت، ماه شعر و شکوفه است ماه دل‌های بی‌قرار و پنجره‌های باز رو به خورشید و خیال…🌞 بهار به نیمه رسید و تازه دارد دلچسب میشود بیایید آرزو کنیم 🙏 حـال دلهایمان هم اردیبهشتی شود… سبز، روشن، و پـر از عطر زنـدگی 🌸 سلام صبحتون دلپذیر 🙋‍♀ به اردیبهشت خوش آمدید 🇮🇷 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 https://eitaa.com/basirat_andishe1