eitaa logo
صبح نزدیک
98 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
3هزار ویدیو
78 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 عباس بی‌معطلی به پشت سرش چرخید و با همان حالی که برایش نمانده بود به سمت ایوان برگشت. می‌دانستم از یوسف چند قاشق بیشتر نمانده و فرصت نداد حرفی بزنم که یکسر به آشپزخانه رفت و قوطی شیرخشک را با خودش آورد. 💠 از پله‌های ایوان که پایین آمد، مقابلش ایستادم و با نگرانی نجوا کردم :«پس یوسف چی؟» هشدار من نه‌تنها نکرد که با حرکت دستش به امّ جعفر اشاره کرد داخل حیاط شود و از من خواهش کرد :«یه شیشه آب میاری؟» بی‌قراری‌های یوسف مقابل چشمانم بود و پایم پیش نمی‌رفت که قاطعانه دستور داد :«برو خواهرجون!» نمی‌دانستم جواب حلیه را چه باید بدهم و عباس مصمم بود طفل را سیر کند که راهی آشپزخانه شدم. 💠 وقتی با شیشه آب برگشتم، دیدم امّ جعفر روی ایوان نشسته و عباس پایین ایوان منتظر من ایستاده است. اشاره کرد شیشه را به امّ جعفر بدهم و نصف همان چند قاشق شیرخشک باقی‌مانده را در شیشه ریخت. دستان زن بی‌نوا از می‌لرزید و دست عباس از خستگی و خونریزی سست شده بود که بلافاصله قوطی را به من داد و بی‌هیچ حرفی به سمت در حیاط به راه افتاد. 💠 امّ جعفر میان گریه و خنده تشکر می‌کرد و من می‌دیدم عباس روی زمین راه نمی‌رود و در پرواز می‌کند که دوباره بی‌تاب رفتنش شدم. دنبالش دویدم، کنار در حیاط دستش را گرفتم و با که گلویم را بسته بود التماسش کردم :«یه ساعت استراحت کن بعد برو!» 💠 انعکاس طلوع آفتاب در نگاهش عین رؤیا بود و من محو چشمان شده بودم که لبخندی زد و زمزمه کرد :«فقط اومده بودم از حال شما باخبر بشم. نمیشه خاکریزها رو خالی گذاشت، ما با قرار گذاشتیم!» و نفهمیدم این چه قراری بود که قرار از قلب عباس برده و او را به سمت معرکه می‌کشید. در را که پشت سرش بستم، حس کردم از قفس سینه پرید. یک ماه بی‌خبری از حیدر کار دلم را ساخته و این نفس‌های بریده آخرین دارایی دلم بود که آن را هم عباس با خودش برد. 💠 پای ایوان که رسیدم امّ جعفر هنوز به کودکش شیر می‌داد و تا چشمش به من افتاد، دوباره تشکر کرد :«خدا پدر مادرت رو بیامرزه! خدا برادر و شوهرت رو برات حفظ کنه!» او می‌کرد و آرزوهایش همه حسرت دل من بود که شیشه چشمم شکست و اشکم جاری شد. 💠 چشمان او هم هنوز از شادی خیس بود که به رویم خندید و دلگرمی داد :« و جوونای شهر مثل شیر جلوی وایسادن! شیخ مصطفی می‌گفت به حاج قاسم گفته برو آمرلی، تا آزاد نشده برنگرد!» سپس سری تکان داد و اخباری که عباس از دل غمگینم پنهان می‌کرد، به گوشم رساند :«بیچاره مردم ! فقط ده روز تونستن مقاومت کنن. چند روز پیش وارد شهر شده؛ میگن هفت هزار نفر رو کشته، پنج هزار تا دختر هم با خودش برده!» 💠 با خبرهایی که می‌شنیدم کابوس عدنان هر لحظه به حقیقت نزدیک‌تر می‌شد، ناله حیدر دوباره در گوشم می‌پیچید و او از دل من خبر نداشت که با نگرانی ادامه داد :«شوهرم دیروز می‌گفت بعد از اینکه فرمانده‌های شهر بازم رو رد کردن، داعش تهدید کرده نمی‌ذاره یه مرد زنده از بره بیرون!» او می‌گفت و من تازه می‌فهمیدم چرا دل عباس طوری لرزیده بود که برای ما آورده و از چشمان خسته و بی‌خوابش خون می‌بارید. 💠 از خیال اینکه عباس با چه دلی ما را تنها با یک نارنجک رها کرد و به معرکه برگشت، طوری سوختم که دیگر ترس در دلم خاکستر شد و اینها همه پیش غم حیدر هیچ بود. اگر هنوز زنده بود، از تصور اسارت بیش از بلایی که عدنان به سرش می‌آورد، عذاب می‌کشید و اگر شده بود، دلش حتی در از غصه حال و روز ما در آتش بود! 💠 با سرانگشتان لرزانم نارنجک را در دستم لمس کردم و از جای خالی انگشتان حیدر در دستانم گرفتم که دوباره صدای گریه یوسف از اتاق بلند شد. نگاهم به قوطی شیر خشک افتاد که شاید تنها یکبار دیگر می‌توانست یوسف را کند. به‌ سرعت قوطی را برداشتم تا به اتاق ببرم و نمی‌دانستم با این نارنجک چه کنم که کسی به در حیاط زد. 💠 حس کردم عباس برگشته، نارنجک و قوطی شیر خشک را لب ایوان گذاشتم و به دیدار دوباره عباس، شالم را از روی نرده ایوان برداشتم. همانطور که به سمت در می‌دویدم، سرم را پوشاندم و به سرعت در را گشودم که چهره خاکی آینه نگاهم را گرفت. خشکم زد و لب‌های او بیشتر به خشکی می‌زد که به سختی پرسید :«حاجی خونه‌اس؟»... ادامه دارد ... ✍ نویسنده: فاطمه ولی نژاد https://eitaa.com/basirat_andishe1
🔴 درمان کم‌خونی ❣ ♻️ یک عدد سیب رنده شده + ۲ تا ۳ قاشق عرق‌بیدمشک + ۱ تا ۲ قاشق عسل 🍃 روزی نصف لیوان قبل از هر وعده‌ی غذایی.
امام خامنه ای: امیرالمومنین علیه السلام در جنگی که با خوارج داشتند ، جنگ یک صبح تا شبی طول کشید . آنقدر جنگ شدت داشت که حتی فرصت نکردند نماز بخوانند، نمازشان تکبیر بود،در میدان جنگ اینطوری بود . وقتی که گرماگرم جنگ هستند که اگر بخواهند دست از جنگ بردارند و نماز بخوانند، دشمن غلبه پیدا خواهد کرد. در این شرایط یک تکبیر بگویند، الله اکبر، این می‌شود نماز. اولویت ها را ببینید در اسلام چطوری است. نماز با این عظمت، با این اهمیت، آن وقتی که پای حفظ دین در میان است، این طور ادا می‌شود. منبع: بیانات رهبری (حلقه سوم انسان ۲۵۰ ساله .فصل دوم) اولویت ها در شرایط و زمان های مختلف برای حفظ اصل دین و نظام تغییر می کند. در مسئله ، اولویت، حفظ امنیت نظام جمهوری اسلامی است. ❌حواسمان باشد 🔰تاریخ همیشه در حال تکرار هست نظام نو ظهور https://eitaa.com/basirat_andishe1
هیچوقت‌برای‌این‌دنیای‌فانی‌وزودگذرغــــم نخــورونگران‌نباش‌... بلکه‌نگران‌این‌باش‌که‌آیاخـدارا،ازخودراضی کرده‌ای،یاارتباطت‌باخداوندوانجام‌عبادتها چگونه‌‌است؟!! اینها‌مهم‌است‌درباره‌اش،نگران‌‌باشی‌وبرایش اشک‌بریزی... ثروت‌وسامان‌دنیــا،واقعاًچه‌سودوارزشی دارد،وقتی‌محبت‌ِخـدادرقلبت‌نباشـد!!! الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ https://eitaa.com/basirat_andishe1
✍🏼 | به نظر میرسد فرهنگ عذرخواهی از مواضع اشتباه باید در میان دوستان انقلابی باب شود وگرنه باب توجیه، بیش از آنی که فکرش را بکنید باز می‌شود. مگر الآن نشده؟ وقتی برخی فهمیدند تحلیل‌شان دربارۀ مذاکره و اجازه دربارۀ آن، یا تحلیل‌شان دربارۀ تاخیر در عملیات وعدۀ صادق سه اشتباه بوده، چه کار کردند؟ این رو در ویراستی مشاهده کنید @abbasivaladi
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای اولین بار به جای حرص خوردن خندم گرفت😂❤️ https://eitaa.com/basirat_andishe1
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
@zekrroozane ذڪرروزانہ957_61_2.mp3
زمان: حجم: 1.2M
زیارت امام‌زمان علیه‌السّلام بعدنمازصبح 💠اَلْـݪّٰـهُـمَّ┊بَـلِّـغْ مَـوْلٰاىَ صـٰاحِبَ ٱݪـزَّمـٰانِ صَـلَـوٰاتُ ٱللّٰـهِ عَلَـيْـهِ عَنْ جَـميٖـعِ ٱلْمـؤْمِنيٖـنَ وَٱلْـمُؤْمِنـٰاتِ فیٖ مَشـٰارِقِ ٱلْـاَرْضِ وَمَغـٰارِبِـهـٰا وَبَـرِّهـٰا وَبَـحْرِهـٰا وَ سَهْـلِهـٰا وَ جَبَـلِهـٰا حَيّـِهِـمْ وَ مَيّـِتِـهِـمْ وَعَنْ وٰالِـدَیَّ وَوُلْـدیٖ وَعَنّـیٖ مِنَ ٱݪـصّـَلَـوٰاتِ وَٱݪـتّـَحـيّٖـٰاتِ زِنَةَ عَـرْشِ ٱللّٰـهِ وَ مِـدٰادَ كَلِـمـٰاتِـٖهۦٓ✦وَمُنْـتَـهیٰ رِضـٰاهُ وَعَدَدَ مـٰا اَحْصـٰاهُ كِتـٰابُــهُۥ وَ اَحـٰاطَ بِــٖهۦٓ✦عِلْـمُـهُۥ 💠اَلْـݪّٰـهُـمَّ┊اِنّیٖ اُجَـدِّدُ لَــهُۥ ❀فیٖ هٰـذَٱ ٱلْـيَـوْمِ وَفیٖ کُـلِ‏ّ يَوْمِِ عَهْـدََٱ وَعَقْـدََٱ وَ بَيْـعَـةََ فیٖ رَقَـبَـتیٖ 💠اَلْـݪّٰـهُـمَّ┊كَمـٰا شَـرَّفْـتَـنیٖ بِهٰـذَٱ ٱݪـتّـَشْـريٖـفِ وَ فَضّـَلْـتَـنىٖ بِهٰـذِهِ ٱلْـفَضـيٖـلَـةِ وَ خَصَـصْـتَـنىٖ بِـهٰـذِهِ ٱݪـنّـِعْـمَةِ فَـصَـلِ‏ّ عَلـىٰ مَـوْلٰایَ وَ سَـيّـِدیٖ صـٰاحِبَِ ٱݪـزَّمـٰانِ وَٱجْـعَـلْـنـیٖ مِـنْ اَنْصـٰارِهۦٓ ✦وَ اَشْـيـٰاعِــٖهۦٓ✦ وَٱݪـذّٰابّـيٖـنَ عَنْـهُ وَٱجْـعَـلْـنـیٖ مِـنَ ٱلْـمُسْتَـشْـهَديٖـنَ بَـيْـنَ يَـدَيْـهِ طـٰائِـعـََٱ غَيْـرَ مُكْـرَهِِ فِـۍٱݪـصّـَفِّ ٱݪّـَذیٖ نَـعَـتَّ اَهْـلَــهُۥ ❀فـیٖ كِتــٰابِـکَ فَقُـلْـتَ: ✨صَـفّـََٱ كَـاَنّـَهُـمْ بُـنْـيـٰانٌ مَـرْصـوُصٌ┊عَلـىٰ طـٰاعَـتِـکَ وَطـٰاعَةِ رَسُـولِکَ وَآلِــٖهۦٓ✦عَلَـيْـهِـمُ ٱݪـسَّـلٰام 💠اَلْـݪّٰـهُـمَّ┊هٰـذِهۦٓ ✦بَـيْـعَـةٌ لَـهُۥ ❀فیٖ عُـنُـقـیٖ اِلىٰ يَـوْمِ ٱلْـقـيٖـٰامَةِ
جانم به این سپاهی 💖🌺💐 سالروز تاسیس سپاه گرامی باد 🌹 جمله ای از امام راحل عزیز💖 که همین یه جمله ، واسه سپاه ، بالاترین افتخار و مدال هست ، اگر نبود کشور هم نبود💖💖 https://eitaa.com/basirat_andishe1