eitaa logo
صبح نزدیک
98 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
3هزار ویدیو
78 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
900.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در بدترین شرایط اجتماعی و اقتصادی پیرو ولی فقیه باشید....👌🏻 و هیچگاه این سیدمظلوم حضرت آسیدعلی خامنه‌ای را تنها نگذارید....💯 🥀 شهید حسین معزغلامی 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پیام رهبر انقلاب اسلامی درپی حادثه دردناک اسکله شهید رجایی بندرعباس بسم الله الرّحمن الرّحیم انا لله و انا الیه راجعون حادثه دردناک آتش‌سوزی در بندر شهید رجایی موجب اندوه و نگرانی است. مسئولان امنیتی و قضائی موظفند با بررسی کامل، هرگونه سهل‌انگاری یا تعمّد را کشف و بر طبق مقررات پیگیری کنند. همه‌ی مسئولان باید خود را در پیشگیری از حوادث تلخ و خسارتبار موظف بدانند. اینجانب رحمت و مغفرت الهی برای جانباختگان و صبر و سکینه برای خانواده‌های مصیبت زده‌ی آنان و شفای عاجل برای آسیب‌دیدگان این حادثه‌ی تلخ مسألت میکنم و از مردمان پرگذشتی که در لحظه‌ی نیاز آماده‌ی خون دادن به مصدومان شدند صمیمانه تشکر میکنم. والسلام علیکم و رحمةالله سیّدعلی خامنه‌ای      ۷ اردیبهشت ۱۴۰۴ -----------------------------
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ـ▄▀▀▀▀▄ 🤲🏼 دعـایِ مـادرانـه ـ▀▄▄▄▄▀ ـ﷽ دعـای سفـارش شده 🌹حضـرت زهـرا سلام الله علیها ۞ ۩ روزِ دوشـنـبـه ۩۞ ـ⋅⋅⋅⋅⋅⋅•⭑•⋅⋅⋅⋅⋅⋅ 💠اَلْـݪّٰـهُـمَّ ✨ اِنّـیٖ اَسْـئَـلُـکَ قُـوَةََ فـیٖ عِـبـٰادَتِـکَ وَ تَـبَـصّـُرََٱ فـیٖ کِـتـٰابِـکَ وَ فَـهْـمـََٱ فـیٖ حُـکْـمِـکَ 〖💠اَلْـݪّٰـهُـمَّ صَـلِ‏ّ عَـلـیٰ مُـحَـمَّـدِِ وَ آلِ مُـحَـمَّـدِِ 〗 ✨ وَ لٰا تَـجْـعَـلِ ٱلْـقُـرْآَنَ بِـنـٰا مـٰاحِـلََٱ وَ ٱݪـصّـِرٰاطَ زٰائِـلََٱ وَ مُـحَـمَّـدََٱ صَـلّـَۍٱللّٰـهُ عَـلَـیْـهِ وَ آلِــٖهۦٓ ✦عَـنّـٰا مُـوَلّـیٖـََٱ ๑๑๑๑๑๑๑๑๑๑ 🖤خــداونـدا!‌ من از تو قدرتـی خواهم در عبادت تو و بصیرتـی در قرآن تو و فهمـی از احکام و دستورات تو. 🖤خــداوندا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست، به خاطر اعمالمان قرآن را دشمن ما قرار مده و بر اثر رفتارمان ما را از صِـراط مَـلَـغـزان و رویِ محمّـد(صلی الله علیه وآله) از ما بر مگردان. https://eitaa.com/basirat_andishe1
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸 میخوای زندگیت زیر و رو بشه؟!! 🔹استاد عالی https://eitaa.com/basirat_andishe1
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴🔴🔴 مسابقه خطاطی 😊
از علاقه‌مندان به داستان دعوت میکنیم از امشب به بعد با خواندن داستان جذاب تجسم شیطان همراه ما باشید انشاالله هر شب یک الی دو قسمت از این داستان را براتون می زاریم پیشاپیش از صبوریتون تشکر می کنم 🌹🌹🌹🌹
🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼 به نام خدا #«تجسم_شیطان» 🎬: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم پناه می برم به خدا از شر شیطان رانده شده، پناه می برم به درگاه امن پروردگارم از شر جنیان و ایادی شیطان، پناه می برم به خداوند از شر آدمیان ابلیس صفت، پناه می برم به منبع خوبی ها از شر هر چه ظلمت و بدی ست. فاطمه کتاب را بست و دستانش را از هم باز کرد به پشتی صندلی تکیه داد، نفسش را آرام آرام بیرون داد، ذهنش را از تمام وقایع تلخ این چند ماه اخیر خالی کرد و دیگر نه میخواست به حرف های ناحق و نیش دار مادر شوهرش فکر کند و نه به رفتار سرد دوست و آشنا و نه حتی به جیغ های شبانهٔ پسر کوچکش حسین که نمی دانست از چیست؟ فاطمه می خواست فقط به موضوع کتاب پیش رویش فکر کند تا این آرامش به دست آمده بعد از چند هفته ورزش و مطالعه را از دست ندهد. و ناخودآگاه احساس شادی و نشاطی درونی به او دست داد، به ساعت منبت کاری که اسامی دوازده امام بر رویش حکاکی شده بود و بر دیوار روبه رویش خودنمایی می کرد، نگاهی انداخت. با شتاب از جا بلند شد، نزدیک آمدن همسرش روح الله بود، باید ناهار را حاضر میکرد و میز غذا را میچید تا وقتی همسرش رسید، قورمه سبزی را که خیلی دوست داشت نوش جان کند، باورش نمی شد این مطالعه و ورزش ، حتی روی ارتباطش با روح الله هم تاثیر بگذارد، فاطمه به یاد می آورد که چند ماه پیش دوست نداشت حتی به چهره همسرش نگاه کند، نمی دانست این احساسات از کجا نشأت می گرفت، اما واقعا وجود داشت و او بی دلیل از همسر عزیزش نفرت داشت. میز غذا را چید و بچه ها را صدا زد: حسین، عباس، زینب بیاین ناهار بچه ها که انگار منتظر همین ندا بودند یکی پس از دیگری داخل آشپزخانه شدند. در همین هنگام صدای چرخش کلید در به گوش رسید و فاطمه متوجه آمدن همسرش شد، سبد نان دستش را روی میز گذاشت، نگاهی توی شیشهٔ کابینت روبه رو به خودش انداخت و چشمان مشکی و درشتش شادتر از همیشه در صورتش می درخشید، دستی به موهای نرم و بلندش کشید و بدو خودش را به در هال رسانید تا حالا که حال و هوایش خوب شده، این احساس را به دیگران هم منتقل کند و مانند سالهای اول زندگی مشترکش به استقبال روح الله رفت‌. در باز شد، فاطمه جلوی در تا کمر خم شد و مانند ایرانیان باستان، یک دست روی شکم و یک دست هم به جلو دراز کرد و گفت: سلام سرورم به ملک پادشاهی خود خوش آمدید.. و صدای خسته همسرش درگوشش پیچید: سلام فاطمه، به به چه استقبال گرمی! فاطمه لحن خسته روح الله، ناراحتش کرد، انگار انتظار داشت شوهرش بیش از این با کلام گرمش تحویلش بگیرد، سرش را بالا گرفت و تا نگاهش به نگاه محزون روح الله افتاد، تمام شور و نشاطی که داشت به یکباره دود شد و برهوا رفت، اما سعی کرد به روی خودش نیاورد پس دستش را جلو برد و عبای روح الله را از شانه های پهن و مردانهٔ او برداشت و گفت: بیا میز ناهار را چیدم... ادامه دارد... 📝به قلم:ط_حسینی https://eitaa.com/basirat_andishe1 🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼