1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز خوبتر باش 👌
برای خودت
برای همه
برای زمینی که
به خوب بودنت نیاز دارد..🥰
#حال_خوب
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
https://eitaa.com/basirat_andishe1
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای غم انگیز خانه سالمندان
بچههاتون رو دیندار تربیت کنید که در پیری خیرش رو ببینید
🪴🪴
https://eitaa.com/basirat_andishe1
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥رهبر انقلاب: دلم سوخت، دلم برای رئیسی سوخت. ما شخصیتهای خدمتگزار داشتهایم قبلاً هم، اما نه در این حد، نه با این حجم، نه با این کیفیت، نه با این صداقت، نه با این پرکاری و شب و روز نشناختن، برای مردم کرامت قائل بود، عزت قائل بود. حرمت مردم را نگه میداشت.
https://eitaa.com/basirat_andishe1
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پنیر خونگی که مامان درست میکنه تو فامیل معروفه🤌🏽😍
بعضیا از اب پنیر تو سطل میریزن و بعد پنیر داخلش میریزن که روش خوبیه ولی اینجوری موندگاری پنیر کمتر میشه🤌🏽
https://eitaa.com/basirat_andishe1
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی شهید رئیسی دید بچههای ایتام پشتی ندارند، از تکیه دادن به آن خودداری کردند!
https://eitaa.com/basirat_andishe1
هدایت شده از پاسخگو
سلام خسته نباشید
دعاهایی را که رمال ها مینویسند ،چطوری باید از بین ببریم؟
🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام علیکم
سحر و طلسم از نظر اسلام
از نظر اسلام در بسیاری از موارد، سحر و طلسم باعث گمراه ساختن مردم و تحریف حقایق و متزلزل ساختن پایه های اعتقادات افراد ساده ذهن می شود. در احادیثی كه از پیشوایان بزرگ اسلام به ما رسیده است سحر به شدت مذمت و از آن نهی شده است، از جمله : حضرت علی (علیه السلامـ) می فرماید: ” كسی كه سحر بیاموزد، كم یا زیاد، كافر شده است، و رابطه او با خداوند به كلی قطع می شود …”.
روایات دینی؛ ساحری را كفر، كفر به قرآن، شرك، دوری از رحمت الهی و دین اسلام، بی نیازی از بندگی الهی و مایۀ ورود به جهنم و ساحر را ملعون دانسته اند.
پس از نظر اسلام، انجام، تعلیم، تعلم و تكسب به سحر، ممنوع و حرام و از گناهان كبیره است و در بعضی از روایات، تعلیم و تعلم سحر را موجب كفر شمرده اند، البته ساحران، افراد منحرف و دنیاپرستی هستند كه اساس كارشان بر تحریف حقایق است.فقها هم به دلیل آیات و روایات و ضررهای جسمانی و روانی و دینی و اجتماعی كه ساحری دارد، آن را حرام دانسته اند.
راهكارهایی برای ابطال سحر و طلسم
✓ پناه بردن به خداوند ( گفتن اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ) و زیاد خواندن سوره های فلق و ناس ؛
✓خواندن آیه ۵۱ و ۵۲ سوره قلم ( یعنی از: «و إن یكادالّذین. . . تا آخر سوره ) و هم چنین خواندن آیة الكرسی .
✓ سعی كنید از ذكر یونسیه ( لا اِلهَ اِلّا اَنتَ سُبحانَكَ اِنّی كُنتُ مِنَ الظالِمین ) كه قرآن، آن را مایه نجات حضرت یونس معرفی نموده، غفلت نورزید.
✓ این دعا را بنویسید و همراه داشته باشید: « بِسمِ الله وَ بِالله، بِسمِ الله وَ ما شاءَالله، بِسم الله لاحَولَ ولاقُوّه الا بالله، قالَ موسی ما جِئتُم بِه السِّحرُ اِنَّ اللهَ سَیُبطِلُهُ اِنَّ اللهَ لا یُصلِحُ عَملَ المُفسِدینَ، فَوَقَعَ الحَقُّ و بَطَلَ ما كانُوا یَعمَلونَ فَغُلِبوا هُنالِكَ وَانقَلَبُوا صاغِرینَ » (این دعا از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده است).
✓در صحیفه الرضا از امام رضا علیه السلام نقل شده است: به جهت دفع ضرر سحر و بطلان آن دستت را مقابل صورت قرار بده و بخوان: « بِسمِ الله الْعَظیم رَبّ الْعرشِ الْعظیم إلاّ ذَهَبَتْ وَ انْقَرَضَتْ ».
#سحر
#طلسم
#بطلان_سحر
🟢 گروه زندگی بهتر 🟢
#پاسخگوی_سوالات_اعتقادی_واخلاقی_فضای_مجازی
╭═━⊰🍃🌺🌺🍃⊱━═╮
https://eitaa.com/joinchat/436862999Caf799e67c2
╰═━⊰🍃🌺🌺🍃⊱━═╯
16.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰رونمایی از کتاب " رئیس جمهور تراز انقلاب اسلامی " در مراسمی با حضور نمایندگان ولی فقیه در استان ها و فرماندهان و مسئولان سپاه ، و در آستانه اولین سالگرد شهید رئیسی ، از کتاب رئیس جمهور تراز انقلاب اسلامی رونمایی شد.
🔸این کتاب که توسط معاونت سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سازمان بسیج تدوین شده است، ابعاد شخصیتی و مدیریتی شهید رئیسی را بر اساس بیانات مقام معظم رهبری تبیین می کند .
🔸 این کتاب منبع خوبی است تا کلیه اقشار جامعه بویژه مسئولین و مقامات بتوانند ضمن کسب شناخت کافی از اقدامات صورت گرفته به عنوان یک الگوی مدیریتی و اخلاقی، سیره مدیریتی وی را سر لوحه اقدامات خود قرار دهند.
🔸کتاب مذکور با بهرهگیری از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی، عملکرد و توفیقات شهید جمهور؛ حضرت آیت الله رییسی در دولت سیزدهم را در پنجاه و چهار بخش و شش فصل شامل؛ الگوها و مبانی گفتمانی، الگوها و مبانی شخصیتی و مدیریتی، شرایط، چالشها و ضرورت تحول شناختی و تغییر نگرشها، مردمداری، امیدآفرینی و احیای فرصتها، تولید سرمایه اجتماعی و تحرک در اقتصاد و معیشت و نگرشی نوین در سیاست خارجی با محوریت سیاست همسایگی مورد بررسی قرار میدهد.
#شهید_رییسی
#شهید_جمهور
https://eitaa.com/basirat_andishe1
•💙🌼•ما دخترها محبت نمیفروشیم
عاطفه نمیخریم
دلهایمان را زیر پا نمیاندازیم
نگاههایمان را حرام نمیکنیم
گلبرگهای چهرهمان را در زیر نگاههای هوسآلود مدفون نمیکنیم ....👌🏻👌🏻
#حجاب_و_عفاف
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
آخرین نسخه کتاب رئیس جمهور تراز docx.pdf
حجم:
1.1M
📚 کتاب رئیس جمهور تراز انقلاب اسلامی
🔹این کتاب که توسط معاونت سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سازمان بسیج تدوین شده است، ابعاد شخصیتی و مدیریتی شهید رئیسی را بر اساس بیانات مقام معظم رهبری تبیین می کند.
🔹این کتاب منبع خوبی است تا کلیه اقشار جامعه بویژه مسئولین بتوانند ضمن کسب شناخت کافی از اقدامات صورت گرفته به عنوان یک الگوی مدیریتی و اخلاقی، سیره مدیریتی وی را سر لوحه اقدامات خود قرار دهند.
🔹کتاب مذکور با بهرهگیری از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی، عملکرد و توفیقات شهید جمهور؛ حضرت آیت الله رییسی در دولت سیزدهم را در پنجاه و چهار بخش و شش فصل شامل؛ الگوها و مبانی گفتمانی، الگوها و مبانی شخصیتی و مدیریتی، شرایط، چالشها و ضرورت تحول شناختی و تغییر نگرشها، مردمداری، امیدآفرینی و احیای فرصتها، تولید سرمایه اجتماعی و تحرک در اقتصاد و معیشت و نگرشی نوین در سیاست خارجی با محوریت سیاست همسایگی مورد بررسی قرار میدهد.
https://eitaa.com/basirat_andishe1
رمان واقعی«تجسم شیطان»
#قسمت_چهل_چهارم 🎬:
با پیشنهاد آقای علوی که خود معمم بود و تدبیر بابا محمود، روح الله در پانزده سالگی راهی حوزه علیمه قم شد.
فتانه سنگ اندازی های زیادی کرد که روزگار روح الله را سیاه کند و او به جایی نرسد، انگار یک نوع عهد با کسی کرده بود که باید روح الله را یا از بین میبرد و یا مجنون و دیوانه می کرد، اما مشیت خدا چیز دیگری بود و چه زیبا روح الله را در آغوش علم و دین انداخت و تیر فتانه بر سنگ نشست.
نزدیک دو سال و نیم بود که روح الله
درس دین می خواند، چون فاصله قم تا روستای آنها خیلی زیاد نبود، برای او تعیین کرده بودند که آخر هفته ها و ایام بیکاری و تعطیلی حوزه، او به روستا بیاید و شبانه روز در باغی که خود برپا کرده بود کار کند و روح الله در کنار درس خواندن، همچون سالهای کودکی به درخت و باغ هم میرسید و اینک باغش، باغی سرسبز و پر از انواع درخت پرثمر شده بود، از زرد آلو و هلو و گلابی گرفته تا انگور و انار و انجیر و.. هر درختی را که میشد در این آب و هوا از آن ثمر گرفت، در این باغ موجود بود.
آخر هفته بود که روح الله به روستا آمد، خودش را به خانه رساند، فتانه و بچه هایش مثل همیشه در خانه بودند و با آمدن روح الله، همچون همیشه به جان او افتادند، فتانه بچه هایش را طوری بار آورده بود و آنقدر از بدی روح الله در گوششان خوانده بود که سعید و سعیده و مجید به روح الله نه به چشم برادر، بلکه دشمن خونی نگاه می کردند و گرچه روح الله با آنها با ملاطفت برخورد می کرد، اما باز هم انها رفتار درستی نداشتند.
روح الله وسایلش را داخل اتاق گذاشت، احساس کرد شور و شوقی دیگر در خانه بر پاست اما به روی خود نیاورد چون اگر هم سوال میکرد ،فتانه اورا به مسخره میگرفت و جواب درستی به او نمیداد پس به قصد رفتن به باغ در هال را باز کرد، فتانه از داخل آشپزخانه صدا زد: کتاب و وسایلت را با خودت ببر،امشب توهمون باغ بمون لازم نکرده بیای..
روح الله در را نیمه باز گذاشت به سمت آشپزخانه امد و گفت: داخل باغ کار چندانی ندارم، بعدم امشب خیلی هوا سرده، اونجا بمونم یخ میزنم..
فتانه لقمه ای در دهان مجید چپاند وگفت: خوب یخ بزنی به جهنم...وقتی میگم نیا نیا...من مهمون دارم، نمی خوام چشم مهمونام به نره غولی مثل تو بیافته...
روح الله آهی کشید، خوب میدانست که فتانه حرفی که میزند انگار وحی منزل است و باید اجرا شود چون پدرش در مقابل فتانه انگار زبانش بسته بود، روح الله برگشت و چند تا از کتاب هایش را برداشت، کاپشن آمریکایی گرم و خاکی رنگ پدرش را از سر جالباسی برداشت، گاهی اوقات در سرمای هوا، این کاپشن از پتو هم بهتر تن روح الله را گرم می کرد.
از در هال خارج شد و زیر لب خداحافظی کرد اما مثل همیشه جوابی نشنید
روح الله ، در حیاط را باز کرد و پشت در با عاطفه رو در رو شد.
عاطفه که حالا دختری شانزده ساله بود و مانند مامان مطهره زیبا و قد بلند شده بود با دیدن روح الله لبخندی زد و گفت: عه سلام داداش، تو هم اومدی؟! و بعد گونه های سفیدش از شرم گل انداخت و ادامه داد: یعنی فتانه اجازه داده برای مراسم امشب بیای؟!
روح الله با تعجب نگاهی به عاطفه کرد و گفت: سلام عزیزم، مراسم یا میهمانی؟! مراسم چی؟؟
عاطفه سرش را پایین انداخت و زیر زبانی گفت: خوب...خوب امشب قراره خواستگاری من باشه..
روح الله دست سرد عاطفه را در دست گرفت و گفت: خواستگاری تو؟! تو که هنوز بچه ای...بعدم این آقای داماد کی هست که فتانه ای که به خون ما دوتا تشنه است حاضر شده توی خونهٔ خودش براش مراسم خواستگاری بگیره؟!
اشک عاطفه جاری شد و ..
ادامه دارد..
📝به قلم:ط_حسینی
https://eitaa.com/basirat_andishe1
🍂🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼🍂
رمان واقعی«تجسم شیطان»
#قسمت_چهل_پنجم 🎬:
عاطفه همانطور که اشک میریخت گفت: مسعود مکانیک میخواد...
روح الله با عصبانیت وسط حرف عاطفه پرید و گفت: مسعود مکانیک؟! خواهر زادهٔ فتانه؟! این مردک که روی هر چی اراذل و اوباش را سفید کرده، من نمی خوام پشت سر کسی حرف بزنم اما تمام اهل اینجا میدونن که مسعود مکانیک اهل هر خلاف و بزن و ببندی هست، هر کار خلافی را انجام داده و میده و نعوذوبالله از خدا هم نمیترسه...حتما...حتما فتانه این لقمه را گرفته، بعدم مسعود مکانیک یا بهتر بگم مسعود خالی بند یه روده راست هم توی شکمش نیست که از تو خیلی بزرگتره ..
عاطفه اشک میریخت و روح الله دستی به شانه لرزان او گرفت و گفت: گریه نکن عزیزم، مگه از روی نعش من رد بشن که بتونن همچی کاری کنن..در همین حین ماشین بابا محمود جلوی خانه ترمز کرد، بابا محمود از ماشین پیاده شد، روح الله سلامی کرد و دستش را به طرف پدر دراز کرد.
محمود همانطور که دست روح الله را فشار میداد گفت: به به! می بینم که خواهر و برادر گرم گفتگوهستین و بعد اشاره ای به در عقب ماشین کرد و ادامه داد: روح الله بابا، کمک کن وسایل را ببر داخل خونه..
روح الله کاپشن وکتابهای دستش را به دست عاطفه داد و درعقب را باز کرد و خم شد و جعبه شیرینی و چند پاکت میوه و بسته های دیگه را برداشت و در حینی که وارد خانه میشد گفت: عجب سنگینن!!
محمود لبخندی زد و گفت: فتانه میخواد برای عاطفه سنگ تموم بزاره
در همین حین فتانه که متوجه باز شدن در حیاط شده بود بدوو خودش را به حیاط رساند.
روح الله که متوجه اومدن فتانه نشده بود گفت: چرا برا عاطفه؟! می خواد برای خواهر زادهٔ خودش سنگ تموم بزاره،چون میدونه توی این روستا که هیچ توی خود تهرونم هیچکس حاضر نیست دختر کورش را به دست این بشر بده، عاطفه که هنوز بچه است و گل سرسبد دخترای فامیل، خیلی هم دلش بخواد همچی کسی نصیبش بشه و بعد صداش را آهسته تر کرد و گفت: من نمی زارم عاطفه زن مسعود خالی بند بشه...
یک دفعه فتانه مثل گرگی زخمی، در حالیکه لنگه دمپایی دم در را برمی داشت به روح الله حمله کرد و گفت: چشمم روشن مادر.... حالا برا من آدم شدی؟! کی از تو نظر خواست که ادعا می کنی اجاااازه نمی دی این عاطفه فلان فلان شده را کی میاد بگیره ، مسعود چشه؟ خوشگل و خوش تیپ که نیست؟!هست.. هیکل ورزشکاری نداره که داره...کاری نیست که هست... پولدار نیست که هست و هزارتا دختر براش سرو دست میشکونن..
روح الله زهر خندی زد و گفت: هیچ بقالی نمیگه ماست من ترشه، خدا میدونه چه نقشه ای توی سرت کشیدی، تو دلسوز من و عاطفه نیستی اینو حتی پدرم هم میدونه، هیکل پخمه و پر از دنبه و چربی مسعود را میگه ورزشکاری...بعله کاری هست البته اهل هر کار خلافی که فکرش را بکنی و خیلی عجیب نیست که آدم خلافکار پولدار هم باشه...پول حرام به چه درد آدم می خوره؟!
فتانه که از عصبانیت خونش به جوش امده بود با دمپایی به سر و روی روح الله میزد، به طوریکه وسایل دستش هر کدام یه جا افتاد و همانطور که میزد میگفت: برا من غوره نشده مویز شده پسرهٔ ...و فحش های رکیکی نثار روح الله و مادرش میکرد و بعد با اشاره به محمود گفت: تو هم مثل یه چوب درخت اینجا وایستا و حرفهای کوتاه بلند پسرت را گوش کن، به جا محمود میبایست اسمت را بزارن سیب زمینی بی رگ...
تا این حرف از دهان فتانه بیرون آمد، محمود به طرف روح الله آمد و با مشت و لگد به جان او افتاد و گفت: برو گورت را گم کن، بزرگتر این خونه منم، منم میخوام عاطفه را به مسعود بدم حرفیه؟!
روح الله حرف آخر را شنید و باورش نمی شد که پدرش در حالیکه میدانست مسعود چه آدم خبیثی هست ،دخترش را به او بدهد...بی شک، سحری در کار بود و فتانه از انجام این وصلت هدف های زیادی داشت و عاطفه بیچاره تر از قبل میشد..
ادامه دارد..
📝به قلم :ط_حسینی
🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼🍂