رمان واقعی«تجسم شیطان»
#قسمت_چهل_ششم🎬:
چهار سال از زمانی که عاطفه ازدواج کرده بود می گذشت، چهار سالی که هم به روح الله و هم عاطفه بسیار سخت گذشت.
حدس روح الله درست بود و فتانه با هدف های شومی عاطفه را برای مسعود،خواهر زاده اش عقد کرده بود و عاطفه شده بود، عامل التیام هر درد فتانه..
فتانه اگر کوچکترین حرکتی از محمود میدید به اطلاع مسعود و مادرش میرساند و عاطفه کتکش را می خورد و دل فتانه خنک میشد، محمود به خاطر عاطفه هم که شده بود، رفتارش با فتانه ملایم که بود و ملایم تر هم شده بود، روح الله هم اگر کوچکترین حرکتی می کرد که به مذاق فتانه خوش نمی آمد، چون روح الله بزرگ شده بود و برای خودش مردی شده بود و در خلال تحصیل، با شرکت در کلاس های ورزشی به مهارت های رزمی هم دست پیدا کرده بود و هیکلی ورزشکاری و پهلوانی داشت و فتانه از تیپ و قیافه او میترسید، بنابراین دق دلی را که نمی توانست سر روح الله خالی کند، سر عاطفه خالی می کرد.
روح الله که جوانی زجر کشیده اما بسیار مهربان و رقیق القلب بود و خوب میفهمید هر حرکت فتانه چه پیغامی دارد، سعی می کرد کاری نکند که بهانه به دست فتانه دهد و او باعث آزار عاطفه شود و از طرفی باید تمام خبرهای مادرش را بی کم و کاست برای فتانه بیاورد وگرنه کتکش را میخورد.
بارها و بارها پیش آمده بود که فتانه حتی چشم طمع به شهریهٔ ناچیزی که روح الله از حوزه میگرفت داشت و روح الله علی رغم تمام مشکلات مالی که داشت و هیچ پولی از طرف پدر به او نمی رسید، هر وقت فتانه از او پول طلب می کرد، روح الله هر چه پس انداز کرده بود به او می داد.
فتانه آنقدر ظالم بود که باغی را که روح الله خود بنا کرده بود و جان داده بود و از یک زمین خشک و مرده، باغی سر سبز و پر بار به عمل آورده بود، حتی یک ریال به او نمی داد.
روح الله مثل روال قبل آخر هر هفته راهی روستا میشد و هنوز هم شبانه روز در باغ کار میکرد، انگار آیه نازل شده بود که روح الله در باغ جان بکند اما از عواید آن باغ چیزی نصیبش نشود و همه نه به جیب بابا محمود بلکه در تُبرهٔ فتانه ذخیره شود و معلوم نبود این زن فریبکار با اینهمه پولی که از اطرافیان میگرفت چه می کند..
آخرهفته بود و روح الله مثل قبل به روستا آمده بود، بیل را به درخت تکیه داد و به طرف اتاقی که در باغ بنا کرده بودند رفت.
داخل اتاق شد، می خواست همزمان با کمی استراحت، یکی از کتاب هایش را هم مطالعه کند.
روی گلیم فرش لاکی رنگ که دست بافت مادربزرگش بود، نشست و به متکایی که کنار دیوار سفید اتاق گذاشته بود تکیه داد، کیفش را که کنار متکا بود جلو کشید و همزمان فلاکس چای کنار کیف هم برداشت، داخل استکان تخم مرغی روبه رویش، چای ریخت و زیپ کیف را باز کرد.
کتاب الٰهیات را بالا آورد و روی دست گرفت و در همین حین دفترچه کوچکی از بغلش روی زمین افتاد.
روح الله کتاب را روی پاهایش که دراز کرده بود، گذاشت و همانطور که لبخند میزد، دفترچه بانکی را که هدیه مادرش بود نگاه کرد.
دفترچه را باز کرد، مبلغ پول زیادی داخلش بود، پولی که مامان مطهره از ابتدای کودکی روح الله، هر ماه برای او کنار میگذاشت و چند روزی بود که به او داده بود تا با آن پول لوازم خانه مجردی از قبیل یخچال و تلویزیون و.. برای خود بخرد و روح الله قصد داشت به محض اینکه قم رسید، برای خرید وسیله و اجاره یک خانه نقلی اقدام کند..
روح الله دفترچه بانکی را بالا آورد و به بینی اش چسپاند و از آن بوسه ای گرفت، نه به خاطر اینکه پول زیادی داخل ان بود، بلکه به خاطر اینکه این دسترنج مادرش بود و نشان از عمری مهر مادری داشت ،روح الله بوی مادرش را از این دفترچه طلب میکرد، مادری که هیچ وقت متوجه عمق سختی هایی که فرزندانش کشیده و می کشیدند نشده بود.
روح الله غرق یاد مادر بود که ناگاه با صدای بلند و عصبانی فتانه به خود آمد..
ادامه دارد...
📝به قلم:ط_حسینی
https://eitaa.com/basirat_andishe1
🍂🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ نخستین مواجهۀ دختر شهید آیتالله رئیسی با «حاج آقا هارداسان» در نقطۀ وداع
کاش همه مسولین منش و سلوک شهید رئیسی رو سرلوحه عمل خود قرار بدن تا نام و یاد نیکی در تاریخ این سرزمین از خود به یادگار بذارن😭
یاد و خاطره شهدای خدمت را گرامی میداریم😭
#شهدای_خدمت
#شهید_رئیسی
#پرواز_اردیبهشت
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 با بی نظمی اتاق بچهها
چیکار کنیم ⁉️
#تربیت_فرزند
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
🍃🌺 شیخ رجبعلی خیاط میفرمود:
🎈 بطری وقتی پر است و میخواهی
خالی اش کنی ، خمش میکنی ...
هر چه خم شود خالی تر میشود ؛
🎈 اگر کاملا رو به زمین گرفته شود
سریع تر خالی میشود ...
🎈 دل آدم هم همین طور است ؛
گاهی وقتها پر میشود از غم ، غصه ،
از حرفها و طعنههای دیگران ... 😥
📖 قرآن میگوید :
😭 "هر گاه دلت پر شد از غم و غصه ها ؛
خم شو و به خاک بیفت ؛ سجده کن
✍ " این نسخهای است که خداوند برای
پیامبرش پیچیده است👌
#تلنگرانه
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•سوئان مزه سی😋•
یه مزه ی ترکی که با انواع کباب، استانبولی پلو ، ماکارونی و … خیلی می چسبه😋
#آشپزی
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
🔸کارزار خدمت به یاد شهید خدمت
🔺قابل توجه همهی کنشگران اجتماعی بسیج کشور، کارزار خدمت به یاد شهید خدمت بمناسبت فرارسیدن سالگرد شهادت شهدای خدمت به ویژه شهید جمهور آیت الله رئیسی در سطح محلات کرامت از 27 اردیبهشت آغاز گردید و تا روز سوم خرداد سالروز آزادسازی خرمشهر ادامه خواهد داشت.
🔹 روش انجام کارزار بدین شکل است که فعالان و جهادگران اجتماعی همراه با تمثال شهدای خدمت و یا ذکر نیت و توضیح اجمالی هدیه ثواب جهادگری اجتماعی به روح شهدای خدمت ؛ از فعالیت جهاد اجتماعی فیلم و عکس و خبر و کلیپ و .... تهیه نموده و به رابطین رسانه و فضای مجازی معاونت ارسال نمایند.
🔻لازم به ذکر است به برترین ارسال ها هدایایی تقدیم میگردد.
🔹عرصه ها: خدمات عمرانی و آبادی، بهداشتی و سلامت، نیکوکاری و معیشت، خدمات اجتماعی، برگزاری میزهای خدمت، خدمات ورزشی، خدمات شغلی و کارآفرینی، خدمات تربیتی و آموزشی، امنیتی و انتظامی، مذهبی، فرهنگی هنری و رسانه، مددکاری (با محوریت ترک اعتیاد)، خدمات مشاوره ای به خانواده ها (فرزندان و مادران)
🔹 جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص این کارزار و مطالعه شیوه نامه به معاونت اجتماعی استان و مدیران محرومیت زدایی و خدمات اجتماعی رجوع نمایید و یا با ادمین کانال جهاد اجتماعی ارتباط بگیرید.
#محلات_کرامت
#کارزار_خدمت
#به_یاد_شهید_خدمت
💢معاونت اجتماعی سازمان بسیج مستضعفین
•─────•❁•─────•
@ejtemaeyir
https://eitaa.com/basirat_andishe1
🔴فضیلت صلوات از شامگاه پنجشنبه تا غروب روز جمعه
🔵 امام صادق علیه السلام میفرماید:
🟢 هنگامی که شام پنجشنبه و شب جمعه فرا میرسد، فرشتگانی از آسمان نازل میشوند که به همراه خود قلمهایی از طلا و کاغذهایی از نقره دارند. آنها در طی این مدت تا غروب روز جمعه، هیچ عملی به جز صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ثبت نمیکنند.
📚 من لا یحضره الفقیه،ج ۱ص ۴۲۴
🟣 منتظرین گرامی صلوات از بهترین ادعیه برای حاجت روایی است و چه حاجتی بالاتر از فرج امام زمان (عج)
🌹 در این فرصت طلایی امام خود را یاری کنید با دعا برای ظهور با ذکر صلوات همراه با عجل فرجهم