eitaa logo
صبح نزدیک
98 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
3هزار ویدیو
78 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جمیله علم الهدی(همسر شهید رئیسی): امروز فحشا کشور را با مشکلات جدی روبه رو کرده است. در بین زد و بندهای سیاسی! جایی برای مبارزه با فحشاء باقی نمانده! ✍جرات و صراحت خانم علم الهدی در مراسمی که جناح های مختلف اصولگرا و اصلاح طلب حضور دارند با بیان این مطلب که زد و بند باندهای سیاسی امروز نمی گذارد مشکل فحشاء حل شود جالب بود.در جایی که بعضی از شهید تعریف می کردند ولی ایشان تصمیم گرفت مساله ای که آینده کشور را به خطر می اندازد مطرح کند آن هم با گله کردن از باندهای مختلف سیاسی! https://eitaa.com/basirat_andishe1
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴آغاز محاصره دریایی بندر حیفای اشغالی توسط یمن سخنگوی نیروهای مسلح یمن: با توکل بر خداوند، تصمیم گرفتیم دستورات رهبری مبنی بر آغاز محاصره دریایی بندر حیفای اشغالی را اجرا کنیم. تصمیم محاصره بندر حیفا در پاسخ به تشدید تجاوزات وحشیانه رژیم صهیونیستی و ادامه محاصره و گرسنگی مردم غزه صورت گرفته است. https://eitaa.com/basirat_andishe1
❤️ ؛ | توصیه رهبر انقلاب به قرائت سوره فتح، دعای ۱۴ صحیفه سجادیه و دعای توسل برای پیروزی جبهه مقاومت https://eitaa.com/basirat_andishe1
62.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راه مقابله با تصرفات شیطانی! این کارا رو انجام بدید، ملائکه تو خونتون حضور پیدا می‌کنند 👌 و شیطان میره بیرون...
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷رهبر انقلاب: شهید رئیسی در اولین مصاحبه با صراحت گفت با آمریکا مذاکره مستقیم نمی‌کنیم/ البته در دوره شهید رئیسی مذاکرات غیر مستقیم بود ولی بدون نتیجه/ حالا هم گمان نمی‌کنیم به نتیجه برسد و نمی‌دانیم چه خواهد شد 🔹️رهبر انقلاب هم‌اکنون در مراسم بزرگداشت شهید رئیسی و شهدای پرواز اردیبهشت: ✏️در اولین مصاحبه در ریاست‌جمهوری، اولین مصاحبه را کرد، خبرنگار از شهید رئیسی پرسید که شما آیا با آمریکا مذاکره می‌کنید؟ صریح گفت: «خیر»، گفت: «نه»، بدون هیچ ابهامی؛ و نکرد. اجازه نداد که دشمن بتواند بگوید که من با تهدید، با تطمیع، توانستم یا با حیله توانستم ایران را به پای میز مذاکره بکشانم؛ نگذاشت. ✏️اینکه اصرار بر مذاکره مستقیم می‌کنند طرف‌ها، به خاطر این است. یک بخش عمده‌اش این است؛ ایشان اجازه نداد. البته مذاکراتِ غیرمستقیم بود، زمان ایشان هم بود، مثل حالا که هست، البته بدون نتیجه. حالا هم گمان نمی‌کنیم به نتیجه برسد. نمی‌دانیم چه خواهد شد. ۱۴۰۴/۲/۳۰ 🖼 💻 Farsi.Khamenei.ir
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷رهبر انقلاب: انقلابی که میتواند آرمان علی‌وردی جوان را در همان خط شهدای کهنسال اول انقلاب بسیج کند، شکست خوردنی نیست 🔹️رهبر انقلاب در مراسم بزرگداشت شهید رئیسی و شهدای پرواز اردیبهشت: ✏️امتیاز انقلاب این است که می‌تواند شهید آیت‌الله اشرفیِ ۹۰-۸۰ ساله را و شهید آرمان علی‌وردی، جوان ۱۹-۱۸ ساله را، آن پیرمرد ۹۰-۸۰ ساله و این جوان ۱۹-۱۸ ساله را، با فاصله ۴۰ سال، می‌تواند در یک خط قرار بدهد و بسیج کند و به راه بیندازد. ✏️امثال این جوان، در همان راهی شهید شدند که شهید اشرفی‌ها شهید شدند، شهید صدوقی‌ها شهید شدند، پیرمردهای اول انقلاب به شهادت رسیدند. ✏️این انقلابی که چنین قدرتی دارد که می‌تواند این‌جور نیروها را بسیج کند، در طول سال‌های متمادی، این انقلاب شکست‌خوردنی نیست. ۱۴۰۴/۲/۳۰ 🖼 💻 Farsi.Khamenei.ir
🖥 هم‌اکنون؛ KHAMENEI.IR 🌷رهبر انقلاب اسلامی در مراسم بزرگداشت شهید رئیسی و شهدای پرواز اردیبهشت: 👈 خدمات شهید رئیسی، خدمت به آبرو و عزّت ملّی بود. ۱۴۰۴/۲/۳۰ 💻 Farsi.Khamenei.ir
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پشت پات آب میریزم ...دل بی تاب میریزم شهید جمهور https://eitaa.com/basirat_andishe1
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نوشیدنی آرامش بخش کهکشانی🤤 مواد لازم : تخم ریحان یا شربتی شربت بهار نارنج ۳ ق غ عرق نعنا ۲ ق غ آب گازدار یا لیموناد گل پنیرک ۳ ق غ آب جوش آب یخ یخ https://eitaa.com/basirat_andishe1
رمان واقعی«تجسم شیطان» 🎬: بالاخره ماشین به روستایی بزرگ که بیشتر به شهری کوچک شبیه بود رسید، جادهٔ آسفالت تمام شد و ماشین در کوچه ای خاکی پیچید، درختان سر به فلک کشیده با شاخه های پر از شکوفه، تابلویی زیبا در چشم بیننده به تصویر می کشید. ماشین جلوی در آهنی سفید رنگی توقف کرد و آقای مقصودی که تا اینجا در بحر فکر غرق بود، با توقف ماشین گفت: ببین اینجا خونه روح الله هست، میخوام با دلی آرام و واقع بینانه به اینا جواب بدم، باید نظر خود خانواده هم درباره پسرشون بدونم، شاید خواهر یا برادرش، پدر یا زن باباش چیزی گفتن که نظر ما به کلی تغییر کرد،این آخرین مرحله و البته مهم ترین مرحله تحقیق هست، تو را هم همرام اوردم تا با تیزبینی زنانه، خوب خانواده اش را زیر و رو کنی و بفهمی روح الله توی چه خانواده ای رشد کرده، آخر اصالت خانواده خیلی مهم هست. مریم خانم سری تکان داد و هر دو از ماشین پیاده شدند. آخر هفته بود و امکان بودن روح الله در خانه وجود داشت، اما آقای مقصودی تصمیم داشت اگر روح الله در خانه بود،او را به بهانه ای بیرون بفرستد، تا خانواده اش در نبود او حرفهایشان را بزنند زنگ در زده شد و لحظه ای بعد صدای کشیده شدن دمپایی روی زمین نشان از آمدن صاحب خانه داشت. در باز شد و قامت آقا محمود در حالیکه کاپشن کرم رنگ بهاره ای روی دوش انداخته بود نمایان شد. آقا محمود با دیدن آقای مقصودی، کمی جا خورد و بعد از سلام و علیک، میهمانان ناخوانده را به داخل تعارف کرد و یالله یالله گویان در هال را باز کرد. نزدیک ظهر بود و نور آفتابی که از پنجره هال به داخل میتابید رنگ گلهای قالی را درخشان تر کرده بود. میهمان ها به داخل میهمان خانه راهنمایی شدند و محمود با دستپاچگی به سمت آشپزخانه رفت و فتانه که گرم آشپزی بود گفت: چی شده؟ یاالله یالله میکنی.. محمود سری تکان داد و گفت: شنیدی و نیومدی جلوی مهمونا یه خوش آمد بگی؟! فتانه شانه ای بالا انداخت و گفت: برو بابا تو هم با این مهمونها و اقوام چپر چلاقت...حالا کی تشریف فرما شدن که ایطوری دست و پات را گم کردی؟! محمود اشاره ای به ظرف پیاز داغ کرد و گفت: زیر اینو خاموش کن و برو لباسات عوض کن و یه چای خوش رنگ بریز بیا، آقای مقصودی و خانمش اومدن.. فتانه با تعجب گفت: مقصودی؟! این موقع روز؟! نکنه اومدن دخترشون حلوا حلوا کنن؟! محمود که حوصله وراجی های فتانه را نداشت گفت: من میرم ، سریع بیا اول خوش امدی بگو بعد بیا پی پذیرایی.. فتانه همانطور که به سمت اتاق آخری میرفت، دندانی بهم سایید و زیر لب گفت: کوفت بخورن، حالا دیگه باید برای این قوم و قبیله سفره بکشم... بعد از چند دقیقه تنهایی مهمان ها، محمود و فتانه وارد میهمان خانه شدند، فتانه درحالیکه چادر سیاه با گلهای درشت سفید رنگ پوشیده بود، مبل کنار مبل سه نفره را که آقای مقصودی و خانمش نشسته بودند انتخاب کرد و کنار دست مریم خانم نشست و همانطور که می‌نشست گفت: به به، آفتاب از کدوم طرف دراومده که ما را مفتخر کردین و بعد خنده ریزی کرد و گفت: اما زودتر می گفتین نهار تدارک میدیم. مریم خانم که کمی شرمنده شده بود گفت: من واقعا معذرت می خوام که بی خبر اومدیم، والا آقای مقصودی به بنده هم چیزی نگفتن، ناگهانی شد. آقای مقصودی لبخندی زد و گفت: منم به نوبه خود عذر خواهم، اما این دیدار لازم بود، یعنی از نظر من لازمه، اما قبل از هر حرفی یه سوال دارم: آیا روح الله الان روستاست و توی خونه است؟ آقا محمود سری تکان داد و گفت: خوش آمدین آقای مقصودی عزیز،صفا آوردین، خیلی خوشحال شدیم، همیشه از این کارا بکنید، روح الله اومده روستا منتها مثل همیشه، توی باغ، مشغول هست، آخه این باغ را... فتانه که انگار حس کرده بود محمود میخواهد از روح الله تعریف کند به وسط حرف محمود پرید و‌گفت: دو ساله که روح الله خبر نداره باغ چطور شده و چه به سرش اومده، آخه بعد از اینکه ما را کتک زد و رفت دیگه روش نمیشد بیاد روستا و باغ را به حال خودش رها کرد و.. مریم خانم از شنیدن این حرف یکه ای خورد اما به روی خودش نیاورد. محمود که از حرفهای فتانه عصبانی شده بود رو به فتانه گفت: خانم بفرمایید چایی چیزی بیارید مهمان هامون دهانی تازه کنن.. فتانه که درست حرفش را نزده بود، اوف کوتاهی کرد و دستش را روی دستهٔ مبل گذاشت تا بلند شود، مریم خانم دست فتانه را گرفت و گفت: نه تو رو خدا، بشینین، نیومدیم که چیزی بخوریم، اومدیم تا همدیگه را ببینیم و یه سری سوالاتی آقای مقصودی دارن بپرسیم و رفع زحمت کنیم. همه نگاه ها به آقای مقصودی خیره بود که ایشان گفتند: حقیقتش من روی بچه هام خیلی حساسم، اما فاطمه برام چیز دیگه ای هست و به قول بچه ها، نور چشمی من محسوب میشه، پس می خوام تمام تلاشم را کنم که به کسی اونو شوهر بدم که خوشبختیش تضمین باشه، الانم اومدم اینجا یه سوال دارم و بس..