رمان واقعی«تجسم شیطان»
#قسمت_هفتاد_ششم 🎬:
خبر کتک خوردن محمود به روح الله رسید و عاطفه هنگامی که این خبر را میداد ،خیلی گریه کرد و پشیمان بود از اینکه با اصرارش موجب اذیت پدرش شده و خدا را شکر می کرد که فتانه و بچه هایش نتوانستند به نیت اصلیشان که همان گرفتن اسناد از محمود و کشتن او بود برسند، عاطفه بعد از فرار پدرش متوجه شده بود که این جمع فقط برای کشتن محمود دسیسه کرده بودند و طبق پیش بینی خودشان،قبل از مرگ او تمام اموال او را به نام خودشان می کردند و یکباره محمود ناپدید میشد و هیچ کس نمی فهمید که او در باغی دفن شده که روح الله، آباد کرده بود.
روح الله سعی می کرد این اخبار بد به گوش همسرش فاطمه نرسد، زیرا این زن پاک و معصوم باردار بود و باید آرامشش حفظ میشد، اما اذیت های فتانه تمامی نداشت و او سعی می کرد به هر طریقی شده زهرش را به محمود و فرزندانش بریزد، انگار عهدی کرده بود که اینچنین روی آزار و اذیت هایش پایبند بود.
نزدیک زایمان فاطمه بود، هنوز در همان زیر زمین نمور ساکن بودند، زیر زمینی که درست است باعث خراب شدن جهیزیه لوکس فاطمه شده بود اما انگار برایشان خیر و برکت هایی هم داشت، ماه هشتم بارداری فاطمه بود که تلفن منزلشان به صدا درآمد، فاطمه گوشی را برداشت و صدای پدر شوهرش در گوشی پیچید: الو، فاطمه، دخترم...
فاطمه که تعجب کرده بود گفت: الو...سلام بابا، خوبین؟ چی شده با تلفن خونه تماس گرفتین؟
محمود گلویی صاف کرد و گفت: با گوشی روح الله تماس گرفتم، منتها جواب نداد، گفتم به خونه زنگ بزنم، راستش فرداشب یه مهمونی توی شهر گرفتیم، زنگ زدم که شمام بیاین..
فاطمه با تعجب گفت: مهمونی؟! برای چی؟! تو شهر؟ یعنی خونهٔ منورخانم؟!
محمود نفسش را بیرون داد و گفت: آره همون خونه که منور ساکنش بود، حالا بیاین خودتون متوجه میشین و با زدن این حرف سریع خدا حافظی کرد و گوشی را قطع کرد.
انگار آقا محمود نمی خواست بیش از این چیزی بگوید و شاید نیرویی پشت سرش او را مجبور می کرد که تماس را نصف و نیمه قطع کند.
فاطمه متعجب از این تماس و متعجب تر از این میهمانی هزاران فکر به ذهنش خطور کرد: نکند فتانه را طلاق داده و توی خانه منور میهمانی گرفته؟! و احتمال میداد به همین دلیل باشه وگرنه هیچ علت دیگری برای این مهمانی نمی توانست داشته باشد.
ادامه دارد..
📝به قلم:ط_حسینی
بر اساس واقعیت
https://eitaa.com/basirat_andishe1
🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼🍂
📿 صلوات خاصه حضرت زهرا (سلام الله علیها)
☀️بسمِ اللَّهِ الرَّحمَنِ الرَّحِيم☀️
🌹 اللَّهُمَّصَلِّعَلَىالصِّدِّيقَةِ فَاطِمَةَ الزَّكِيَّةِ
🕊 حبِيبَةِحَبِيبِكَ وَ نَبِيِّكَ
و أُمِّ أَحِبَّائِكَ وَ أَصفِيَائِكَ
🕊🌹 الَّتِي انتَجَبتَهَا وَ فَضَّلتَهَا
و اختَرتَهَا عَلَى نِسَاءِ العَالَمِينَ
🕊🌹 اللَّهُمَّ كُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّن ظَلَمَهَا
و استَخَفَّ بِحَقِّهَا
🕊 و كُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَّ بِدَمِ أَولاَدِهَا
اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الهُدَى
🕊 و حَلِيلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ
و الكَرِيمَةَ عِندَ المَلَإِ الأَعلَى
🕊🌹 فصَلِّ عَلَيهَا وَ عَلَى أُمِّهَا
صلاَةً تُكرِمُ بِهَا وَجهَ أَبِيهَا
🕊 محَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ
و تُقِرُّ بِهَا أَعيُنَ ذُرِّيَّتِهَا
و أَبلِغهُم عَنِّي فِي هَذِهِ السَّاعَةِ
🕊🌹 أفضَلَ التَّحِيَّةِ وَ السَّلاَمِ
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌ اثر پذیری بچه ها در فامیل
🎥دکترسعیدعزیزی
#تربیت_فرزند
#شهید_خدمت
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
🪴🪴🪴
https://eitaa.com/basirat_andishe1
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بریم داخل فر و نحوهی پختهشدن کیکها رو ببینیم😋
https://eitaa.com/basirat_andishe1
14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قطع تلاوت حامد شاکرنژاد، قاری برنامه محفل در استادیوم شهر تانگای تانزانیا به خاطر استقبال عجیب مردم آفریقا
https://eitaa.com/basirat_andishe1
🦋 روزي دختري كه قصد ازدواج داشت، ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش
کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث
می کردند. 😱
🦋 عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد! 😢
🦋 داروساز گفت : اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر كرده و او را بکشد و بعد توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند. 🙁
🦋 دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر 🦋 روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت، به او گفت: آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش
می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند. 🤗
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادرشوهرت از بین رفته است 😍
🔚 دل چو به مهر تو مصفا شود،
دیگر از آن کینه سراغی مباد❗️
#داستان_کوتاه
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
🔸 وقتی فرزندتان شیطنت میکند و عصبی میشوید، بدانید در آن لحظه دارید امتحان میشوید.
🌻 نگاه به مربی بکنید و بگویید:
خدایا این فرزندی که به من دادی خیلی اذیت میکند! خودت کمکم کن که در این امتحان سربلند بشوم.
آن زمان ببینید چقدر آرام میشوید.
⁉ تا کی امتحان میشویم؟
تا لحظۀ آخر زندگی و تا آن آخرین نفسی که میکشیم! ما در هر لحظه از عمرمان امتحان میشویم.
#حجتالاسلام_محمدرضا_ادیبزاده
https://eitaa.com/basirat_andishe1
15.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در این ویدئو استاد عالی به داستانی اشاره می کنند که منجر به شهادت امام جواد علیه السلام شد.
🔸 پیشنهاد میکنیم حتماً این ویدیو رو ببینید و برای دوستانتون هم ارسال کنید
..................................
https://eitaa.com/basirat_andishe1