رمان واقعی«تجسم شیطان»
#قسمت_صد_سوم 🎬:
چند ماهی از راه اندازی پرورش ماهی داخل باغ میگذشت، سعید بر خلاف بقیه روزها که وزوزی در گوشش مدام او را از زندگی نا امید می کرد، با حالی خوش از باغ خارج شد.
ماهی ها انگار جانی دوباره گرفته بودند و طبق تجویز یکی از اهل فن باید مقداری مواد خاص داخل حوضچه ها میریخت تا رشد ماهی ها سریع تر شود، ماهی هایی بسیار زیبا وکمیاب که اگر خوب رشد میکردند هرکدامش با پول خوبی به فروش میرفت و سود هنگفتی نصیب او و روح الله میشد
سعید به سمت ماشینش رفت و همانطور که سوار ماشین میشد گوشی اش را بیرون اورد و شماره ای را گرفت: الو سلام مهندس خوبی؟!
آره ماهی ها واقعا خوب شدن، الان دارم میرم سمت تهران، اگر امکان داره آدرس همون مغازه را...آره آره..می خوام اخرین توصیه تون هم گوش کنم تا تلاشهام بهتر به ثمر برسن
سعید پایش را روی گاز گذاشت، ذهنش نسبت به کارش آرام بود اما هر وقت به شراره فکر می کرد کل سیستم بدنش بهم میریخت، از آخرین درگیری اش با شراره ماه ها می گذشت، درست زمانی که روح الله پول را به حساب سعید ریخت تا پرورش ماهی را راه بیندازد، شراره می خواست تا سعید پول را که رقم کمی هم نبود به او دهد تا شراره کاری را که در نظر داشت راه بیاندازد، اما سعید دیگر گول نمی خورد چون تازه فهمیده بود که ورشکستگیش توی بنگاه معاملاتی اتومبیل یک سرش به جمشید می رسید و پولی هم که برای خرید خانه از روح الله قرض کرده بود دو دستی به جمشید تقدیم کرده بود تا او که ادعا می کرد دو تا خانه مفت به چنگش افتاده را بخرد و سود هنگفتی کنند که بازهم جمشید پول را بالا کشیده بود و مدعی شده بود که صاحب خانه ها پول را خورده و غیب شده، طبق تجربه، سعید نمی توانست دوباره این ریسک را کند و سرمایه ای را که از دیگری قرض کرده تحت اختیار شراره قرار دهد، شراره هم که انگار دنبال بهانه می گشت، با یک دعوای ساختگی سعید را ترک کرده بود و الان ماه ها بود که سعید از شراره خبر نداشت.
سعید ذهنش خیلی درگیر بود و چند بار ماشین از مسیر اصلی منحرف شد اما توانست کنترلش کند، بالاخره به تهران رسید.
به سمت ادرسی که دوستش داده بود حرکت کرد، سعید آهنگ ملایمی گذاشته بود به چهار راه رسید و همان لحظه چراغ قرمز شد، دخترکی با دسته ای پاکت به شیشه ماشین زد و گفت: آقا یه فال بخرین، تو رو خدا یک فال بخرین
سعید شیشه را پایین کشید و می خواست حرفی بزند که ناگهان با دیدن داخل پیاده رو خشکش زد، باورش نمیشد...این...این..
چراغ سبز شد و سعید به سرعت ماشین را کناری کشید، کنار خیابان جایی برای پارک نبود، سعید با دستپاچگی پارک دوبل کرد و همانطور که چشمش روی زن و مرد روبه رو بود از ماشین پیاده شد.
هر چه که جلوتر می رفت، بیشتر مطمئن میشد که این زنی که کمی جلوتر دستش در دست مردی دیگر است و با هم عاشقانه راه می روند کسی جز شراره، زن عقدی اش نیست.
سعید قدم هایش را بلندتر کرد تا به این زنک بدکاره و حیله گر برسد که متوجه شد آن دو به سمت ماشینی در حرکتند و انگار قصد داشتند سوار ماشین شوند، وقت تنگ بود، سعید باید به سرعت خودش را به ماشینش می رساند تا شراره نگریخته بود،باید تعقیبشان می کرد تا سر بزنگاه زنگ بزند به پلیس و از طریق پلیس شراره را رسوا کند.
اما تا به خود آمد، در یک چشم بهم زدن آنها سوار ماشین شدند و با سرعت از سعید دور شدند، نه تاکسی برای سعید ایستاد و نه وقت رسیدن به ماشینش بود.
با رفتن شراره، تازه سعید به فکرش رسید کاش از او عکس گرفته بود، اما کار از کار گذشته بود.
سعید فاتحه شراره را خواند و با مشت روی پایش کوبید و زیر لب گفت: فردا باید برم دادگاه و اسم این لکه ننگ را از زندگی و شناسنامه ام پاک کنم..
ادامه دارد..
📝به قلم: ط_حسینی
براساس واقعیت
https://eitaa.com/basirat_andishe1
🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼🍂
https://eitaa.com/basirat_andishe1❇️خانواده پذیرا و حمایت کننده، محیطی پیشگیرانه و درمان کننده در اعتیاد است.
❇️مبارزه با اعتیاد یک حرکت اجتماعی و مشارکت همگانیست.
❇️همه با هم برای شهری عاری از اعتیاد یاریگر یکدیگر باشیم.
#اعتیاد
#موادمخدر
#پیشگیری_از_اعتیاد
#پادزهر
#خادمان_امین
#پلیس_مبارزه_با_موادمخدر_فراجا
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویدیویی که خبرگزاری فارس در مورد رشیدپور منتشر کرد
https://eitaa.com/basirat_andishe1
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا کجا...؟؟
تا دم مرگ🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
https://eitaa.com/basirat_andishe1
﷽
🤲🏼 ❯❯ دعای روزانه
🕋دهه اول ذی الحجه
🟩 امامباقرعلیهالسّلام:
♥️ خـداوند
این پنج دعارا بوسیله
🟩 جبرئیل عليهالسّلام
برای
🟩 عیسی عليهالسّلام
🎁 هـدیـه فرستاد تا درایّام دهه ذی الحجه بخواند. آن پنج دعا چنین است:
♦️(⓵) اَشْـهَـدُ اَنْ لٰا اِلـٰهَ اِلَّاْ ٱللّٰـهُ
🛡وَحْـدَهُۥ ❀ لٰا شَـرِیـکَ لَـهُۥ ❀
🌀لَـهُ ٱلْـمُـلْـکُ وَ لَـهُ ٱلْـحَـمْـدُ
بِـیَـدِهِ ٱلْـخَـیْـرُ
🗯وَ هُـوَ عَـلـیٰ کُـلِّ شَـىْءِِ قَـدِیـرٌ
♦️(⓶)اَشْـهَـدُ اَنْ لٰا اِلـٰهَ اِلَّاْ ٱللّٰـهُ
🛡وَحْـدَهُۥ ❀ لٰا شَـرِیـکَ لَـهُۥ ❀
🔅اَحَـدََاْ صَـمَـدََاْ
لَـمْ یَـتَّـخِـذْ صـٰاحِـبَـةََ وَ لٰا وَلَـدََاْ
♦️(⓷)اَشْـهَـدُ اَنْ لٰا اِلـٰهَ اِلَّاْ ٱللّٰـهُ
🛡وَحْـدَهُۥ ❀ لٰا شَـرِیـکَ لَـهُۥ ❀
🔅اَحَـدََاْ صَـمَـدََاْ
لَـمْ یَـلِـدْ وَ لَـمْ یُـولَـدْ┊وَ لَـمْ یَـکُـنْ لَـهُۥ ❀ کُـفُـوََاْ اَحَـدٌ
♦️(⓸)اَشْـهَـدُ اَنْ لٰا اِلـٰهَ اِلَّاْ ٱللّٰـهُ
🛡وَحْـدَهُۥ ❀ لٰا شَـرِیـکَ لَـهُۥ ❀
🌀لَـهُ ٱلْـمُـلْـکُ وَ لَـهُ ٱلْـحَـمْـدُ
یُـحْـیِـی وَ یُـمِـیـتُ┊ وَ هُـوَ حَـیٌّ لٰا یَـمُـوتُ┊ بِـیَـدِهِ ٱلْـخَـیْـرُ
🗯وَ هُـوَ عَـلـیٰ کُـلِّ شَـىْءِِ قَـدِیـرٌ
✨(⓹)حَـسْـبِـیَ ٱللّٰـهُ وَ کَـفـیٰ┊ سَـمِـعَ ٱللّٰـهُ لِـمَـنْ دَعـٰا ┊لَـیْـسَ وَرٰآءَ ٱللّٰـهِ مُـنْـتَـهـیٰ
♦️اَشْـهَـدُ لِلّٰـهِ بِـمـٰا دَعـٰا ┊وَ اَنَّـهُۥ ❀ بَـرِیءٌ مِـمَّـنْ تَـبَـرَّءَ┊ وَ اَنَّ لِلّٰـهِ ٱلْـآخِـرَةَ وَٱلْـاُولـیٰ
📚معرفی و دانلود کتب مفید و خواندنی حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه)
📚جمع اوری کتب امام خمینی کتابخانه 👈اینجا
شرح حدیث جنود عقل و جهل 👈 دانلود
جهاد اکبر یا مبارزه با نفس 👈 دانلود
شرح دعای سحر 👈 دانلود
تحریرالوسیله ۲ جلدی 👈 دانلود
ولایت فقیه 👈 دانلود
مصباح الهدایة 👈 دانلود
کشف الاسرار 👈 دانلود
سرالصلوة👈 دانلود
نقطه عطف 👈 دانلود
تفسیر سوره حمد 👈 دانلود
توضیح المسائل 👈 دانلود
سیره سیاسی امام خمینی(ره) 👈دانلود
همت و تلاش از دیدگاه امامین انقلاب 👈دانلود
۸۱ خاطره از امام خمینی (ره) 👈دانلود
دیوان اشعار امام خمینی (ره) 👈دانلود
ره رهرو رهبر 👈دانلود
زن و خانواده از دیدگاه امام (ره) 👈دانلود
حقیقت همیشه زنده 👈دانلود
نامه به امام خمینی (ره) 👈دانلود
ویژه نامه خورشید جماران،افق حوزه👈دانلود
✔️👇کتاب کودک👇
کتاب ویژه کودک رحلت امام👈دانلود
🔮دانلود نرم افزار باز کردن کتاب ها
🔰eitaa.com/KotobeDini
کتابخانه کتب دینی
https://eitaa.com/basirat_andishe1