eitaa logo
صبح نزدیک
98 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
3هزار ویدیو
78 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 توجه توجه 🔺لینک‌های ناشناس از طرف بانک سپه یا به نام سایر بانکها را به هیچ عنوان باز نکنید.‌ دشمن با این لینک‌ها قصد خرابکاری و دزدی اطلاعات شما و جاسوسی دارد... https://eitaa.com/samn910
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺وقتی نونوا گریه ش گرفت روایت دکتر مهدی خواجوی، جراح مغز از صحنه‌ای تماشایی در یک نانوایی ✊🏻💯 https://eitaa.com/samn910
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧨آیا تلفن همراه منفجر میشه؟! کسی از راه دور می‌تونه این کار رو بکنه؟! https://eitaa.com/samn910
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 اَكثِرواالدُّعاءَبِتَعجِیل‌الفَرَجِ‌فَاِنَّ‌ذلِكَ‌فَرَجُكُم. 💖سامری در فیسبوک💖 قسمت ۳ و ۴ ماشین به پیش میرفت و باد سردی که به صورت کشیده او میخورد باعث لرزی در بدنش شد و درِ کیفش را باز کرد و چفیه را بیرون کشید که به دنبالش عقال هم بیرون افتاد.. چفیه را دور سرش پیچید بطوریکه فقط چشمهای کشیده و مشکی اش از پشت آن پیدا بود و موهای وز وزی اش از کنار گوشش بیرون زد، عقال را از کف ماشین برداشت تا داخل کیفش بگذارد که نگاهش به دینارهایی افتاد که از مادرش کش رفته بود! عقال را روی پولها انداخت و همانطور لبخندی میزد زیر لب گفت: "مادرم ثمینه چقدر ماهی فروخته که اینهمه دینار جمع کرده، وقتی پول دارد و جلوی من سیب زمینی میگذارد، حقش است پولهایش غیب شود.!" بالاخره ماشین وارد شهر نجف شد، عکسهای صدام که بر جای جای شهر آویزان بود انگار با او حرف میزد، جوان آه کوتاهی کشید و همانطور که سرش را تکان میداد رو به عکسی با چشمهای دریده گفت: "بخور و بتاز، فعلا نوبت توست، اگر من هم مثل تو ابرقدرت‌ها پشتیبانم بودند، الان بس که خورده بودم، هیکلی به فربهی تو داشتم، اما هنوز من اول راهم و قول میدهم آنقدر تلاش کنم که روزی نامم مثل نام تو، شهرهٔ شهر شود، روز بخور بخور من هم میرسد صدام حسین..." ماشین ناگهانی ترمز کرد و مرد جوان همانطور که تلوتلو میخورد به شیشه عقب ماشین برخورد کرد و با فریاد گفت: _چه خبرته آقا؟! آهسته تر، میخواستی اینجا بکشیمون؟ مرد راننده دستش را از شیشه ماشین بیرون آورد و بی‌توجه به عصبانیت او گفت: _آخر خطه، جلوتر نمیرم کرایه ات را بده و پیاده شو.. مرد جوان همانطور که با یک پرش خود را به بیرون ماشین می انداخت،زیر لب ناسزا نثار راننده میکرد، پیاده شد و دست در جیب شلوار لی آبی رنگش کرد و مقداری اسکناس بیرون آورد و به سمت راننده داد. راننده با تغیّر پولها را گرفت و هنوز میخواست اعتراض کند که کم است، متوجه شد اثری از مسافرش نیست و او در جمعیت پیش رو گم شد!! از هر طرف صدایی می آمد.... یکی از لباس های آنچنانی اش تعریف میکرد، یکی حلواهای جلویش را تبلیغ میکرد و یکی هم میخواست خرماهای خشکیده جلویش را قالب ملت کند. اما بوی مرغی که در فضا پیچیده بود، اشتهای مرد جوان را قلقلک داد، ناخوداگاه همانطور که دستی به شکم خالی اش میکشید به سمت غذا خوری پیش رویش رفت. تخت چوبی که از شدت استفاده رنگش به مانند رنگ چهره سیاه پسرک کارگر کنارش، شبیه شده بود را انتخاب کرد، تختی که از دید همه پنهان بود، روی آن نشست و با اشاره به پسرک، سفارش یک پرس مرغ و پلو را داد... از بس که گرسنه بود غذا را تند تند می‌بلعید، اصلا به مزه آن و بوی ساری که میداد توجه نمیکرد، پسرک پادو که این جوان را اولین بار بود میدید با تعجب خوردن او را نگاه میکرد، در همین حین صاحب کارش او را صدا زد و پسرک همانطور که نیشخندی میزد رو به جوان گفت: _استخواناش خوردنی نیست به خدا... مرد جوان استخوان ران مرغ را که داخل دهانش بود بیرون آورد و پشت پسرک را نشانه گرفت و پرتاب کرد، استخوان وسط کمر پسرک فرود آمد. پسر به دنبال کارش رفت، مرد جوان اطراف را نگاهی کرد، انگار کسی حواسش به او نبود، پس آهسته و بیصدا از جا بلند شد و در یک چشم بهم زدن از غذا خوری بیرون آمد... صاحب مغازه که مانند عقابی تیز چشم همه جا را می پایید، از پشت ویترین سرش را بیرون آورد، اسکناسی به سمت مشتری پیش رویش داد و یک لحظه احساس کرد یکی از مشتری ها نیست و با فریادی بلند، پسرک را فراخواند و همانطور که خط و نشان برای پسرک بینوا میکشید گفت: _برو ببین مشتری اون تخت پشتی هست یانه؟ اگر نباشه کل پول غذاش را تو باید بدی فهمیدددی؟! 🌤نویسنده؛ طاهره‌سادات حسینی 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
❤️رمان شماره : 3❤️ 💜نام رمان : سامری در فیس بوک 💜 💚نام نویسنده: طاهره سادات حسینی 💚 💙تعداد قسمت : 100 💙 🧡ژانر: فرقه های آخر والزمان 🧡 🤍خلاصه:در مورد فرقه های کاذب ودروغین مهدویت🤍 💛با ما همـــراه باشیـــــن💛 https://eitaa.com/samn910
🔴شورای عالی امنیت ملی: هر گونه اقدام به نفع رژیم صهیونیستی، مشمول برخورد قاطعانه و اشد مجازات است https://eitaa.com/samn910
🔴 تاریخ صحبت حاج احمد متوسلیان رو نگاه کنید! دقيقا چنین تاریخی اما 43 سال قبل... https://eitaa.com/samn910
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا