2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حضور پر شور مردم اراک در راهپیمایی حمایت از نیروهای مسلح بعد از نماز جمعه
#بی_درنگ
#مجازات_سخت
#وعده_صادق
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
https://eitaa.com/samn910
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 پیامی از حاجقاسم برای ایران ۱۴۰۴
🔻سخنرانی شهید حاجقاسم سلیمانی در جمع رزمندگان نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره اهمیت توجه و توکل به امام زمان(عج) : شک نکنید امام زمان عجالله تعالی فرجه الشریف در سختیها یاریمان میکند
#انتقام_ملی
#وعده_صادق۳
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
#بی_درنگ
#مجازات_سخت
#وعده_صادق
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
https://eitaa.com/samn910
🇮🇷🇵🇸
آقای ترامپ قمارباز !
ما از هستههای زردآلو نمیگذریم
بعد از انرژی هستهای بگذریم؟
😂😂
#ایستادهایم | #انتقام_ملی
#بی_درنگ
#مجازات_سخت
#وعده_صادق
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
https://eitaa.com/samn910
هدایت شده از اطلاع رسانی شهر امیرکبیر_کانال شهید گمنام
🔴 اطلاعیه مهم
ضمن عرض خوش آمد به میهمانان عزیزی که در این روزها قدم بر چشم ما نهادن و همچنین آرزوی صحت و سلامتی برای همه ی این بزرگواران 🌺
👈از اینکه در زمان تردد در فضای عمومی شهر امیرکبیر #حجاب_اسلامی را رعایت میفرمائید بی نهایت سپاسگزاریم .
🟥 به نیت فرج امام زمان عج الله این پست را در کلیه ی کانال ها و گروه های شهر امیرکبیر منتشر بفرمائید.
🔹کانال اطلاع رسانی امیرکبیر
@shahidegomnam_amirkabir
کاربر عرب نوشت: چون علی بن ابیطالب (علیهالسلام) را ندیدم، اما دربارهاش آنقدر شنیدم که برای عاشق شدن و دوستداشتنش کافی بود.
و اکنون تو را دیدم، صدایت را شنیدم، با تو سخن گفتم.
وقتی که دهر بر ما سخت گرفت، تو ای خامنهای، ای پناه جانم، چهرهات برایم آرامبخش شد…
صورتت، صدایت، مهربانیات، همهچیزت آرامبخش روح من است…
ای کسی که از چهرهات نور ایمان میبارد، من از کودکی با نگاهت آشنا بودم و آن نور، هنوز هم باقی است.
باور من این است: ایمان، همان نوریست که در چشمان تو می درخشد.
https://eitaa.com/samn910
🚨🚨 امان نامه؛
🇮🇷 اگر بند بند استخوانهایمان را جدا کنند ، اگر سرمان را بالای دار بَرند ، هرگز امان نامه کفر و شرک را امضاء نخواهیم کرد....
https://eitaa.com/samn910
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 «بوم بوم تلآویو» ۵۷۷میلیون بازدید از این آهنگ در کمتر از ۲۴ ساعت!
🔹آهنگ شاهکار «بوم بوم تلآویو» در کمتر از ۲۴ ساعت بیش از ۵۷۷ میلیون بازدید در یوتیوب ثبت کرد!
https://eitaa.com/samn910
❌ کانال هایی که در این شرایط خاص کشور ، مردم را به جمع آوری آذوقه در خانه تشویق می کنند یادشان باشد هم تشویش اذهان عمومی کرده اند و هم مردم را به هجوم به فروشگاه های مواد غذایی سوق داده اند ، این طور کانال ها قطعا دارند در زمین دشمن بازی می کنند ، حتی اگر جاهل باشند .❌
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴برسد به دست مزدوران داخلی این روزها که فقط👈 تا فردا مهلت تسليم شدن و بخشش دارند
🔺دقایقی قبل از اعدامِ قاتلِ شهیدعلیمحمدی دانشمند هستهای
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان سامری_در_فیسبوک💖
قسمت ۱۳ و ۱۴
از چندین راه پله مارپیچ بالا رفتند..
حالا او میدانست در جایی زیر زمین زندان شده و در حال رفتن، سلولهایی را میدید که مشخص بود افرادی هم آنجا در انتظار آزادی اند، احمد فقط صدای نفس کشیدن آنها را میشنید و در تاریکی قیر گونه زندان، چیزی قابل دیدن نبود...
بالاخره بعد از آخرین پیچ پله ها، اشعه هایی که از پنجره بالای در زندان به داخل میتابید، نوید هوای آزاد را میداد. احمد به دنبال آن مرد که حالا در روشنایی خورشید او را به خوبی میدید، جلو میرفت و به محض اینکه پایش را از در اصلی زندان بیرون گذاشت..
برخورد اولین اشعه خورشید با چشمانش حس ناخوشایندی در وجودش ریخت اما گرمای خورشید به جانش نشست. از حیاطی که پر از سنگریزه بود، گذشتند و داخل ساختمانی شدند که راهرویی دراز با اتاق هایی در دو طرفش بود.
مرد پیش رو که لباس خاکی رنگ نگهبانی به تن داشت با قدی کوتاه و هیکلی گوشالود، جلوی یکی از درها ایستاد، تقه ای به در زد و سپس در باز شد. مرد، کمی خودش را عقب کشید و با یک فشار احمد را به داخل اتاق هل داد.
احمد تلو تلو خوران جلو رفت، در پشت سرش بسته شد، پیش رویش مردی با چشم های درشت و ابروهای پر و کشیده و صورتی سبزه که موهای جوگندمی اش نشان از میانسال بودن او میداد، به احمد چشم دوخته بود.
با ورود احمد،مرد از جا بلند شد و تازه احمد متوجه قد بلند و هیکل رشید او شد، هیکلی ترسناک که میتوانست باعث هراس هرکسی شود، احمد با دیدن او لرزی در بدنش افتاد و نگاه نافذ و خشمگین مرد این ترس را بیشتر و بیشتر میکرد.
مرد، چرخی دور احمد زد و سپس صندلی فلزی که کلاهی آهنی متصل به چندین سیم رنگی روی دسته اش بود را به احمد نشان داد و گفت:
_روی اون صندلی بنشین
صدای مرد،ترسناک تر از هیکلش بود و عجیب اینکه لهجه عربی اش اصلا به اهالی عراق نمیخورد.
احمد به سختی آب دهانش را قورت داد و بدون اینکه جرأت کند حرفی بزند روی صندلی نشست.
مرد به طرف او آمد و کلاه آهنی را روی سر احمد گذاشت و حالا احمد می فهمید قرار است چه بلایی سرش بیاید،انگار آن کتک ها پیش زمینه ای برای این شکنجه های مهلک بود.
مرد دوشاخه ای را که به کلاه وصل بود به دست گرفت و به طرف پریز برق رفت و قبل از اینکه دوشاخه را به برق متصل کند، صدای لرزان احمد که مثل نالهٔ ضعیف گربه ای ترسان بود از گلویش خارج شد:
_تو را به خدا، تو را به پیر و به پیغمبر قسم میدم، بگین من چه گناهی کردم؟! اصلا چه غلطی کردم، بگین تا دیگه نکنم، لازم نیست اینهمه شکنجه بدین...
مرد روی پاشنه پایش چرخید به طرف احمد برگشت و همانطور که با دو شاخه روی شانه او میزد گفت:
🔥_گناه تو این هست #مسلمانی... #شیعه ای...فهمیدی؟!
احمد که چشمانش به دهان گشاد و گوشت آلود مرد خیره مانده بود با هیجانی در صدایش گفت:
_خ....خوب اینو زودتر میگفتین... م..من غلط کردم مسلمانم، من مسیحی ام، یهودی ام، بی دینم... اصلا...اصلا به هر دین و مذهبی که شما بخوایین هستم..
مرد بدون زدن حرفی دوباره به طرف پریز برق رفت و می خواست دو شاخه را داخل پریز بزند که صدای لرزان احمد همبوشی بلند تر شد:
_چه طوری بگم باورتون بشه؟! من اصلا نه به اسلام اعتقادی دارم و نه مذهب شیعه را میپسندم، اگر جایی هم حرفی از مسلمانی من شنیدید برای این بوده اولا من هم مثل بقیه آدم ها به دین آبا و اجدادم بودم و دوما میخواستم از این طریق نان بخورم همین...
مرد بازجو راه رفته را برگشت با سیم و دوشاخه دستش روی شانه احمد زد و گفت:
_به چه تضمینی باور کنم حرفات درسته؟!
احمد که نور امیدی در وجودش تابیده بود لبخندی زد و گفت:
_هر کار شما بگین میکنم، هر چی بخوایید انجام میدم، اصلا میخوایید همین الان دست از اسلام بکشم و به هر دینی که شما میخوایین دربیام؟!
مرد نیشخندی زد،سیم را روی دسته صندلی گذاشت و به طرف میزش رفت، روی صندلی چرمی سیاهرنگ پشت میز نشست و همانطور که خیره به چشم های احمد بود گفت:
_نه ما از تو نمی خواهیم که دست از دینت بکشی، اما میخواهیم به اشخاصی که از لحاظ اعتقاد و رتبه از تو بالاترن #خدمت کنی، بدون اینکه روی حرفشان حرف بزنی..
احمد خیره به دهان مرد بازجو بود و مرد اندکی تعلل کرد و ادامه داد:
_ما تو را انتخاب کردیم که به قوم برگزیدهٔ روی زمین خدمت کنی و این سعادتی ست که نصیب هر کسی نمیشود و تو برگزیده شدی تا خواسته های ملت برگزیده را برآورده کنی، البته اگر عملکردت خوب باشد سود مادی بسیار خوبی نصیبت خواهد شد.
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸