❤️ #آیات_فتح؛ #دعای_نصر | توصیه رهبر انقلاب به قرائت سوره فتح، دعای ۱۴ صحیفه سجادیه و دعای توسل برای پیروزی جبهه مقاومت
#ایستاده_ایم | #مرگ_بر_اسرائیل
#ایران_قوی
#مرگ_بر_آمریکا
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
17.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌ جعلیات #جن ساز ❌
❌ رواج خرافات و جعلیات به نام دین در نرم افزار ایتا ‼️
👌مراقب شیادها در هر لباسی باشید
🎤 احسان عبادی
#عقلانیت_دینی
#کلیپ
.https://eitaa.com/samn910
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان سامری در فیسبوک💖
قسمت ۵۳ و ۵۴
مرد با حالت سوالی به او نگاه کرد و با صدای بلند گفت:
_شما که باشید؟!
حیدر صاف ایستاد و گفت:
_من حیدرالمشتت هستم
مرد با دست دیگرش دست حیدر را گرفت و گفت:
_شما هم بازداشتید
و اجازه نداد دیگر حرفی رد و بدل شود و هر دو را سوار اتومبیل کرد و در بین بهت و حیرت مردمی که دورشان را گرفته بودند، با سرعت از آنجا دور شدند...
ماشین از شهر نجف خارج شد و در جاده به سرعت به پیش میرفت،به غیر از راننده، دو مرد دیگر در اتومبیل حضور داشتند،
احمد الحسن که خاطره خوشی از این اتفاقات نداشت سعی کرد ساکت باشد، اما حیدرالمشتت زبان به اعتراض گشود و گفت:
_ما را کجا میبرید؟ اصلا چه گناهی مرتکب شدیم که با این وضع ما را گروگان گرفته اید هااا؟!
مرد چهار شانه ای که جلو نشسته بود، به عقب برگشت و با لحنی محکم گفت:
_ما شما را گروگان نگرفته ایم، دستگیر کرده ایم و قرار است زندان باشید، جای بدی نمی بریمتان ناراحت نباشید
و با زدن این حرف رویش را برگردانید.
احمد همبوشی از لحن وگفتار آن مرد متوجه شد که خطر آنچنانی آنها را تهدید نمیکند، اما باز هم هراسی در دلش افتاده بود و میترسید
نکند کسی سر از کارش در آورده باشد، به ذهنش رسید که از آن معجزه، آن موکل استفاده کند و خود را خلاص نماید، اما بی گدار نمیتوانست به آب بزند..
باید مطمئن میشد که قضیه از کجا آب می خورد، پس با تردیدی در صدایش گفت:
_به امر چه کسانی ما را دستگیر کرده اید؟!
باز همان مرد سرش را به عقب برگردانید و گفت:
_شما فکر کنید به مهمانی میروید، امیدوارم ستاره شش پر همراه داشته باشید...
با این اشاره احمد همبوشی نفس راحتی کشید و به پشتی صندلی اش تکیه داد، حالا میفهمید هر کجا که آنها را ببرند در امان هستند و این هم جزئی از #نقشه یا بهتر بگوییم #مأموریت اوست.
ماشین به پیش میرفت و مسافرانش از پشت شیشه های دودی به بیابانی بی انتها چشم دوخته بودند و بالاخره بعد از گذشت یک ساعت و اندی، ماشین جلوی زندان ابو غریب که در نزدیکی بغداد بود، توقف کرد.
زندان ابو غریب، زندانی معروف و مخوف که همه میدانستند زندانی های مهم را به اینجا می آورند و در این زندان با انواع و اقسام شکنجه های جانگداز از آنها پذیرایی میکنند.
به تدبیر اربابان احمد همبوشی او باید در عمرش، سابقهٔ حضور در این زندان را داشته باشد تا بشود...
با توسل به این سابقه برای او تبلیغ کرد،
از او قهرمان ساخت
و مردم ساده لوح را فریب داد
و مریدانی احمق را به دور او جمع کرد.
وارد زندان شدند، برخلاف دیگر زندانیان که به محض ورود آنها را عریان میکردند و با تونل کابل های برق و باران ضربات آن، از زندانیان پذیرایی و استقبال میکردند.
احمد همبوشی و حیدر المشتت را با احترام به اتاقی در آن سوی محوطه زندان راهنمایی کردند...
انگار قبل از ورود به جمع زندانیان می بایست چیزهایی به آنان گوشزد شود. وارد اتاقی سه در چهار که با موکتی خاکی رنگ فرش شده بود
و وسط اتاق میز چوبی وجود داشت که دور تا دور آن، مبل های چرمی قهوه ای رنگ گذاشته بودند. به احمد و حیدر اشاره کردند که بنشینند و منتظر شخص خاصی باشند.
حیدر با نگاه های مملو از سؤال به احمد چشم دوخته بود و احمد شانه ای بالا انداخت و اشاره به در کرد که باید منتظر باشند.
بعد از گذشت دقایقی، مردی سیه چرده با هیکلی رشید و شانه هایی پهن که درجه و نشان های زیادی به خود آویزان کرده بود وارد اتاق شد.
حیدر و احمد ناخوداگاه از جا برخواستند و سلام کردند. مرد با نخوتی در حرکاتش با تکان دادن سر، جواب سلام انها را داد و مستقیم به سمت میزی رفت که صندلی بلند و چرخداری پشت آن بود.
روی صندلی نشست و به آن دو امر کرد تا بنشینند، به محض نشستن، بدون آنکه فرصت سخن گفتن به این دو موجود مکار بدهد گفت:
_فکر میکنم تا به الان فهمیده باشید که چرا اینجا حضور دارید و به دهان انها چشم دوخت.
احمد با تردیدی در کلامش گفت: _ف...ف..فکر میکنم مربوط به مأموریتی باشد که موساد...
مرد به میان حرف او دوید و گفت:
_درست است، همین است، پس حالا که میدانید برای چه اینجا هستید، باید بفهمید چگونه رفتار کنید تا توجه همه را به خود جلب کنید.... 👈اولا ما شما را در بندی نگه میداریم که زندانیان آنجا قرار است به زودی آزاد شوند، پس هر کدام از این زندانیان منبع خبری مهمی برای مردم بیرون تلقی میشوند و البته مُبلّغ خوبی برای شما خواهند بود...پس شما باید مانند یک عالم پرهیزگار که جز خدا از کسی حساب نمیبرد عمل کنید..از ظلم و ستم....
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان سامری در فیسبوک💖
قسمت ۵۵ و ۵۶
_...از ظلم و ستم صدام و حزب بعث بگویید... از مظلومیت مسلمانان علیالخصوص شیعیان بگویید.. و در آخر هم روضه برای امام غایب شیعیان بخوانید... طوری رفتار کنید که همه فکر کنند دل از این دنیا بریده اید و فقط در پی سخنان حق هستید..
حیدر و احمد شروع به تکان دادن سر کردند
و آن مرد ادامه داد:
_باید اینقدر از عقایدتان سخن بگویید و از ظلم و ستم شکایت کنید تا عده ای را همراه خود کنید و سرو صدای زندانیان را درآورید، البته کمکم و با حوصله پیش بروید.. و در آخر ما برای اینکه صدای اعتراض را خاموش کنیم شما دو تن را با شکنجه و کتک از بقیه زندانیان جدا میکنیم و میگویم به سلول انفرادی منتقل کرده ایم و هر کسی میداند، در سلولهای انفرادی زندان ابو غریب شکنجه های سخت جاریست و عاقبت انفرادی ها با مرگی دردناک همراه است... البته شما پایتان به انفرادی نمیرسد، نهایتا اتاقی جدا از بندهای اصلی زندان که در دید بقیه نیست تحت اختیارتان قرار میدهیم و در وقت معین با برنامه ای که پیشبینی شده، شما را آزاد میکنیم..
مرد با زدن این حرف نگاهی به آنها کرد و گفت:
_حرفهایم برایتان روشن بود؟! اگر جایی سوالی دارید، یا نیاز به توضیح بیشتری هست بگوید تا برایتان مسئله را بازتر کنم که اگر از این در بیرون رفتید، همدیگر را نخواهیم دید..
سوالاتی ذهن احمد همبوشی را به خود مشغول کرده بود، پس یکی یکی پرسید و آن مرد که حتی نامش را هم نگفته بود،به همه جواب داد
و در انتها لباس زندانیان ابوغریب را بر تن آنان کردند و به بندی که می بایست بروند، منتقل شدند...
روزها و ماه ها با شتاب سپری میشد،
یکسال از دستگیری ظاهری احمد همبوشی و حیدرالمشتت میگذشت، یک سالی که همبوشی تمام سعیش را کرد که خودی نشان دهد، منتها این تلاش فقط در چهار چوب زندان بود و اخبار آنچنانی از آن به بیرون درز پیدا نمیکرد...
با این احوالات دیگر صلاح نبود بیش از این او را در زندان نگه دارند، چرا که کارهایی بود که در دنیای بیرون از ابوغریب، باید انجام میداد،
پس طبق یک #صحنه_سازی و با دخالت صلیب سرخ، همبوشی همانطور که با دلیلی مبهم دستگیر شده بود با دلیلی مبهم و بی اساس هم آزاد شد.
احمد همبوشی و حیدرالمشتت پس از آزادی از زندان، دوباره رو به حوزه آوردند و این بار با نقشه ای جدید....
قرار بود با علم کردن حرفهای بی اساس از اوضاع نابسامان و شهریه کم طلاب بلوایی به پا کنند که هم این مابین چیزی نصیب خودشان شود و هم طلبه ها را نسبت به حوزه علمیه نجف دلسرد و بدبین نمایند....
این ترفند هم با #هوشیاری_طلاب به جایی نرسید و کسی برای حرفهای همبوشی هیچ اهمیتی قائل نشد. احمد همبوشی که ادعای زیرک بودن میکرد، فکری دیگر نمود و با توسل به اساتید حوزه و شکایت از وضع بد مالی اش میخواست به طریقی به خانه علما و مراجع تقلید در نجف راه پیدا کند....
و به این ترتیب با یک تیر چند نشان بزند و با گره زدن خودش به یک مرجع تقلید....
هم شخصیت خود را موجه جلوه دهد،
هم در امور مراجع تجسس کند و تمام امورات را برای موساد گزارش کند..
و هم از لحاظ مالی نیز پیشرفت کند...
چرا که کمک موساد به او منوط به آغاز ادعایش بود و چون زمان مناسبی برای رو کردن ادعاهایش نبود،
میبایست خودش در تأمین مادیات زندگی تلاش کند که این هم از عهدهٔ مردی تنبل و تن پرور مثل احمد همبوشی برنمیآمد. و علی رغم تمام تلاشهایش، هیچ عالم به نامی، همبوشی را به کار نگرفتند.
همبوشی سر خورده تر از قبل در حوزه مشغول به تحصیل بود، دروس را یکی در میان حاضر میشد و در مقابل پرسش های اساتید جوابی نداشت
بطوریکه همه استادهایش اذعان میکردند که همبوشی ذهنی کند دارد که قادر به حلاجی مسائل فقهی نیست، در این زمان با همکاری حیدرالمشتت شروع به شبهه افکنی در اذهان طلبه ها شد
تا اینکه کلاس تفسیر قرآن برپا بود و بحث استاد درباره زمان نوح نبی بود که احمد همبوشی بی ادبانه به میان حرف استاد پرید و گفت:
_این سخنان چه هست که میگویید؟!هیچ عقل سالمی قبول نمیکند که عمر حضرت نوح اینقدر طولانی باشد، او هم بنی بشر است، مثل ما از پوست و گوشت و خون و استخوان آفریده شده، پس نمیتواند اینچنین عمر کند و شما هم با سخنانتان طلاب بیچاره را به اشتباه نیندازید.
استاد با تعجب احمد همبوشی را نگاه کرد و گفت:
_ببینم این افاضات که فرمودی از خودتان است یا الهام غیبی به شما شده؟! تا جایی که میدانم تو همیشه در درس و مباحثه و فقه و اصول میلنگیدید و مسائل را آنچنان که میبایست درک نمیکردی، حالا چه شده....
نویسنده؛ طاهرهسادات حسینی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
⛳️🏴⛳️
🏴💠 زیارت نامه ،
امام سجاد(عليهالسلام)
بسم الله الرحمن الرحیم
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا زَيْنَ الْعابِدِينَ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا زَيْنَ الْمُتَهَجّـِدِينَ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اِمامَ الْمُتَّقِينَ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَلِيَّ الْمُسْلِمِينَ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا قُرَّةَ عَيْنِ النّاظِرِينَ
وَ الْعارِفِينَ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْك یَا خَلَفَ السَّابِقِینَ
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَصِيَّ الْوَصِيّـِينَ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خازِنَ وَصايَا الْمُرْسَلِينَ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ضَوْءَ الْمُسْتَوْحِشِينَ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نُورَ الْمُجْتَهِدِينَ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سِراجَ الْمُرْتاضِينَ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ذَخرَ الْمُتَعَبّـِدِينَ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مِصْباحَ الْعالَمِينَ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَفِينَةَ الْعِلْمِ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَكِينَةَ الْحِلْمِ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مِيزانَ الْقِصاصِ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَفِينَةَ الْخَلاصِ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَحْرَ النَّدى
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَدْرَالدُّجى،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الاَوّاهُ الْحَلِيمُ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الصّابِرُ الْحَكِيمُ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَئِيسَ الْبَكّائِينَ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يامِصْباحَ الْمُؤْمِنِينَ،
✨اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلايَ يا أَبا مُحَمَّد،
✨أَشْهَدُ أَنَّكَ حُجَّةُ اللهِ وَابْنُ حُجَّتِهِ
✨وَأَبُو حُجَجِهِ،ِ وَابْنُ أَمِينِهِ وَابْنُ اُمَنائِهِ،
✨وَأَنَّكَ نَصَحْتَ فِي عِبادَةِ رَبِّكَ،
✨وَسارَعْتَ فِي مَرْضاتِهِ،
✨وَخَيَّبْتَ أَعْداءَهُ وَسَرَرْتَ أَوْلِياءَهُ،
✨أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ عَبَدْتَ اللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ،
✨وَاتَّقَيْتَهُ حَقَّ تُقاتِهِ،
✨وَأَطَعْتَهُ حَقَّ طاعَتِهِ،
✨حَتّى اَتيكَ الْيَقِينُ،
✨فَعَلَيْكَ يا مَوْلايَ يَاابْنَ رَسُولِ اللهِ أَفْضَلُ التَّحِيَّةِ وَالسَّلامُ
✨وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ...
https://eitaa.com/samn910
🕊
🥀🕯🚩
سفیدشویی واتساپ و اینستاگرام اولویت ستون پنجم
چرا سردار جلالی باید تخریب شود!؟ کدام حرف قرار است شنیده نشود؟!
▪️پس از مصاحبه اخیر سردار غلامرضا جلالی فرمانده پدافند غیرعامل ایران، موج گسترده ای از فضاسازی ها علیه وی و سازمان پدافند آغاز شد.
▪️ابتدا در این موج جنگ روانی به نقل از سردار جلالی اعلام کردند که فرماندهان عالی رتبه نیروهای مسلح ایران به دلیل استفاده از واتساپ ترور شده اند! گزاره ای که هر ناظر منصفی می تواند تشخیص دهد درست نیست. چرا که فرماندهان نظامی ایران دستورالعمل های ویژه ای برای محافظت خود و ارتباطاتشان دارند.
ّ▪️اما حرف اصلی سردار جلالی چه بود و چرا جریان وابسته به دشمن در داخل به این حد تلاش دارد تا این حرف شنیده نشود؟!
▪️حرف اصلی فرمانده پدافند غیرعامل ایران این بود که شبکه های اجتماعی خارج پایه مثل اینستاگرام و واتساپ با جمع آوری دیتاهای عمومی مردم (BIG DATA) و تحلیل آنها (Data mining) عملا بستر اطلاعاتی جنگ ترکیبی اعم از جنگ سیاسی، اقتصادی، روانی و نظامی را فراهم می کنند و اکنون نیز ستون پنجم دشمن در تلاش است با ایجاد یک دو قطبی کاذب مانع از هوشیاری مردم و مسئولین نسبت به مضرات استفاده از شبکه های اجتماعی خارج پایه شوند!
▪️البته بدیهی و طبیعی است که مساله نفوذ دشمن خلاصه در واتساپ و اینستاگرام نمی شود و تقلیل جاسوسی دشمن به این دو نرم افزار حتما اشتباه است و رئیس پدافند غیرعامل ایران هم هیچ وقت چنین حرفی نزده است اما باید مراقب باشیم که سفیدشوئی واتساپ و اینستاگرام در شرایط فعلی قطعا در ادامه اهداف موساد و CIA است.
https://eitaa.com/samn910
▪️▪️☀️▪️▪️
امام صادق عليه السلام :
مَن أرادَ اللّه ُ بِهِ الخَيرَ قَذَفَ في قَلبِهِ حُبَّ الحُسَينِ عليه السلامو حُبَّ زيارَتِهِ
كسى كه خدا خيرخواه او باشد ، محبّت حسين و شوق زيارتش را در دل او مى اندازد .
بحار الأنوار ، ج ۹۸ ، ص ۷۶
▪️▪️☀️▪️▪️
هدایت شده از تبیین منظومۀ فکری رهبرِ شهید
┄┅═༅﷽༅═┅┄
🔖 او در شب عاشورا آمد
✍ راضی
دیشب همه چیز یکجا با هم جمع بود. جماعتی که داغدار سیدالشهدا بودند، بهدنبال بوی پیراهن یوسف بهسمت حسینیهی امام خمینی رهسپار شدند. مردم شب عاشورای ۱۴۰۴ را در عهد نوین رقم زدند؛ و در کنار یاران حسین ابن علی(علیهالسلام) با شمشیرهایی از جنس مشت آهنین، با فرزند حسین (علیهالسلام) عشقبازی کردند؛ و تاریخ برگهای جدید از عشق بازی با ولی خدا را به عرصهی ظهور رساندند. مردم شب عاشورا یکپارچه وصل بودند و دنیا بار دیگر نمایش اتصال فکری، عشقی و دلی یک امت با امام خویش و درهم تنیدگی و ارتباط دلی با ولی جامعه را با چشم خود دید. آری دیشب انفجار نور بود، انفجاری که موج آن از پیجرهای لبنانی سر و صدایش بیشتر، بیشتر بود. شب عاشورای ۱۴۰۴ انفجار عشق و حب و اتصال واقعی به ولی جامعه بود. جامعهی دینی یک حال عجیبی را در این شب بهخود دید، از یک سوی سنگینی داغ اباعبدالله، از سوی دیگر شوق وصل و دیدار نایب امام. هر لحظه حال شب عاشورایی حسینیه امام خمینی آرزوی ماست؛ همانطور که یاران حسین ابن علی (علیهالسلام) در شب عاشورا از شوق دیداریار و یارای امام برحق رنگ صورتشان نیلگون بود؛ غنچههای انتظار مردم یکپارچه شگفت و تبدیل به گلستان وصال یار شد. در آن مجلس عشقبازی مردم هر کدام ندای لبیک سر دادند. آری یاران نایب امام در این شب ندای حیدر حیدر و رجز خوانی سر دادند، و انفجار حب و عشق یک امت با ولی خویش را به صدای جهانیان رساندند. جهانیان بدانند، شیطان بزرگ بداند، مردم ایران با رهبری فرزند حسین (علیهالسلام) که نمایش شجاعت و حکمت را در تاریخ بهنمایش گذاشت؛ پای رکاب ولی لالایی شجاعت در گوش فرزندانمان میخوانیم. آری ما گوش بهفرمان فرزند قهرمان کربلا، حسین ابن علی (علیهالسلام) هستیم.
و اما سخنی با آقای عالم مهدی موعود، آقا جان یاران آخر الزمانی شما با بغض سنگین نسبت به شیطان بزرگ و یزید زمان، هم عهد با نایب شما شدند. آقا جان آیا وقت آن نرسیده روی این سپاه ایرانی از نسل سلمان حساب کنید؟
#یادداشت
#جنگِنرمِسخت
#جهاد_تبیین
@enqelabi_nevesht
📌کانال نوشتههای انقلابی