🎬 سردار سرلشکر شهید حاجیزاده:
رهبر انقلاب فرمودند من از نیروی هوافضا خیلی راضی هستم
✏️ ما بهدنبال افزایش سرعت بودیم، رهبر انقلاب گفتند دقت موشکها را در اولویت قرار بدهید.
✏️ اگر بهجای ساخت موشک بهدنبال ساخت هواپیما میرفتیم ۵۰ سال از دنیا عقب میماندیم.
✏️ در بعضی مواقع تصمیماتی که رهبر انقلاب میگیرند و ورودی که میکنند، شاید مسیر تاریخ نظامی ما را تغییر میدهد. ریلگذاریای که میکنند خیلی تأثیرگذار است.
#ایستاده_ایم | #مرگ_بر_اسرائیل
#ایران_قوی
#مرگ_بر_آمریکا
https://eitaa.com/samn910
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸چهارشنبههای زیارتی
💌💌💌
🤲این دست تهی لبریز دعاست
دامان شما گل باغ اجابت و التجاست
❤️آقا جان دلتنگ هوای بهشتیم، روزیمان کن نفس کشیدن در بهشت حرم
#ایستاده_ایم | #مرگ_بر_اسرائیل
#ایران_قوی
#مرگ_بر_آمریکا
#ثامن_اراک
https://eitaa.com/samn910
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🍃 هر وقت جر و بحث و یا دعوا کردید و آن دعوا تمام شد، همان جا و برای همیشه تمامش کنید.
👈 هیچ وقت مطلبی که مربوط به ماهها پیش است را دوباره پیش نکشید. این رفتار علاوه بر این که باعث ناراحتی فوقالعاده همسرتان میشود، به او این حس را القا میکند که شما همیشه از حرفهایشان سوءاستفاده میکنید.
👈 اگر همسرتان کاری انجام میدهد که باعث عصبانیت شما میشود، با او درباره این رفتارش صحبت کنید.
👈 به زبان دیگر، هر کاری که میخواهید، بعد از هر دعوا و ناراحتی انجام دهید، هیچ وقت پای گذشتهها را به میان نکشیده و آن را یادآوری نکنید...❗️
#همسرداری
🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤
🪴🪴
https://eitaa.com/samn910
📣 مسئولان قوه قضائیه با رهبر انقلاب دیدار کردند
🔹️رئیس و مسئولان ارشد قوه قضائیه صبح امروز چهارشنبه ۲۵ تیرماه ۱۴۰۴ با حضور در حسینیه امام خمینی(ره) با حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی دیدار کردند.
💻 Farsi.Khamenei.ir
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 رهبر انقلاب صبح امروز: همه بدانند خدای متعال نصرت را برای ملّت ایران تضمین کرده است
🔹️حضرت آیتالله خامنهای، صبح امروز در دیدار مسئولان قوه قضائیه:
همه بدانند که خدای متعال نصرت را برای ملّت ایران در ذیل نظام اسلامی و زیر چتر قرآن و اسلام تضمین کرده و ملّت ایران حتماً پیروز خواهد شد. ۱۴۰۴/۰۴/۲۵
💻 Farsi.Khamenei.ir
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 رهبر انقلاب: ملت ایران در جنگ ۱۲ روزه اخیر کار بزرگی انجام داد که از جنس اراده و عزم ملی بود
🔹️حضرت آیتالله خامنهای، صبح امروز در دیدار مسئولان قوه قضائیه:
ملت ایران در این جنگ تحمیلیِ اخیر کار بزرگی انجام داد؛ این کار بزرگ از جنس عملیات نبود، از جنس اراده بود، از جنس عزم بود، از جنس اعتماد به نفس بود. اینی که یک ملت، یک کشور، یک نیروی نظامی در یک کشور در خودش این اعتماد به نفس را ملاحظه کند که آماده است با قدرت آمریکا و سگ زنجیریاش در منطقه ــ رژیم صهیونی ــ سینه به سینه بشود و روبهرو بشود، نفْس این اراده، نفْس این اعتماد به نفس، این یک ارزش بسیار بسیار مهمی است.
✏️ملت به اینجا رسیده که مستقیم میایستد سینه به سینهی این قدرت، از او نمیترسد بلکه او را میترساند و آنچه که از دستش هم بر میآید از لحاظ عملیاتی انجام میدهد که این مطلب دوم است مسئلهی عملیات، مسئلهی اول همان روحیه است، همان ایستادگی است. ۱۴۰۴/۰۴/۲۵
💻 Farsi.Khamenei.ir
19.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مهم و لازم
l👇بیا بیناشو l
🆔 @binaasho
https://eitaa.com/samn910
👌 خدا آزاد کرد
👌 خدا باطل کرد...
✅ هر کس با خدا باشد ، خدا با اوست
https://eitaa.com/samn910
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان سامری_در_فیسبوک💖
قسمت ۸۵ و ۸۶
و با زدن این حرف دستش را برای تاکسی تکان داد و خیلی زود ماشینی جلویش ترمز کرد.
حیدرمشتت به همراه عیسی مزرعه جلوی درب کوچک آبی رنگی خ ایستادند، زنگ ساده در را به صدا در آوردند و پس از لحظاتی صدای کلش کلش دمپایی که بر روی زمین کشیده میشد نشان از آمدن صاحب خانه داشت.
در باز شد عیسی مزرعه دستانش را از هم گشود و گفت:
_سلام آقای حسن رازی الکعبی خوشحالم که دوباره شما را میبینم
آقای کعبی لبخندی زد و گفت:
_علیکم السلام برادر! خوش آمدید
و بدون حرف اضافه ی دیگری آن ها را به داخل خانه راهنمایی کرد.
هر سه مرد روبه روی هم داخل اتاقی که بیشتر به پستوی خانه شبیه بود به دور از اغیار نشسته بودند و پیرامون موضوعی که برایشان حیاتی بود صحبت میکردند.
حسن راضی الکعبی طرح تبلیغی موثری ارائه کرد و حیدر مشتت آن را تایید و عیسی مزرعه هم قول کمک و همکاری داد و قرار بر این شد که حسن راضی، لیستی از علمای برجسته قم برای حیدر مشتت تهیه کند
که حیدر به تمام آنها نامه بنویسد و در آن نامه، آنها را به یاری ، نائب امام و یمانی ظهور و در آخر سید صالح دعوت میکرد و با آب و تاب فراوان رؤیاهایی را که طبق آن احمد همبوشی خود را وصی امام دوازدهم معرفی میکرد روایت کردند و کتاب وصیت مقدس را برای اثبات ادعایشان به آنها ارائه مینمودند.
عیسی مزرعه پیشنهاد داد که حیدر مشتت به حضور آیت الله روحانی و علامه کورانی برسد و مستقیم آنها را به سمت مکتب خود دعوت کنند و اگر موفق میشدند یکی از این دو عالم را به سمت خود جلب کنند، کار تمام بود
و گویی یک ایران را با خود همراه میکردند و این نظر هم مورد پسند هر سه نفر قرار گرفت و با این طرحها کار تبلیغی آنها در قم شروع شد...
حیدرمشتت وارد مخابرات شد، دختری جوان پشت میز بلندی نشسته بود و چندین کابین تلفن روبه رویش به چشم می خورد و چند نفر هم روی نیمکت منتظر بودند تا تماس بگیرند.
حیدر، شماره مکتب احمدالحسن را به دختر داد و با فارسی شکستهای از او خواست تا شماره را برایش بگیرد
بعد از گذشت دقایقی دختر اشاره ای به کابین سه کرد و حیدر خودش را به ان رساند. گوشی را برداشت و بعد از لحظاتی صدای احمد همبوشی در تلفن پیچید:
_سلام علیکم بفرمایید!
حیدر گلویی صاف کرد و گفت:
_سلام احمد، حیدر هستم، اومدم روند کار را برایت توضیح بدهم و ازت نظر بخوام.
احمد قبل از گفتن هر چیزی گفت:
_ببین مگر نگفتم از طریق فضای مجازی و ارتباط کامپیوتری برایم پیام بگذار، معمولا قابل ردیابی نیستند.
حیدر نفسش را محکم بیرون داد و گفت:
_یه چیزی میگی ها، از کجا کامپیوتر گیر بیارم؟! وقتی از اون همه پولی که تحت اختیار داری، یک ذرهاش نصیب من میشه که اونم کفایت همچی اموری نمیده، اینجا هم تلفن عمومی محسوب میشه و امن و امان است.
احمد همبوشی به میان حرف حیدر دوید وگفت:
_خوب بگو چکارها کردی؟!
حیدر نفس کوتاهی کشید و گفت:
_کارم شده نامه نگاری! تا الان به بیست چهار نفر از علمای سرشناس قم نامه نوشتم و مأموریتمان را عنوان کردم و از آنها خواستم که در این راه با من به عنوان نماینده شما بیعت کنند و به یاری آن امام غریب بشتابند، هیچکدام از این افراد روی خوش به من نشان ندادند، به نظرم ما باید روی مردم عادی کار کنیم و امیدمان به آنها باشد، دیروز هم با آیت الله روحانی ملاقاتی داشتم و ایشان در چند جمله کوتاه، چنان به من حمله کردند که سر جای خودم نشستم و مضحکهٔ طلبه های کلاس درسش شدم... با برخوردی که با ما شد، صلاح نبود من و عیسی و آقای الکعبی با هم باشیم، فعلا از هم جدا شدیم و دورادور هوای هم را داریم، فردا هم قرار ملاقاتی با آقای کورانی که از علمای به نام قم هست، دارم، با این تفاسیر نمیدانم به این قرار ملاقات بروم یانه؟!
احمد همبوشی که از شنیدن خبرهای قم ناراحت شده بود، آه کوتاهی کشید و گفت:
_قرار ملاقات با این آقای کورانی را لغو نکن، شنیدم که طلبه های زیادی سر کلاس درسش مینشینند...
حیدر مشتت به میان حرف احمد همبوشی دوید وگفت:
_من را به دهان شیر نفرست! این آقایان مسلط به علوم اسلام و مذهب شیعه هستند و هر کتابی را که فکرش را بکنید خوانده اند و همانطور که می دانید من هم دست پرورده تو هستم، شاگرد تو بودم، تو هم که علمت را از جای دیگر به عاریت گرفتی، پس من را با این علما رودر رو نکن، پیشنهاد می کنم خودت به ملاقات یکی از این علما بیایی تا ببینی چگونه در کمتر از پنج دقیقه تمام مبانی مکتب احمد الحسن را درهم میپیچند...
احمد همبوشی با لحنی عصبانی گفت:....
نویسنده؛ طاهرهسادات حسینی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸