1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 قبایل سوریه وارد شهر سویدا شدند.
سیلی از عشایر سوریه در حال حرکت به سمت سویداء و درگیری با دروزیها هستند.
درگیری سوریه تبدیل به درگیری قومی _ مذهبی شده ... مردم به جان هم افتادند و همدیگر رو میکشند. اسرائیل از دروزیها حمایت میکنه و عشایر و سنیها هم از سوی ترکیه و قطر و سعودی!
👈این وسط از هر طرف که کشته میشود مردم سوریه هستند.
https://eitaa.com/samn910
🔅امیرالمؤمنین #امام_علی علیهالسلام:
💠 ارضَ مِنَ الرِّزقِ بِما قُسِمَ لَكَ تَعِش غَنِيّا؛
❇️ به روزىاى كه قسمتت گشته راضى باش تا توانگرانه زندگى كنى.
📚 غررالحكم، حدیث ۲۳۳۲
#حدیث_روز
#ایستاده_ایم | #مرگ_بر_اسرائیل
#ایران_قوی
#مرگ_بر_آمریکا
https://eitaa.com/samn910
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
✍🏻 #ویراست | کار میثم یک کنش فعال در راستای انسجام ملی،#جهاد_تبیین و تعریفی دقیق از نسبت هیئت و نظام بود.
میثم سینهاش را در برابر تهمتها سپر کرده است.
دعا میکنم که خدا او را در همین مسیر ثابت قدم نگه دارد.
کاش هیئتهای دیگر الگو بگیرند!
این #ویراست رو در ویراستی مشاهده کنید.
🏷 #محسن_عباسی_ولدی
🏴 #امام_حسین علیه السلام
🚩 با رمز یا حسین (علیه السلام) پیروز شدیم.
@abbasivaladi
رادیو روشنافرقه شناسی15.mp3
زمان:
حجم:
2.6M
📌#فرقه_شناسی
🔸قسمت 15 | دین برای فروش! وقتی ایمان، تبدیل به بیزینس میشه
⏳زمان: 4دقیقه و 23 ثانیه
#فرقه_شناسی
#رادیو_روشنا
✍️تهیه، تنظیم و نگارش:
#سیدفخرالدین_موسوی
دوستان خود را با ما آشنا کنید:
🚩روشنا؛ بررسی تخصصی جریانهای انحرافی:
🆔@roshana_media
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان سامری_در_فیسبوک💖
قسمت ۹۳ و ۹۴
همبوشی بدون اینکه حرفی بزند گوشی را گذاشت و به سمت اتاقش حرکت کرد، مانیتور کامپیوتر را روشن کرد و در را بست
و پشت سیستم قرار گرفت و به محض بالا آمدن صفحه آهی کشید و گفت:
"اوه اوه، خدا لعنتت کنه، اینجا چه خبره!!..."
تمام صفحات پر شده بود از بیانیه های حیدر مشتت...!!!
انگار مشتت به سیم آخر زده بود و ناقوس #رسوایی احمد همبوشی را به صدا درآورده بود، در اولین بیانیه خودش را یمانی ظهور معرفی کرده بود و احمد همبوشی را کذاب و دروغگو و حیلهگر خوانده بود و به او نام «دجال بصره» داده بود..
و پشت سرش پرده از واقعیت موجود برداشته بود، حیدر مشتت به تفصیل به معرفی احمد همبوشی، شهر و روستا و قبیله اش پرداخته بود
و با تایید خیلی از هم طایفههای احمد الحسن، ثابت کرده بود که احمدالحسن، احمد اسماعیل گاطع از قبیله همبوش بصره هست
و در این قبیله حتی یک نفر هم وجود ندارد که جدش به رسول الله برسد یعنی قبیله همبوشی قبیله ای بود که رگ و ریشه سادات بودن نداشت
و از بیان این موضوع نتیجه گرفته بود که احمد همبوشی نه تنها نوادهٔ حضرت مهدی نیست بلکه اصلا قرابتی هم با سادات و اولاد پیامبر ندارد..!!
احمد همبوشی هر چه که بیشتر بیانیههای حیدر مشتت را میخواند، بیشتر داغ میکرد و در آخر حیدر مشتت یک پیام خصوصی به او داده بود و وعده کرده بود که به زودی با بلندگو گردانی مثل قبل، به تمام شهرهای عراق میرود و او را رسوای خاص و عام میکند..
چند روز از رسوایی که مشتت برای همبوشی به بار آورده بود میگذشت، احمد همبوشی چندین پیام برای حیدرمشتت ارسال کرد که حیدر هیچکدام از پیامها را باز نکرده بود..
چند بار شماره تلفنی را که از او داشت گرفت اما باز هم پاسخگو نبود. همبوشی مانند مرغ سر کنده بیهدف طول و عرض مکتب را میپیمود
و نمیدانست چه کند، این چند روزه خورد و خوراک درستی نداشت و تا تکلیف این قضیه معلوم نمیشد، آرام نمیگرفت....
پس به طرف مانیتور رفت و برای چندمین بار به مایکل پیام داد:
_من چکار باید بکنم؟! حیدر مشتت را گیر نمیآورم؟!
در همین حین چراغ اکانت حیدر روشن شد و پیامی به این مضمون برایش آمد: _حالا دیدی با من دربیافتی دودمانت را چطور به باد میدم!
همبوشی با خواندن پیام دندانی بهم سایید و همانطور که مشت گره کرده اش را روی زانو می زد گفت:
_مرتیکه حروم لقمه، حالا با من که هیچ با موساد درمیافتی؟!
اما به توصیهٔ مایکل میبایست بر خشم خود غلبه کند و با سیاست حیدر مشتت را به سمت خود بکشاند
و الان موقع شاخ و شانه کشیدن نبود، باید به هر طریق ممکن حیدر را به مکتب می کشاند و صدایش را خفه میکرد پس با سیاست دستانش روی کیبرد به حرکت درآمد و چنین نوشت:
_سلام برادر! واقعا از تو توقع نداشتم، شاید من میخواستم تو را امتحان کنم و ببینم تا چه اندازه من و مکتب برایت اهمیت داریم! و تو چه خوب از این امتحان بیرون آمدی، الان راست و حقیقت برایت میگم که هر چه گفتم فقط فقط برای امتحان تو بود وگرنه احمدالحسن کسی نیست که دوست و برادر خودش را به خاطر پول و مادیات از خود براند... فردا هر کجا که هستی خودت را به مکتب برسان تا در همه موارد به توافق برسیم ما باید با کمک هم کارهای بزرگی انجام دهیم، کارهایی که من به تنهایی از پس آن برنمیآیم...
احمد همبوشی متن را نوشت و دکمه ارسال را زد و در همین حین پیامی از مایکل آمد... مایکل نوشته بود:
_تنها کاری تونستیم بکنیم مسدود کردن حسابهای مجازی حیدر مشتت بود اما جلوی انتشار خزعبلاتی که گفته و داره دست به دست میشه را نمیتونیم بگیریم، فقط تا هنوز کار بیخ پیدا نکرده حیدرمشتت را پیدا کن و بکشان سمت خودت...
همبوشی میخواست جواب مایکل را بدهد که پیامی از حیدر مشتت آمد:
_باشه فردا میام مکتب اما وای به حالت اگر قصد گول زدنم را داشته باشی یا بخوای دوباره همه چیز را به نفع خودت تمام کنی
همبوشی با خواندن این پیام، لبخندی زد و زیر لب گفت:
_بی صبرانه منتظرتم..
و بعد پیامی برای مایکل فرستاد:
_فردا قرار است حیدر با پای خودش به مکتب بیاید.
مایکل نوشت:
_خیلی خوب، پس طبق قرارمان عمل کن...
همبوشی لبخندی مرموزانه زد و سرش را به پشتی صندلی تکیه داد، دستانش را از هم باز کرد و به سقف خیره شد...
نویسنده؛ طاهرهسادات حسینی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💖رمان سامری_در_فیسبوک💖
قسمت ۹۵ و ۹۶
همبوشی مثل همیشه داخل مکتبی که راه انداخته بود پشت مانیتور نشسته بود و حالا در قالب نائب و جانشین امام زمان از طریق فضاهای مجازی که عمدتا همه از اسرائیل کنترل میشد، پیام و رسالت خود را به اقصی نقاط زمین میرساند.
متاسفانه بیانیههایی که حیدر مشتت داده بود وقفه در کارش انداخته بود و عدهای به او مشکوک شده بودند و گویا تا از فرزند امام زمان معجزه نمیدادند دست بردار نبودند.
همبوشی باید ترفند میزد که میتوانست باران سوالات پر از شبهه و شک کسانی که کمی به سمت او گشته بودند را جواب دهد، پس باید درست فکر میکرد و بادقت جواب میداد.
همبوشی سوال یکی از مخاطبین را خواند و زیر لب زمزمه کرد:
_خدا لعنتت کند حیدر مشتت که این آتش را به جان من انداختی..
و در همین حین صدای تقه ای که به در خورد به گوش رسید و پشت سرش صدای حیدر مشتت بلند شد.
حیدر داخل شد و همبوشی از پشت میز بلند شد و همانطور که دستهایش را از هم باز کرده بود گفت:
_به به! سلام بر تنها یار و مددکار احمدالحسن، درود بر یمانی ظهور، خوش آمدی حیدر جان...
حیدر مشتت که این مهربانی کذایی مشکوکش کرده بود چشم هایش را ریز کرد و گفت:
_ببینم چه نقشه ای توی کله ات هست که داری اینجور وانمود میکنی که اصلا از دست من ناراحت نیستی و طوری برخورد میکنی که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده...
همبوشی صندلی روبه روی میز را به او تعارف کرد و خودش روی صندلی پشت میز نشست و قهقه ای زد و گفت:
_مگر اتفاقی افتاده که من از تو دلگیر باشم؟! یه برادر سوتفاهم براش پیش اومده و الانم رفع سوتفاهم میشه.
حیدر نفس بلندی کشیدی و گفت:
_یعنی باور کنم اونهمه بیانیهای که من دادم را نخوندی و اصلا هم مؤثر نبوده و طرفدارات ریزش نکردن که اینطور بیخیال حرف میزنی؟!
همبوشی از بغل مانیتور خودش را جلو کشید و سرش را نزدیک آورد و گفت:
_مثل اینکه یادت رفته این فضاهای مجازی از کجا نشأت میگیره و کنترل میشه و سلطان شبکه های اینترنتی و رسانه کل دنیا کی هست؟!
و بعد صدایش را بالاتر برد و گفت:
_اون کسی که این فضا را تحت اختیار من گذاشت که برای اهدافش تلاش کنم، همون هم میتونی یه حمله کوچک را در نطفه خفه کنه و بیانیه ها را پاک کنه بطوریکه انگار اصلا از اول هم وجود نداشتن...
حیدر دستش را مشت کرد و گفت:
_این اول کاره اگر بخوای با من کنار نیای یک گروه را اجیر کردم که توی تمام شهرهای عراق بلندگو گردانی کنند و پتهات را بریزن روی آب و کار به جایی برسه که بیان دستگیرت کنند و تو هم به زندان بندازن...
همبوشی از جا بلند شد و همانطور که به سمت آشپزخانه میرفت گفت:
_ببین رفیق، نیومدی اینجا بجنگی، اومدی توافق کنیم حالا بزار یه قهوه بیارم بخوریم بعد میریم سر اصل مطلب که نه تو ناراضی باشی و نه من...
مشتت سری تکان داد و همبوشی بعد از لحظاتی با سینی که دو فنجان قهوه داخلش دیده میشد برگشت،
سینی را روی میز گذاشت و پشت سر حیدر مشتت ایستاد و با دو دستش شانه های او را در دست گرفت و با لحنی مهربان گفت:
_ما همکار همیم و از آن گذشته با هم برادریم، برادر با بردار که نمیجنگه
و با زدن این حرف، سرنگی را که در دست داشت داخل گردن حیدر فرو کرد و مایع داخلش را به مشتت بینوا تزریق کرد، رعشه ای بر جان حیدر مشتت افتاد و بعد از چند دقیقه روی زمین سرنگون شد.
همبوشی با شتاب بیرون رفت و بعد از لحظاتی با دو مرد برگشت و رو به آنها گفت:
_اینو با احتیاط بکشونین ببرین داخل ماشینش بزارین، نباید کسی شما را ببیند
ماشین را ببرین توی جاده خارج شهر، یه جایی وسط جاده رهاش کنید، حواستون باشه حیدر را بزارین پشت رول اینجوری هرکس ببینه فکر میکنه در حین رانندگی طوریش شده و پزشکی قانونی هم سکته قلبی را عامل مرگ اعلام میکنه...
خبر مرگ خاموش حیدر مشتت مانند توپ در بین مریدهای او و احمد همبوشی صدا کرد، علت مرگ او را سکته قلبی عنوان کردند و این شد بهانه ای برای خودنمایی احمدبصری...
خیلی از مریدهای احمد بصری که با بیانیه های حیدر مشتت ریزش کرده بودند و مشتت را به عنوان مراد خود برگزیده بودند با پیامهای مختلف به احمد همبوشی بیزاری و برائت خودشون را اعلام میکردند...
همبوشی همانطور که خیره به پیامها و صفحه مانیتور بود ناگهان فکری به ذهنش خطور کرد، فکری که میتوانست تمام معادلات را به نفع او تمام کند، پس لبخند موزیانهای زد و دستانش روی کیبور به کار افتاد و بیانیه مهمی را شروع به تایپ کرد،
در این بیانیه بعد از حمد و سپاس خدا
خود را به صورت.....
نویسنده؛ طاهرهسادات حسینی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@zekrroozane ذڪرروزانہ۔(4).mp3
زمان:
حجم:
16.1M
🌹دعای عهد با صدای اباذر الحلواجی
┄┅┅🍃🍃┅┅┄
🔴 در جوار حرم حضرت معصومه(س) و درکنار مرقد شهید مطهری(ره) ایستادم و به تکتک کلماتی که امام(ره) درباره ایشان فرمودند، میاندیشم...👇
"اینجانب به اسلام و اولیای عظیمالشأن آن و به ملت اسلام و خصوص ملت مبارز ایران ضایعۀ أسفانگیز شهید بزرگوار و متفکر و فیلسوف و فقیه عالیمقام مرحوم آقای حاج شیخ مرتضی مطهری ـ قدس سره ـ را تسلیت و تبریک عرض می کنم. تسلیت در شهادت شخصیتی که عمر شریف و ارزندۀ خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف کرد و با کجروی ها و انحرافات مبارزۀ سرسختانه کرد، تسلیت در شهادت مردی که در اسلامشناسی و فنون مختلفۀ اسلام و قرآن کریم کمنظیر بود. من فرزند بسیار عزیزی را از دست دادم و در سوگ او نشستم که از شخصیت هایی بود که #حاصل_عمرم محسوب می شد. در اسلام عزیز با شهادت این فرزند برومند و عالِم جاودان ثُلمه ای وارد شد که هیچ چیز جایگزین آن نیست. و تبریک در داشتن این شخصیت های فداکار که در زندگی و پس از آن با جلوۀ خود نورافشانی کرده و می کنند. من در تربیت چنین فرزندانی که با شعاع فروزان خود مردگان را حیات می بخشند و به ظلمت ها نور می افشانند، به اسلام بزرگ، مربی انسان ها و به امت اسلامی تبریک می گویم. من گرچه فرزند عزیزی را که پارۀ تنم بود از دست دادم لکن مفتخرم که چنین فرزندان فداکاری در اسلام وجود داشت و دارد. مطهری که در طهارت روح و قوّت ایمان و قدرت بیان کمنظیر بود، رفت و به ملأ اعلی پیوست، لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامی و علمی و فلسفی اش نمی رود."
پ.ن: آیا ما چنین توفیقی از زبان امام امت کسب خواهیم کرد؟!
رادیو روشنافرقه شناسی16.mp3
زمان:
حجم:
1.9M
📌#فرقه_شناسی
🔸قسمت 16 | رهبر فرقهای که لباس ساده میپوشد، اما سبک زندگیاش لاکچری است!
⏳زمان: 3دقیقه و 5 ثانیه
#فرقه_شناسی
#رادیو_روشنا
✍️تهیه، تنظیم و نگارش:
#سیدفخرالدین_موسوی
دوستان خود را با ما آشنا کنید:
🚩روشنا؛ بررسی تخصصی جریانهای انحرافی:
https://eitaa.com/samn910