وگاهی موهایم را می بوسید.
آن شب از لابه لای حرف های مادرم فهمیدم آن پسر، نوه عموی پدرم بوده و اسمش هم صمد است.
از فردای آن روز، آمد و رفت های مشکوک به خانه ما شروع شد. اول عموی پدرم آمد و با پدرم صحبت کرد. بعد نوبت زن عموی پدرم شد. صبح، بعد از اینکه کارهایش را انجام می داد، می آمد و می نشست توی حیاط خانه ما و تا ظهر با مادرم حرف می زد.
بعد از آن، مادر صمد پیدایش شد و چند روز بعد هم پدرش از راه رسید. پدرم راضی نبود.
ادامه دارد...✒️
قسمت :9⃣
#فصل_دوم
می گفت: «قدم هنوز بچه است. وقت ازدواجش نیست.»
خواهرهایم غر می زدند و می گفتند: «ما از قدم کوچک تر بودیم ازدواج کردیم، چرا او را شوهر نمی دهید؟!» پدرم بهانه می آورد: «دوره و زمانه عوض شده.»
از اینکه می دیدم پدرم این قدر مرا دوست دارد خوشحال بودم. می دانستم به خاطر علاقه ای که به من دارد راضی نمی شود به این زودی مرا از خودش جدا کند؛ اما مگر فامیل ها کوتاه می آمدند. پیغام می فرستادند، دوست و آشنا را واسطه می کردند تا رضایت پدرم را جلب کنند.
یک سال از آن ماجرا گذشته بود و من دیگر مطمئن شده بودم پدرم حالا حالاها مرا شوهر نمی دهد؛ اما یک شب چند نفر از مردهای فامیل بی خبر به خانه مان آمدند. عموی پدرم هم با آن ها بود. کمی بعد، پدرم در اتاق را بست. مردها ساعت ها توی اتاق نشستند و با هم حرف زدند. من توی حیاط، زیر یکی از درخت های سیب، نشسته بودم. حیاط تاریک بود و کسی مرا نمی دید؛ اما من به خوبی اتاقی را که مردها در آن نشسته بودند، می دیدم. کمی بعد، عموی پدرم کاغذی از جیبش درآورد و روی آن چیزی نوشت. شستم خبردار شد، با خودم گفتم: «قدم! بالاخره از حاج آقا جدایت کردند.
ادامه دارد.
قسمت :0⃣1⃣
#فصل_سوم
آن شب وقتی مهمان ها رفتند، پدرم به مادرم گفته بود: «به خدا هنوز هم راضی نیستم قدم را شوهر بدهم. نمی دانم چطور شد قضیه تا اینجا کشیده شد. تقصیر پسرعمویم بود. با گریه اش کاری کرد توی رودربایستی ماندم. با بغض و آه گفت اگر پسرم زنده بود، قدم را به او می دادی؟! حالا فکر کن صمد پسر من است.»
پسرِ پسرعموی پدرم سال ها پیش در نوجوانی مریض شده و از دنیا رفته بود. بعد از گذشت این همه سال، هر وقت پدرش به یاد او می افتاد، گریه می کرد و تأثر او باعث ناراحتی اطرافیان می شد. حالا هم از این مسئله سوء استفاده کرده بود و این طوری رضایت پدرم را به دست آورده بود.
در قایش رسم است قبل از مراسم نامزدی، مردها و ریش سفیدهای فامیل می نشینند و با هم به توافق می رسند. مهریه را مشخص می کنند و خرج عروسی و خریدهای دیگر را برآورد می کنند و روی کاغذی می نویسند. این کاغذ را یک نفر به خانواده داماد می دهد. اگر خانواده داماد با هزینه ها موافق باشند، زیر کاغذ را امضا می کنند و همراه یک هدیه آن را برای خانواده عروس پس می فرستند.
آن شب تا صبح دعا کردم پدرم مهریه و خرج های عروسی را دست بالا و سنگین گرفته باشد و خانواده داماد آن را قبول نکنند.
قسمت :0⃣1⃣
#فصل_سوم
آن شب وقتی مهمان ها رفتند، پدرم به مادرم گفته بود: «به خدا هنوز هم راضی نیستم قدم را شوهر بدهم. نمی دانم چطور شد قضیه تا اینجا کشیده شد. تقصیر پسرعمویم بود. با گریه اش کاری کرد توی رودربایستی ماندم. با بغض و آه گفت اگر پسرم زنده بود، قدم را به او می دادی؟! حالا فکر کن صمد پسر من است.»
پسرِ پسرعموی پدرم سال ها پیش در نوجوانی مریض شده و از دنیا رفته بود. بعد از گذشت این همه سال، هر وقت پدرش به یاد او می افتاد، گریه می کرد و تأثر او باعث ناراحتی اطرافیان می شد. حالا هم از این مسئله سوء استفاده کرده بود و این طوری رضایت پدرم را به دست آورده بود.
در قایش رسم است قبل از مراسم نامزدی، مردها و ریش سفیدهای فامیل می نشینند و با هم به توافق می رسند. مهریه را مشخص می کنند و خرج عروسی و خریدهای دیگر را برآورد می کنند و روی کاغذی می نویسند. این کاغذ را یک نفر به خانواده داماد می دهد. اگر خانواده داماد با هزینه ها موافق باشند، زیر کاغذ را امضا می کنند و همراه یک هدیه آن را برای خانواده عروس پس می فرستند.
آن شب تا صبح دعا کردم پدرم مهریه و خرج های عروسی را دست بالا و سنگین گرفته باشد و خانواده داماد آن را قبول نکنند.
ادامه دارد...
قسمت :1⃣1⃣
#فصل_سوم
فردا صبح یک نفر از همان مهمان های پدرم کاغذ را به خانه پدر صمد برد. همان وقت بود که فهمیدم پدرم مهریه ام را پنج هزار تومان تعیین کرده. پدر و مادر صمد با هزینه هایی که پدرم مشخص کرده بود، موافق نبودند؛ اما صمد همین که رقم مهریه را دیده بود، ناراحت شده و گفته بود: «چرا این قدر کم؟! مهریه را بیشتر کنید.» اطرافیان مخالفت کرده بودند. صمد پایش را توی یک کفش کرده و به مهریه پنج هزار تومان دیگر اضافه کرده و زیر کاغذ را خودش امضا کرده بود.
عصر آن روز، یک نفر کاغذ امضاشده را به همراه یک قواره پارچه پیراهنی زنانه برای ما فرستاد. دیگر امیدم ناامید شد.
🛎حواسمان باشد
طرح اصلاحات در ایران
حمله به دولت پزشکیان و ناتمام رها کردن دولت ایشان است.
🔰 دعای هر روز ماه صفر
✅در مفاتیح الجنان آمده است که اگر کسی خواهد که محفوظ ماند از بلاهای نازله در این ماه در هر روز ده مرتبه این دعا را بخواند
🔹يا شَدِيدَ الْقُوىٰ وَ يَا شَدِيدَ الْمِحالِ، يَا عَزِيزُ يَا عَزِيزُ يَا عَزِيزُ، ذَلَّتْ بِعَظَمَتِكَ جَمِيعُ خَلْقِكَ فَاكْفِنِى شَرَّ خَلْقِكَ، يَا مُحْسِنُ يَا مُجْمِلُ يَا مُنْعِمُ يَا مُفْضِلُ، يَا لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذٰلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِينَ، وَصَلَّى اللّٰهُ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ.
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#فوری
💥سرلشکر رحیم صفوی: الان آتش بس نیستیم، در مرحله جنگیم! هر آن ممکن است جنگ مجددی بین ایران و اسرائیل رخ بدهد؛
باید استراتژی هجوم اتخاذ کنیم؛ بهترین پدافند حمله است.
https://eitaa.com/samn910
42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷🇵🇸
💢 مستند «وطن فروش و وطن قاپ»
◼️◾️▪️
🔹برداشتی آزاد از جلسه دادگاه محاکمه افرادی که متهم به وطن فروشی هستند!
#مرگ_بر_اسرائیل
#ثامن_مرکزی
https://eitaa.com/samn910
هدایت شده از مکتب شهید سلیمانی اراک
⁉️ چرا مطالبه گران #استیضاح این مطلب مهم رسانه رهبری را #سانسور کرده و منتشر نمی کنند ⁉️
👌مطالبه ای که کشور را به سمت بی ثباتی ببرد،بازی در زمین دشمن است 👆👆👆
👆👆👆 هشدار صریح به افرادی که قصد دارند خطاهای رئیس جمهور را با #خطای_بزرگتر استیضاح بپوشانند ‼️
❌ هرچند قطعا اکثریت مجلس همصدا با این جماعت نیست و رهبری در این شرایط جنگی اصلا اصلا اجازه چنین کاری نمیدهند، 👈 اما همین جو درست کردنهای بیخود و وقت نیروهای انقلابی را گرفتن و دعوا درست کردن، خودش یک ضرر بزرگ هست.
👆👆 ایکاش بفهمند این جماعت که استیضاح چه تبعات سنگینی برای کشور دارد.
❌ دست بردارید از این بازیهای کودکانه که نفعش فقط به جیب اسرائیل خبیث می رود
👆👆 از مطالبه گران استیضاح بخواهید این مطلب رسانه رهبری را نشر دهند و سانسور نکنند ‼️‼️
بالا بردن حوصله (۱) 🔆
گفتیم که حوصله داشتن یکی از لازمههای تربیت بچه است. حالا سوال پیش میاد که چیکار کنیم تا حوصله تربیت بچهها و ازاد گذاشتنشون رو داشته باشیم⁉️
اولین کاری که میتونیم برای بالا بردن حوصلهمون انجام بدیم، انجام دستورهاییه که تو معارف دینیمون درباره خوشاخلاقی و مبارزه با عصبانیت اومده.👌
این کارها تو بالا رفتن حوصله تاثیر خیلی خوبی داره☺️🌱
#ازادی_در_تربیت (۲۲)
📌 #چطوری_تربیت_کنم (۷۰)
(شنبه تا چهارشنبه، حدود ۲۰:۲۰)
📚 برگرفته از کتاب #من_دیگر_ما
✍ #محسن_عباسی_ولدی
@abbasivaladi
بالا بردن حوصله (۲) 🔆
بعضی از چیزها به قدری واضح هستن که بهشون توجه نمیشه! یکی از اون موارد «لزوم بچگی کردن بچهها»ست. 🤨
ما حواسمون نیست که بچهها، بچهان و با بزرگترها فرق دارن؛ به خاطر همین وقتی بچگی میکنن، زود حوصلهمون سر میره و خسته میشیم.😫
اگر قبول کنیم که بچه، بچه است و نیاز به آزادی داره، دیگه حوصلهمون سر نمیره؛ و از اون طرف وقتی بچهمون جست و خیز نداشته باشه نگرانش بشیم که چرا نیاز آزادیش رو پاسخ نمیده؟ 😟
#ازادی_در_تربیت (۲۳)
📌 #چطوری_تربیت_کنم (۷۱)
(شنبه تا چهارشنبه، حدود ۲۰:۲۰)
📚 برگرفته از کتاب #من_دیگر_ما
✍ #محسن_عباسی_ولدی
@abbasivaladi