قسمت 8⃣4⃣
مینشست کنارم و میگفت تو تعریف کن ،من بهت نگاه می کنم.»
می گفتم: «تو حرف بزن.»
می گفت: «نه تو بگو. من دوست دارم تو حرف بزنی تا وقتی به پایگاه رفتم، به یاد تو و حرف هایت بیفتم و کمتر دلم برایت تنگ شود.»
صمد می رفت و می آمد و من به امید تمام شدن سربازی اش و سر و سامان گرفتن زندگی مان، سعی می کردم همه چیز را تحمل کنم.
دوقلوها کم کم بزرگ می شدند. هر وقت از خانه بیرون می رفتیم، یکی از دوقلوها سهم من بود. اغلب حمید را بغل می گرفتم. بیشتر به خاطر آن شبی که آن قدر حرصمان داد و تا صبح گریه کرد، احساس و علاقه مادری نسبت به او داشتم. مردمی که ما را می دیدند، با خنده و از سر شوخی می گفتند: «مبارک است. کی بچه دار شدی ما نفهمیدیم؟!»
یک ماه بعد، مادرشوهرم دوباره به اوضاع اولش برگشت. صبح زود بلند می شد نان بپزد. وظیفه من این بود قبل از او بیدار بشوم و بروم تنور را روشن کنم تا هنگام نان پختن کمکش باشم. به همین خاطر دیگر سحرخیز شده بودم؛ اما بعضی وقت ها هم خواب می ماندم و مادرشوهرم زودتر از من بیدار می شد و خودش تنور را روشن می کرد و مشغول پختن نان می شد. در این مواقع جرئت رفتن به حیاط را نداشتم.
✫⇠قسمت :9⃣4⃣
به همین خاطر هر صبح، تا از خواب بیدار می شدم، قبل از هر چیز گوشه پرده اتاقم را کنار می زدم. اگر لوله ای که بعد از روشن شدن تنور روی دودکش تنور می گذاشتیم، پای دیوار بود، خوشحال می شدم و می فهمیدم هنوز مادرشوهرم بیدار نشده، اما اگر دودکش روی تنور بود، عزا می گرفتم. وامصیبتا بود.
فصل هشتم
زمستان هم داشت تمام می شد. روزهای آخر اسفند بود؛ اما هنوز برف ها آب نشده بودند. کوچه های روستا پر از گل و لای و برف هایی بود که با خاک و خاکسترهای آتش منقل های کرسی سیاه شده بود. زن ها در گیر و دار خانه تکانی و شست وشوی ملحفه ها و رخت و لباس ها بودند. روزها شیشه ها را تمیز می کردیم، عصرها آسمان ابری می شد و نیمه شب رعد و برق می شد، باران می آمد و تمام زحمت هایمان را به باد می داد.
✫⇠قسمت :0⃣5⃣
چند هفته ای بیشتر به عید نمانده بود که سربازی صمد تمام شد. فکر می کردم خوشبخت ترین زن قایش هستم. با عشق و علاقه زیادی از صبح تا عصر خانه را جارو می کردم و از سر تا ته خانه را می شستم. با خودم می گفتم: «عیب ندارد. در عوض این بهترین عیدی است که دارم. شوهرم کنارم است و با هم از این همه تمیزی و سور و سات عید لذت می بریم.»
صمد آمده بود و دنبال کار می گشت. کمتر در خانه پیدایش می شد. برای پیدا کردن کار درست و حسابی می رفت رزن.
یک روز صبح که از خواب بیدار شدیم و صبحانه خوردیم؛ مادرشوهرم در اتاق ما را زد. بعد از سلام و احوال پرسی دوقلوها را یکی یکی آورد و توی اتاق گذاشت و به صمد گفت: «من امروز می خواهم بروم خانه خواهرت، شهلا. کمی کار دارد. می خواهم کمکش کنم. این بچه ها دست و پا گیرند. مواظبشان باشید.»
موقع رفتن رو به من کرد و گفت: «قدم! اتاق دم دستی خیلی کثیف است. آن را جارو کن و دوده اش را بگیر.»
صمد لباس پوشیده بود که برود. کمی به فکر فرو رفت و گفت: «تو می توانی هم مواظب بچه ها باشی و هم خانه تکانی کنی؟!»
ادامه دارد...
🔴این عکس را جستجو کنید. در ویکیپدیا نوشته: «استفاده نظامی از کودکان در جنگ ایران و عراق»
سال۱۴۰۳، پگاه آهنگرانی فیلمی مستند با نام «کودک سرباز» برای بیبیسی ساخت که جمهوریاسلامی در جنگ از کودکان استفاده میکرده است.
🔹سکانس اول: ۱۳۶۱- منطقه طويلة عراق
نام نوجوانِ در عکس، ابوالفضل نیکویی هست.
متولد ۱۳۴۶- اقلید فارس
۱۴ساله بود که به جبهه رفت.
قدوبالا را ببینید!
لباسها در تنش زار میزند.
پوتین قد پایش نیست.
قد تنش قطار فشنگ آویزان کرده.
بعد جنگ عضو سپاه شد؛ با ۳۰ماه سابقه جبهه در نوجوانی! کجای دنیا سراغ دارید که عضو ۱۸ساله ارتش یک کشور، سابقه ۳۰ماه جبهه داشته باشد؟!
🔹سکانس دوم: ۱۳۸۹- دمشق
ابوالفضل نیکویی(با نام مستعار حاج یونس): فرمانده اطلاعات نیروی قدس در سوریه. همان کودکسرباز استفاده شده در جنگ با عراق!
🔹سکانس سوم: ۲۵خرداد۱۴۰۴-تهران
انفجار در خیابان صابونچی!
سردار حاج یونس جانشین اطلاعات نیروی قدس به دست صهیونیستها به شهادت رسید.
🔹صوت انتهایی فیلم:
در تاریخ بنویسید، مردانی در ایران بودند که برای خاک وطن، از ۱۴سالگی پوتین به پا کردند، تا ۵۸سالگی!
سرباز گمنامی که ۴۴سال برای حفظ کشورش لحظه ای غافل نبود و مدافع مخلص آن بود.
این است فرق ادعا تا عمل!
https://eitaa.com/samn910
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
﷽
🌙❯❯ #دعــاۍهــرروزمـاهصـــفر
✍🏼 در مفاتــیح الجـــنان آمده است که اگر کسی خواهد که محفوظ ماند از بــلاهای نازله در این مــــاه در هرروز
🧮 #دهمـــرتبه
این دعــا را بخواند
🌸#يـٰاشَـدِیـدَٱلْـقُـوىٰ وَ يـٰا شَـدِیـدَ ٱلْـمِـحـٰالِ ای سخت نیرو و سخت کیفر
✨يـٰا عَـزِیـزُ
✨يـٰا عَـزِیـزُ
✨يـٰا عَـزِیـزُ ای عزیز، ای عزیز، ای عزیز
🌸ذَلَّـتْ بِـعَـظَـمَـتِـکَ جَـمِـیـعُ خَـلْـقِـکَ فَـاْكْـفِـنِـی شَـرَّ خَـلْـقِـکَ همه آفریدگانت در برابر عظمتت خوار گشته، مرا از شر آفریدگانت کفایت کن
✨يـٰا مُـحْـسِـنُ يـٰا مُـجْـمِـلُ يـٰا مُـنْـعِـمُ يـٰا مُـفْـضِـلُ ای نیکوکار،ای زیباکار، ای نعمتبخش، ای افزونکننده
🌸يـٰا لٰا اِلـٰهَ اِلّٰا اَنْـتَ سُـبْـحـٰانَـکَ اِنِّـی كُـنْـتُ مِـنَ ٱݪـظّـٰالِـمِـیـنَ ای که معبودی جز تو نیست، منزّهی تو، من از ستمکارانم
✨فَـاْسْـتَـجَـبْـنـٰا لَـهُۥ ❀
🌸وَ نَـجَّـيْـنـٰاهُ مِـنَ ٱلْـغَـمِّ وَ كَـذٰلِـکَ نُـنْـجِـۍٱلْـمُـؤْمِـنِـیـنَ پس دعایش را مستجاب کردیم و او را [اشاره به رهایی حضرت یونس از دل ماهی] از اندوه نجات دادیم و اینچنین مؤمنان را نجات میدهیم
🕋وَصَـلَّـۍٱللّٰـهُ عَـلـىٰ مُـحَـمَّـدِِ وَ آلِــهِ ٱݪــطَّـیِّـبِـیـنَ ٱݪــطّـٰاهِـرِیـنَ. درود خدا بر محمّد و خاندان پاک و پاکیزهاش.
📚مفاتیح الجنان/اعمال ماه صفر
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم برادر .
احتراما و باتوجه به نقل و انتقالات تجهیزات جنگی توسط آمریکا و اسرائیل منطق وعقل حکم میکند، انتقادات مربوط به احزاب سیاسی و دولت ، خصوصا رئیس جمهور محترم متوقف و تمام توان وظرفیت و قدرت قلم وبیان خودرا معطوف به این موضوع نموده وبه بیداری و هوشیاری مردم وامید آفرینی و حمایت از نظام ، ولایت فقیه و رهبری شحاع ، امام خامنهای و نیروهای مسلح، دولت و تقویت حفظ و انسجام وگسترش بسیج و....بپردازیم .کوتاهی دراین مقطع، جبران ناپذیر است .
با تشکر واحترام برادرتان
عبدالرحیم علیپور
۳۱ مرداد ۱۴۰۴