eitaa logo
سنگر شهدا
2.8هزار دنبال‌کننده
126.2هزار عکس
11.7هزار ویدیو
151 فایل
یادوخاطره شهدا ورزمندگان دفاع مقدس ارتباط با ما 🚫تبلیغ و تبادل نداریم🚫 https://eitaa.com/Madizadha
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی که فراتر ز زمان است رقیه از منظر من جان جهان است رقیه مفهوم عزیزی و غریبی و شجاعت در جزء، نه در سطح کلان است رقیه ◼️ سالروز شهادت زهرای سه ساله، حضرت سلام الله علیها بر شما تسلیت باد @sangareshohadababol
🍂آقا جانم، به فدای شال سیاهت که هر گوشه اش غم است و و غربت. هنوز اشک های روضه ی و اسیری زینب خشک نشده، هشتم ربیع رسید و داغ پدرتان تازه شد.بمیرم برای غریبی ات آقاجان. برای دلت که داغدار پدری است که سالها در زندان تن، نفسش آزاد و ستایش خدا را می کرد. 🍂دلم غربت را می خواهد. قدم بردارم در صحن و سرا و از صدای پایم سکوت غریب آنجا بشکند. وارد حرم شوم و کنار امام شهید شده با زهر جفا دو رکعت نماز بخوانم. بغضم بترکد و به دنبال دلم که راهی شده پله ها را یکی یکی پایین بروم. در جست و جوی نشانی از تو ناله زنم و را زمزمه کنم... 🍂اقاجانم، زمان به سرعت می گذرد و عمر هم همینطور. هنوز هم آرزوی دیدنت، گوشه نشین دلم شده. تو را به غربت روزهای غیبتت که تنهایی و یارانت در دنیا غرق شده اند و غافل. بیا، می ترسم روزی فرا برسد که ندای تو گوش جهان را کر کند و گوش من در انبوهی از خاک اسیر شده باشد. نگذار دل خسته ات آرزوی دیدنت را به گور ببرد.... ✍️نویسنده : منتظر ☆ @sangareshohadababol
‍ ▪️کفن را باز نکردند. ریحانه پرسید «اگر دوست باباست پس چرا عکس بابا مهدیِ من روی اونه؟» آرام در گوشش گفتم « این پیکر بابامهدی است.» یکهو دلش ترکید و داد ‌زد «این بابا مهدی منه؟» از صدای گریه‌های ریحانه مردم به هق هق افتادند. دوباره در گوشش گفتم «ریحانه جان یک کار برای من می‌کنی؟» با همان حال گریه گفت «چه کار؟» بوسیدمش و گفتم «پاهای بابا را ببوس.» پرسید «چرا خودت نمی‎بوسی؟» گفتم «همه دارند نگاهمان می‎کنند. فیلم می‎گیرند. خجالت می‎کشم.» گفت «من هم نمی‎بوسم.» یک نگاهی توی صورتم کرد. انگار دلش سوخته باشد. خم شد و پاهای مهدی را بوسید. سرش را بلند کرد و دوباره بوسید. آمد توی بغلم و گفت:مامان از طرف تو هم بوسیدم. یکهو ساکت شد و شروع کرد به لرزیدن. بدنش یخ یخ بود. احساس کردم ریحانه دارد جان می‌دهد. به برادرم التماس کردم ببردش. گفتم اگر سر بابایش را بخواهد من چه کار کنم؟اگر می‌دید طاقت می‎آورد؟ نه، به خدا که بچه‌ام دق می‌کرد. همه حواسم به ریحانه بود و از مهرانه غافل بودم. شهید مدافع حرم های زمان @sangareshohadababol
4.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 🔹 های شهدا 💔 🌿فرزندشهید علی اکبر رنجبر @sangareshohadababol
‍ ▪️کفن را باز نکردند. ریحانه پرسید «اگر دوست باباست پس چرا عکس بابا مهدیِ من روی اونه؟» آرام در گوشش گفتم « این پیکر بابامهدی است.» یکهو دلش ترکید و داد ‌زد «این بابا مهدی منه؟» از صدای گریه‌های ریحانه مردم به هق هق افتادند. دوباره در گوشش گفتم «ریحانه جان یک کار برای من می‌کنی؟» با همان حال گریه گفت «چه کار؟» بوسیدمش و گفتم «پاهای بابا را ببوس.» پرسید «چرا خودت نمی‎بوسی؟» گفتم «همه دارند نگاهمان می‎کنند. فیلم می‎گیرند. خجالت می‎کشم.» گفت «من هم نمی‎بوسم.» یک نگاهی توی صورتم کرد. انگار دلش سوخته باشد. خم شد و پاهای مهدی را بوسید. سرش را بلند کرد و دوباره بوسید. آمد توی بغلم و گفت:مامان از طرف تو هم بوسیدم. یکهو ساکت شد و شروع کرد به لرزیدن. بدنش یخ یخ بود. احساس کردم ریحانه دارد جان می‌دهد. به برادرم التماس کردم ببردش. گفتم اگر سر بابایش را بخواهد من چه کار کنم؟اگر می‌دید طاقت می‎آورد؟ نه، به خدا که بچه‌ام دق می‌کرد. همه حواسم به ریحانه بود و از مهرانه غافل بودم. شهید مدافع حرم های زمان @sangareshohadababol
آنکه حتی یک عروسک بر ضریح انداخته با خدا در روز محشر بی‌حسابش می‌کنم 🇮🇷 @sangareshohadababol