و سلام بر او ...
"خیر کثیری" که آمد برایِ
" ماندن "
و در تمام تاریخ دامن گسترانید
تا
" تکلیفِ مادری را "
از آغاز تا پایانِ هدایت به انجام برساند!
✨ویژه ولادت حضرت #زهرا سلاماللهعلیها
@sangareshohadababol
سنگر شهدا
🍃بند دلم پاره شد و عکس های سنجاق شده به آن می رقصند و از مقابل چشمانم رد می شوند. عکس #فاطمه با پدرش، همان روزها که تنها فرزند خانواده بود و به قول #آقامهدی، مادرِ بابا بود. آنقدر محبت این دختر در دل پدر ریشه زده بود که مرهم #دلتنگی های پدر برای مادرش بود.
🍃صدای ترک های #دلم را می شنوم و این بار عکس #زهرا و پدر به من لبخند می زند. پرنسس بابا بود و عاشق پدر؛ اینکه #دخترها_باباییاند را همه می دانند. زهرا هم با دستهای کوچکش برای آرزوی پدر دعا می کرد. اشک هایم سرازیر میشوند و چشمان تارشده از #اشکم، به عکس #محمدجواد و آقا مهدی روشن می شود همان لحظه وداع، محمد جواد در خواب بود، پدر با یک بوسه و یک نوازش که هنوز گرمایش بر تن پسر مانده، از او دل کند.
🍃اشک هایم از هم سبقت گرفته اند اما عکس #همسر_شهید، قصه جدیدی است. نذر کرده بود این بار خودش همسرش را راهی دفاع از حرم #حضرت_زینب کند. رفت پیش فرمانده و خواهش کرد که همسرش بازهم راهی شود. نشست و تمام لحظه های باقی مانده از حضور همسرش را نظاره کرد و بخاطرش سپرد. عکس هایی که شریک زندگی اش آماده می کرد برای #شهادتش، وصیت نامه ای که برای روز های نبودنش می نوشت. در ظاهر می خندید اما خدا می داند که در دلش چه می گذشت. اشک هایش این بار به دادش رسیدند.
🍃بدرقه کرد #همسرش و به یک چشم بر هم زدنی خود را در #معراج دید، در بالای سر پدر بچه هایش. فاطمه پنج ساله به چهره بابا نگاه می کرد و گریه می کرد. زهرای سه ساله چقدر شبیه #سهساله_ارباب شده بود و سر بابا را نوازش می کرد. و اگر محمد جواد لب می گشود و بابا می گفت چه میشد. نسیمی می وزد و این بار آخرین عکس را می بینم. دل داغدار فاطمه و زهرا با سنگ سرد #مزار مرهم می یابد. همسر شهید درد و دل می کند با شهیدش از روزی که محمد جواد تب کرده بود و در خواب فقط سراغ #پدر را می گرفت....
✨ #شهادتت_مبارک آقا مهدی، به حرمت نازدانه هایت دعایمان کن🤲
✍نویسنده: #طاهره_بنایی منتظر
🌸به مناسبت سالروز #شهادت
#شهید #مهدی_قره_محمدی
📅تاریخ تولد : ٢٨ شهریور ۱٣۵٨
📅تاریخ شهادت : ٢۱ آذر ۱٣٩۶
🕊محل شهادت : دیرالزور_سوریه
#گرافیست_الشهدا
@sangareshohadababol
#سالشب_شهادت_شهیدرضااعزازی
⚜️ بسم ربِّ شهداء و الصّدّیقین ⚜️
به پاس اولین بوسه ای که پدرم به رسم مهردر اولین ساعات تولدم به گونه ام زد و من نفهمیدم ...
وبه یاد سوزنده ترین بوسه ی آخر که من به رسم وداع ب صورتش زدم و او نفهمید....
یادش گرامی🌹🌹
در سالگرد پرواز آسمانی پدر شهید دوست عزیزمون ؛
#زهرا اعزازی
گرامی میداریم یاد و خاطره ایشان را با قرائت
🌹 یک مرتبه سوره #حمد
۳مرتبه سوره #توحید
۳مرتبه سوره #قدر
بامید شادی روح شهید بزرگوار؛ سلامتی وسلامتی ۲فرزند بزرگوارشون
📣📣📣 اعلام قرائت با نوشتن ذکر
❣️ #یاحسین_شهید ❣️
🥀🥀🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🥀🥀
ای پدر ای با دل من همنشین
ای صمیمی ای بر انگشتر نگین
درصداقت برتر از آیینه ای
دررفاقت با دل بی کینه ای
بابای عزیزم ...بیا تو خوابم و دلتنگتم😔
🌷🌷🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🌷🌷
🍃🌺🍃🌺
تاریخ تولد:۱۳۳۷/۳/۵
تاریخ شهادت:۱۹دی۱۳۶۵
محل شهادت: شلمچه_کربلای ۵
نحوه ی شهادت:اصابت خمپاره
نام گلزار: سید زکریا
#آرشیو
@sangareshohadababol
26.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 بسم الله الرحمن الرحیم ...
.
▫️رفقا دیروز راهی #کوهستان شدیم.
روستایی از توابع شهرستان #بهشهر و
زادگاه آیت الله #کوهستانی والامقام.
خانه قدیمی بود و ساده و مادر خانه روزگاری پنج پسرش را راهی #جبهه_ها کرده بود...اهالی محل وقتی به او میگفتند حداقل به چندتاشون بگو نرن #جبهه و پیشت بمونن.میگفت : دلم میخاد پیشم باشن اما نمیتونم بهشون بگم #جبهه نرین ، فردای #قیامت جواب حضرت #زهرا رو نمیتونم بدم ؛ دلم نمیاد.
.
▫️سال ۱۳۶۴ پسر اولش #شهید عبدالحمید داوری تو #عملیات #والفجر_هشت در حالی که ۱۹ ساله بود #بشهادت رسید.یازده ماه بعد بهمن ماه ۱۳۶۵ پسر دومش عبدالصاحب ۱۶ ساله تو عملیات کربلای پنج #بشهادت رسید و حليمه خانم اسحاقی شد مادر #شهیدان داوری. (( شادی روحشان #صلوات🕊))
.
#دیدار_مادر_شهید
#هفت_تپه_ی_گمنام
#لشکر_ویژه_۲۵_کربلا
💠 @hafttapeh
@sangareshohadababol
💢 اینها همونایی بودن
که پشت پیراهن هاشون مینوشتند:
میرویم تا انتقام سیلی #زهرا بگیریم.
.
📷 عراق_هورالعظیم_۲۳ اسفند ۱۳۶۳
#همیشه_دوستت_دارم_ای_شهید
💠 @hafttapeh
@sangareshohadababol
📆 روز ترویه و توطئهی ترور امام حسین علیهالسلام و حرکت آن بزرگوار از مکه به عراق؛ ( ۸ #ذی_الحجة ۶۰ ق)
🌹خطبهی اباعبدالحسین صلواتاللهعلیه به هنگام خروج از مکهی مکرمه
♦️ حضرت سیدالشهداء علیهالسلام در فرمایشی از خودشان خبر دادند.
همینکه موسم حج نزدیک شد و حجاج گروه گروه وارد مکه شدند، در اوایل ماه #ذی_الحجة خبر رسید که یزید بن معاویه، #عمرو_بن_سعد_بن_عاص را در ظاهر امیر و سرپرست حاجّ قرار داده ولی در واقع به او مأموریت داده که هر کجا توانستی، هر نقطهای امکان داشت، امام را ترور کن.
پس این مصیبت جدید وارد شده بر حاجیان ما (شهادت حجاج در #منا ) مبدأ آن مال آنجاست، مبدأ آن یزید بن معاویه و مأمورین او هستند که برای ترور وارد مکه میشوند نه برای حج و عمره و عبادت!.
به امام خبر رسید که یک چنین تروری در انتظار شماست؛ لذا حضرت تصمیم گرفت که احترام خانهی مکه را به خاطر او نشکنند، حریم مکهی معظمه از زمان ساخته شدنش به دست حضرت #ابراهیم (علیهالسلام)، خدا این خانه را خانهی خودش فرموده، طواف را طواف عرشی قرار داده، مردم را برای بندگی به آنجا دعوت کرده نه برای کشتار و آزار مردم!.
این بود که حضرت دریغ داشت که این کار دربارهی او انجام بگیرد و حریم خانهی خدا شکسته شود. بنابراین تصمیم گرفت که روز سهشنبه هشتم ذیالحجة از مکه خارج بشود.
آنوقت در بین #بنی_هاشم و افرادیکه در همراهش بودند، آنها را جمع کرد و صحبت از مرگ کرد!.
فرمود: «الحمدلله و ماشاءالله و لا قوة الا بالله و صلی الله علی رسوله»؛ کلاسِ درس مرگ از اینجا برای مردم گشوده شد؛
«خُطَّ الموتُ علی وُلدِ آدم مَخَطَّ القَلادَةِ علی جیدِ الفَتاة».
در هیچ عبارت و شعری پیدا نمیشود که کسی اینطور مرگ را عزت و آبرو داده باشد.
میفرماید: اگر بخواهیم لباس مرگ را برای خودمان تشبیه کنیم، در مردها چنین چیزی نیست، ولی در خانمها و دوشیزگان وقتی یک گردنبند طلایی از پدر یا در موقع ازدواج به آنها میرسد، افتخار به آن میکنند، لذت میبرند و زینت قرار میدهند.
«خُطَّ الموتُ علی وُلدِ آدم مَخَطَّ القَلادَةِ علی جیدِ الفَتاة»
برای انسان چنین گردنبندی اسباب آبرو، اسباب زینت، اسباب راحتی، به نام مرگ خدا قرار داده.
«و ما اَولهَنی اِلی اَسلافی»؛ نمیدانید چه چیزی در باطن من موج میزند از علاقهی به مادرم #زهرا، از علاقهی به پدرم، از علاقهی به جدم، و برادرم! میخواهم پرواز کنم!؛ «ما اَولهَنی اِلی اَسلافی اشتیاقَ یعقوبَ اِلی یوسفَ»؛ فقط در مردها میتوانم یک مرد پیدا کنم، مثال بزنم، آن هم جدایی یعقوب از یوسف است. چقدر یعقوب جدایی کشید تا چشمانش از بین رفت و سفید شد؟!
«خُیِّرَ [خیِرَ] لی مَصرعاً»؛ یک جایگاهی به نام افتادنْگاه برای من فراهم شده! «انَا لاقیهِ»؛ باید بروم آنجا بیفتم!.
آنجا کجاست؟ آنجا گودی قتلهگاه است!. پس نظر من این است که من دارم پرواز میکنم به سوی محبوبهای خودم. خروج من الآن از مکه و بیابانها در ظاهر آواره شدن است، ولی من رو به مقصد خود دارم حرکت میکنم.
«کأنی باَوصالی، تتقَطَّعُها عُسلانُ الفَلواتِ»؛ مثل اینکه دارم میبینم گرگهایی به من حمله کردهاند و دارند ماهیچههای من را با دندانهایشان تکهتکه از من جدا میکنند!.
«بین النواویس وکربلاء فیملان منی اَکراشاَ جوفا و اجربةً سُغَّبا. لا محیص عن یوم خط بالقلم، رضی الله رضانا اهل البیت»؛ همینکه خدا برای ما یک نقشهای قرار داده، ما به چشم خود قبول داریم به سوی او پرواز میکنیم.
وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین
۹۴٫۷٫۲۳
☑️ مرحوم آیت الله سید ابراهیم خسروشاهی
🇮🇷🗳 @sangareshohadababol
🦋 #فرزند_حضرت_زهرا
حضرت #زهرا گفت به من :
آقا #قربانعلی تو باید برگردی
.
▫️اهل بابلسر بود.بسیجی لشکر ویژه
۲۵ کربلا.سال ۶۲ عملیات والفجر ۶
تو چیلات بشهادت رسید.۱۳ سال بعد تفحص شد و استخوان های مبارکش برگشت.پسر شهید تعریف میکرد: یک شب خواب دیدم پدرم برگشته ، به سمتش دوان دوان رفتم و با ذوق تمام اون و در آغوش گرفتم.اما حس کردم بابا زیاد خوشحال نشد.ازش سوال کردم چیزی شده بابا !؟انگار ناراحتی که برگشتی...!!!
.
▫️گفت : آره پسر.ما تو این مدتی که تو تپه های منطقه چیلات بودیم، هر غروب خانم حضرت زهرا به ما سر میزد.وقتی از کنار استخوان های ما رد میشد، این چادرش بروی پیکرهای شهدا و من وقتی کشیده میشد ، یه حال قشنگی بهمون دست میداد که قابل وصف نیست.یک روز که خانم تشریف آوردن ، اسم من و صدا کرد و گفت : آماده شو که باید برگردی.گفتم خانم چراااا من !گفت :آخه دخترت مدتیه داره من و قسم میده به پسرم حسین که پیکر بابام برگرده ، واسه همین تو باید بری پیشش.نمیتونم درخواستش و رد کنم..!!!
#یا_زهرا
#فرزندان_فاطمه (س)
@sangareshohadababol
🏷 #پوسترهای شهدایی مرتبط با ایام فاطمیه و #شهادت حضرت #زهرا ...
.
#استوری
#مادران_زهرایی
#هفت_تپه_ی_گمنام
💠 @hafttape
@sangareshohadababol
💢 میبینی ؟؟؟
این پاها واسه همون جوونیه
که پشت پیراهنش نوشته بود :
میرم تا انتقام سیلی #زهرا بگیرم .
.
#یا_زهرا
#تفحص_شهدا
#هفت_تپه_ی_گمنام
#همیشه_دوستت_دارم_ای_شهید
@sangareshohadababol
سنگر شهدا
سالروز #شهادت #شهید #مهدی_قره_محمدی 📅تاریخ تولد : ٢٨ شهریور ۱٣۵٨ 📅تاریخ شهادت : ٢۱ آذر ۱٣٩۶ 🕊محل شه
🍃بند دلم پاره شد و عکس های سنجاق شده به آن می رقصند و از مقابل چشمانم رد می شوند. عکس #فاطمه با پدرش، همان روزها که تنها فرزند خانواده بود و به قول #آقامهدی، مادرِ بابا بود. آنقدر محبت این دختر در دل پدر ریشه زده بود که مرهم #دلتنگی های پدر برای مادرش بود.
🍃صدای ترک های #دلم را می شنوم و این بار عکس #زهرا و پدر به من لبخند می زند. پرنسس بابا بود و عاشق پدر؛ اینکه #دخترها_باباییاند را همه می دانند. زهرا هم با دستهای کوچکش برای آرزوی پدر دعا می کرد. اشک هایم سرازیر میشوند و چشمان تارشده از #اشکم، به عکس #محمدجواد و آقا مهدی روشن می شود همان لحظه وداع، محمد جواد در خواب بود، پدر با یک بوسه و یک نوازش که هنوز گرمایش بر تن پسر مانده، از او دل کند.
🍃اشک هایم از هم سبقت گرفته اند اما عکس #همسر_شهید، قصه جدیدی است. نذر کرده بود این بار خودش همسرش را راهی دفاع از حرم #حضرت_زینب کند. رفت پیش فرمانده و خواهش کرد که همسرش بازهم راهی شود. نشست و تمام لحظه های باقی مانده از حضور همسرش را نظاره کرد و بخاطرش سپرد. عکس هایی که شریک زندگی اش آماده می کرد برای #شهادتش، وصیت نامه ای که برای روز های نبودنش می نوشت. در ظاهر می خندید اما خدا می داند که در دلش چه می گذشت. اشک هایش این بار به دادش رسیدند.
🍃بدرقه کرد #همسرش و به یک چشم بر هم زدنی خود را در #معراج دید، در بالای سر پدر بچه هایش. فاطمه پنج ساله به چهره بابا نگاه می کرد و گریه می کرد. زهرای سه ساله چقدر شبیه #سهساله_ارباب شده بود و سر بابا را نوازش می کرد. و اگر محمد جواد لب می گشود و بابا می گفت چه میشد. نسیمی می وزد و این بار آخرین عکس را می بینم. دل داغدار فاطمه و زهرا با سنگ سرد #مزار مرهم می یابد. همسر شهید درد و دل می کند با شهیدش از روزی که محمد جواد تب کرده بود و در خواب فقط سراغ #پدر را می گرفت....
✨ #شهادتت_مبارک آقا مهدی، به حرمت نازدانه هایت دعایمان کن🤲
✍نویسنده: #طاهره_بنایی منتظر
🌸به مناسبت سالروز #شهادت
#شهید #مهدی_قره_محمدی
📅تاریخ تولد : ٢٨ شهریور ۱٣۵٨
📅تاریخ شهادت : ٢۱ آذر ۱٣٩۶
🕊محل شهادت : دیرالزور_سوریه
#گرافیست_الشهدا
@sangareshohadababol
#سالشب_شهادت_شهیدرضااعزازی
⚜️ بسم ربِّ شهداء و الصّدّیقین ⚜️
به پاس اولین بوسه ای که پدرم به رسم مهردر اولین ساعات تولدم به گونه ام زد و من نفهمیدم ...
وبه یاد سوزنده ترین بوسه ی آخر که من به رسم وداع ب صورتش زدم و او نفهمید....
یادش گرامی🌹🌹
در سالگرد پرواز آسمانی پدر شهید دوست عزیزمون ؛
#زهرا اعزازی
گرامی میداریم یاد و خاطره ایشان را با قرائت
🌹 یک مرتبه سوره #حمد
۳مرتبه سوره #توحید
۳مرتبه سوره #قدر
بامید شادی روح شهید بزرگوار؛ سلامتی وسلامتی ۲فرزند بزرگوارشون
📣📣📣 اعلام قرائت با نوشتن ذکر
❣️ #یاحسین_شهید ❣️
🥀🥀🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🥀🥀
ای پدر ای با دل من همنشین
ای صمیمی ای بر انگشتر نگین
درصداقت برتر از آیینه ای
دررفاقت با دل بی کینه ای
بابای عزیزم ...بیا تو خوابم و دلتنگتم😔
🌷🌷🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🌷🌷
🍃🌺🍃🌺
تاریخ تولد:۱۳۳۷/۳/۵
تاریخ شهادت:۱۹دی۱۳۶۵
محل شهادت: شلمچه_کربلای ۵
نحوه ی شهادت:اصابت خمپاره
نام گلزار: سید زکریا
#آرشیو
@sangareshohadababol
💢 اینها همونایی بودن
که پشت پیراهن هاشون مینوشتند:
میرویم تا انتقام سیلی #زهرا بگیریم.
.
📷 عراق_هورالعظیم_۲۳ اسفند ۱۳۶۳
#همیشه_دوستت_دارم_ای_شهید
@sangareshohadababol