eitaa logo
سنگر شهدا
2.7هزار دنبال‌کننده
126.1هزار عکس
11.7هزار ویدیو
151 فایل
یادوخاطره شهدا ورزمندگان دفاع مقدس ارتباط با ما 🚫تبلیغ و تبادل نداریم🚫 https://eitaa.com/Madizadha
مشاهده در ایتا
دانلود
بسمِ ربِّ شهدا متولد بهاری و مثل ،سبز، زیبا، با نشاط و جاودان. وارثِ نامِ عموی شدی، علیرضا و همیشه غبطه به سنگی که نامِ عمو را بر حک کرده است. به همسرت میگفتی؛ "فکر کن روزی اسم مرا روی سنگ مزار حک کنند" و مستانه میخندیدی. میگویند؛شهدا در قهقهه مستانه شان"عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونند" و تو از همان ابتدا جای خود را بر سفره پروردگارت مشخص کرده بودی... موقع رفتن به همسرت گفتی؛ "اینجا کربلاست...امروز و (ع)،ندای "هل مِن ناصِر..." سر داده است و تو چه زیبا به این ندا گفتی... تو و رفقایت بی شباهت به ارباب و یارانش نیستید...چون ۷۲ تن به عشق جنگیدید و همچون آنها در سر بر زانوی سلام آخر را زمزمه کردید... بدن مطهر اربابتان، چند روز زیر آفتابِ سوزان کربلا بود و بدن شما چند سال زیر آفتابِ ... حالا دیگر همه با شنیدن نامِ خانطومان به یاد شما و رشادت‌های شما می‌افتند. چند سال بعد محض آرامشِ قلبِ مادرت، دلگرمی همسر و پسرت به آغوش خانواده بازگشت و چه سخت بود آخرین دیدار محمدامین و پدر از اگر خبر داری،سلامِمان را به او برسان بگو بزرگ شده است و چشمانِ همسرش ، هنوز خیره به راهِ بی بازگشتش به نشسته جاودانی،چون آسمانی شدنت هم در بهار است...در ماه عاشقان، ، بابایِ محمدامین نویسنده: ☘️به مناسبت تولد شهید تاریخ تولد : ۳۰/فروردین/۶۶ .بابلسر تاریخ شهادت : ۱۷/اردیبهشت/۹۵ .کربلای خانطومان مزار: گلزار شهدای بابلسر @sangareshohadababol
سنگر شهدا
‍ ‍ بسمِ ربِّ شهدا متولد بهاری و مثل ،سبز، زیبا، با نشاط و جاودان. وارثِ نامِ عموی شدی، علیرضا و همیشه غبطه به سنگی که نامِ عمو را بر حک کرده است. به همسرت میگفتی؛ "فکر کن روزی اسم مرا روی سنگ مزار حک کنند" و مستانه میخندیدی. میگویند؛شهدا در قهقهه مستانه شان"عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونند" و تو از همان ابتدا جای خود را بر سفره پروردگارت مشخص کرده بودی... موقع رفتن به همسرت گفتی؛ "اینجا کربلاست...امروز و (ع)،ندای "هل مِن ناصِر..." سر داده است و تو چه زیبا به این ندا گفتی... تو و رفقایت بی شباهت به ارباب و یارانش نیستید...چون ۷۲ تن به عشق جنگیدید و همچون آنها در سر بر زانوی سلام آخر را زمزمه کردید... بدن مطهر اربابتان، چند روز زیر آفتابِ سوزان کربلا بود و بدن شما چند سال زیر آفتابِ ... حالا دیگر همه با شنیدن نامِ خانطومان به یاد شما و رشادت‌های شما می‌افتند. چند سال بعد محض آرامشِ قلبِ مادرت، دلگرمی همسر و پسرت به آغوش خانواده بازگشت و چه سخت بود آخرین دیدار محمدامین و پدر از اگر خبر داری،سلامِمان را به او برسان بگو بزرگ شده است و چشمانِ همسرش ، هنوز خیره به راهِ بی بازگشتش به نشسته جاودانی،چون آسمانی شدنت هم در بهار است...در ماه عاشقان، ، بابایِ محمدامین نویسنده: ☘️به مناسبت تولد شهید 📅تاریخ تولد : ۳۰/فروردین/۶۶ .بابلسر 📅تاریخ شهادت : ۱۷/اردیبهشت/۹۵ .کربلای خانطومان 🗺مزار: گلزار شهدای بابلسر @sangareshohadababol
💠نحوه شهادت شهیدی که قبل از اعزام به سوریه حضرت_زینب را در خواب دید و به او گفت که شما هم انتخاب شدید. 🌷شهیدمجیدسلمانیان در خانطومان از آخرین نفراتی بود که از خط خارج شد... تا آخرین ساعات مقاومت کرد...موقع نشینی داشت از خاکریز رد میشد که روی خاکریز یه تیر از پشت خورد و گفت یازهرااا...و با صورت از بالای زمین افتاد... 🌷تیر خورده بود توی شش... و اش خیلی خس خس میکرد و یا و یا زهرا میگفت...بهم گفت داری گفتم نه...گفت پس جیب خشاب رو بازکن داره رو سینه‌ام سنگینی میکنه 🌷جیب خشاب رو که باز کردم شروع کرد گفتن...گفتم شیخ مجید من میرم بیارم ببرمت...گفت نمیخواد...و لحظاتی بعد شهید شد...پیکر مطهرش هم همونجا موند... 🌷 @sangareshohadababol
‍ ‍ بسمِ ربِّ شهدا متولد بهاری و مثل ،سبز، زیبا، با نشاط و جاودان. وارثِ نامِ عموی شدی، علیرضا و همیشه غبطه به سنگی که نامِ عمو را بر حک کرده است. به همسرت میگفتی؛ "فکر کن روزی اسم مرا روی سنگ مزار حک کنند" و مستانه میخندیدی. میگویند؛شهدا در قهقهه مستانه شان"عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونند" و تو از همان ابتدا جای خود را بر سفره پروردگارت مشخص کرده بودی... موقع رفتن به همسرت گفتی؛ "اینجا کربلاست...امروز و (ع)،ندای "هل مِن ناصِر..." سر داده است و تو چه زیبا به این ندا گفتی... تو و رفقایت بی شباهت به ارباب و یارانش نیستید...چون ۷۲ تن به عشق جنگیدید و همچون آنها در سر بر زانوی سلام آخر را زمزمه کردید... بدن مطهر اربابتان، چند روز زیر آفتابِ سوزان کربلا بود و بدن شما چند سال زیر آفتابِ ... حالا دیگر همه با شنیدن نامِ خانطومان به یاد شما و رشادت‌های شما می‌افتند. چند سال بعد محض آرامشِ قلبِ مادرت، دلگرمی همسر و پسرت به آغوش خانواده بازگشت و چه سخت بود آخرین دیدار محمدامین و پدر از اگر خبر داری،سلامِمان را به او برسان بگو بزرگ شده است و چشمانِ همسرش ، هنوز خیره به راهِ بی بازگشتش به نشسته جاودانی،چون آسمانی شدنت هم در بهار است...درماه عاشقان، ، بابایِ محمدامین نویسنده: ☘️به مناسبت تولد شهید 📅تاریخ تولد: ۳۰/فروردین/۶۶ .بابلسر 📅تاریخ شهادت: ۱۷/اردیبهشت/۹۵ .کربلای خانطومان 🗺مزار: گلزار شهدای بابلسر @sangareshohadababol
💠نحوه شهادت شهیدی که قبل از اعزام به سوریه حضرت_زینب را در خواب دید و به او گفت که شما هم انتخاب شدید. 🌷شهیدمجیدسلمانیان در خانطومان از آخرین نفراتی بود که از خط خارج شد... تا آخرین ساعات مقاومت کرد...موقع نشینی داشت از خاکریز رد میشد که روی خاکریز یه تیر از پشت خورد و گفت یازهرااا...و با صورت از بالای زمین افتاد... 🌷تیر خورده بود توی شش... و اش خیلی خس خس میکرد و یا و یا زهرا میگفت...بهم گفت داری گفتم نه...گفت پس جیب خشاب رو بازکن داره رو سینه‌ام سنگینی میکنه 🌷جیب خشاب رو که باز کردم شروع کرد گفتن...گفتم شیخ مجید من میرم بیارم ببرمت...گفت نمیخواد...و لحظاتی بعد شهید شد...پیکر مطهرش هم همونجا موند... 🌷 @sangareshohadababol
‍ ‍ بسمِ ربِّ شهدا متولد بهاری و مثل ،سبز، زیبا، با نشاط و جاودان. وارثِ نامِ عموی شدی، علیرضا و همیشه غبطه به سنگی که نامِ عمو را بر حک کرده است. به همسرت میگفتی؛ "فکر کن روزی اسم مرا روی سنگ مزار حک کنند" و مستانه میخندیدی. میگویند؛شهدا در قهقهه مستانه شان"عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونند" و تو از همان ابتدا جای خود را بر سفره پروردگارت مشخص کرده بودی... موقع رفتن به همسرت گفتی؛ "اینجا کربلاست...امروز و (ع)،ندای "هل مِن ناصِر..." سر داده است و تو چه زیبا به این ندا گفتی... تو و رفقایت بی شباهت به ارباب و یارانش نیستید...چون ۷۲ تن به عشق جنگیدید و همچون آنها در سر بر زانوی سلام آخر را زمزمه کردید... بدن مطهر اربابتان، چند روز زیر آفتابِ سوزان کربلا بود و بدن شما چند سال زیر آفتابِ ... حالا دیگر همه با شنیدن نامِ خانطومان به یاد شما و رشادت‌های شما می‌افتند. چند سال بعد محض آرامشِ قلبِ مادرت، دلگرمی همسر و پسرت به آغوش خانواده بازگشت و چه سخت بود آخرین دیدار محمدامین و پدر از اگر خبر داری،سلامِمان را به او برسان بگو بزرگ شده است و چشمانِ همسرش ، هنوز خیره به راهِ بی بازگشتش به نشسته جاودانی،چون آسمانی شدنت هم در بهار است...در ماه عاشقان، ، بابایِ محمدامین ✍ ☘️به مناسبت تولد شهید 📅تاریخ تولد : ۳۰/فروردین/۶۶ .بابلسر 📅تاریخ شهادت : ۱۷/اردیبهشت/۹۵ .کربلای خانطومان 🗺مزار: گلزار شهدای بابلسر  @sangareshohadababol
💠نحوه شهادت شهیدی که قبل از اعزام به سوریه حضرت_زینب را در خواب دید و به او گفت که شما هم انتخاب شدید. 🌷شهیدمجیدسلمانیان در خانطومان از آخرین نفراتی بود که از خط خارج شد... تا آخرین ساعات مقاومت کرد...موقع نشینی داشت از خاکریز رد میشد که روی خاکریز یه تیر از پشت خورد و گفت یازهرااا...و با صورت از بالای زمین افتاد... 🌷تیر خورده بود توی شش... و اش خیلی خس خس میکرد و یا و یا زهرا میگفت...بهم گفت داری گفتم نه...گفت پس جیب خشاب رو بازکن داره رو سینه‌ام سنگینی میکنه 🌷جیب خشاب رو که باز کردم شروع کرد گفتن...گفتم شیخ مجید من میرم بیارم ببرمت...گفت نمیخواد...و لحظاتی بعد شهید شد...پیکر مطهرش هم همونجا موند... 🌷 @sangareshohadababol
‍ ‍ بسمِ ربِّ شهدا متولد بهاری و مثل ،سبز، زیبا، با نشاط و جاودان. وارثِ نامِ عموی شدی، علیرضا و همیشه غبطه به سنگی که نامِ عمو را بر حک کرده است. به همسرت میگفتی؛ "فکر کن روزی اسم مرا روی سنگ مزار حک کنند" و مستانه میخندیدی. میگویند؛شهدا در قهقهه مستانه شان"عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونند" و تو از همان ابتدا جای خود را بر سفره پروردگارت مشخص کرده بودی... موقع رفتن به همسرت گفتی؛ "اینجا کربلاست...امروز و (ع)،ندای "هل مِن ناصِر..." سر داده است و تو چه زیبا به این ندا گفتی... تو و رفقایت بی شباهت به ارباب و یارانش نیستید...چون ۷۲ تن به عشق جنگیدید و همچون آنها در سر بر زانوی سلام آخر را زمزمه کردید... بدن مطهر اربابتان، چند روز زیر آفتابِ سوزان کربلا بود و بدن شما چند سال زیر آفتابِ ... حالا دیگر همه با شنیدن نامِ خانطومان به یاد شما و رشادت‌های شما می‌افتند. چند سال بعد محض آرامشِ قلبِ مادرت، دلگرمی همسر و پسرت به آغوش خانواده بازگشت و چه سخت بود آخرین دیدار محمدامین و پدر از اگر خبر داری،سلامِمان را به او برسان بگو بزرگ شده است و چشمانِ همسرش ، هنوز خیره به راهِ بی بازگشتش به نشسته جاودانی،چون آسمانی شدنت هم در بهار است...در ماه عاشقان، ، بابایِ محمدامین نویسنده: ☘️ تولد شهید 📅تاریخ تولد : ۳۰/فروردین/۶۶ .بابلسر 📅تاریخ شهادت : ۱۷/اردیبهشت/۹۵ .کربلای خانطومان 🗺مزار: گلزار شهدای بابلسر  @sangareshohadababol
💠نحوه شهادت شهیدی که قبل از اعزام به سوریه حضرت_زینب را در خواب دید و به او گفت که شما هم انتخاب شدید. 🌷شهیدمجیدسلمانیان در خانطومان از آخرین نفراتی بود که از خط خارج شد... تا آخرین ساعات مقاومت کرد...موقع نشینی داشت از خاکریز رد میشد که روی خاکریز یه تیر از پشت خورد و گفت یازهرااا...و با صورت از بالای زمین افتاد... 🌷تیر خورده بود توی شش... و اش خیلی خس خس میکرد و یا و یا زهرا میگفت...بهم گفت داری گفتم نه...گفت پس جیب خشاب رو بازکن داره رو سینه‌ام سنگینی میکنه 🌷جیب خشاب رو که باز کردم شروع کرد گفتن...گفتم شیخ مجید من میرم بیارم ببرمت...گفت نمیخواد...و لحظاتی بعد شهید شد...پیکر مطهرش هم همونجا موند... 🌷 @sangareshohadababol