eitaa logo
💠سنگر محله💠 (مسجد‌المهدی‌عج)
895 دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
2.1هزار ویدیو
9 فایل
🕌 کانال رسمی مسجد المهدی عج 📍 مشهد، شهرک مهرگان، فاز۲، عترت۲۳، مسجد المهدی عج 🗓 دوشنبه شب ها 🕢 ساعت ۱۹:۳۰ 🎥 پخش زنده در آپارات و هیئت آنلاین 💾 آپارات: 🌐 https://aparat.com/sangarmahalleh 📽 هیئت آنلاین: 🌐 https://heyatonline.ir/sangarmahalleh
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه که بودم وقتی کار اشتباهی می‌کردم، مادرم میگفت اشکال نداره حالا چیکار کنیم تا درست بشه. اما مادر دوستم بهش میگفت، خاک برسرت یه کار درست نمی‌تونی انجام بدی. امروز هر دو بزرگسال و بالغیم. وقتی اتفاق بدی می افته اولین فکری که به ذهنم میاد خب چیکار کنم؟ و با حداقل اضطراب و عصبانیت مشکل رو حل میکنم. اما دوستم با مواجه شدن با اتفاقات بد عصبانی میشه و میگه خاک بر سر من که نمی تونم یه کار درست انجام بدم، چرا من اینقدر بدبختم؟ حرفای امروز ما و احساسی که به فرزندمان می دهیم تبدیل به صدای درونی فرزندمان خواهد شد. مراقب باشیم چه پیامی برای همه عمر، به فرزندانمان تزریق می‌کنیم. 💠 همراهی شما، افتخار ماست ↙️ 🌐 https://eitaa.com/joinchat/4022665759C2befea5764
📚 معلم پیرمدرسه جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی ومقداری پول را به خانه زن فقیری با چندین بچه قد ونیم قد برد . زن خانه وقتی بسته های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از همسرش و گفت: ای کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردی بودند. شوهر من آهنگری بود ، که از روی بی عقلی دست راست ونصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگری از دست داد و مدتی بعد از سوختگی علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود. وقتی هنوز مریض و بی حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولی به جای اینکه دوباره سر کار آهنگری برود می گفت که دیگر با این بدنش چنین کاری از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود . من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمی خورد ، برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافی او را تحمل نکنیم . با رفتن او ، بقیه هم وقتی فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بسته های غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم . ای کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند! معلم پیر گفت : ولی حقیقتش اینست که من این بسته ها را نفرستادم . زن با تعجب زیاد پرسید پس چه کسی اینها را فرستاده است ؟! او جواب داد : یک فروشنده دوره گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه ؟ همین جملات را گفت و از زن خداحافظی کرد تا برود . در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستی یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود ... 💠 همراهی شما، افتخار ماست ↙️ 🌐 https://eitaa.com/joinchat/4022665759C2befea5764