🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃
✫⇠ #برزخ_تکریت
✍ خاطرات آزاده : حکیمی مزرعه نو
● #قسمت_دویست_و_چهل_و_نهم
🔆 فرار از تبعید بازگشت به تکریتـ۱
بهمن ۶۸ تعدادی از دوستان همفکری که به اردوگاه ۱۸ بعقوبه منتقل میشوند در تلاشند تا راهی برای خروج بچهها از لیست مفقودین بیابند.
تعدادی از آنها قبل از تبعید نیز ، در اردوگاه ۱۱ نقشههایی در سر داشته ولی امکان فرار در اردگاه مخوف ۱۱ محال است.
حالا باحضور همان جمع در اردوگاه ۱۸ شرایط مهیا میشود.
خلاصه داستان اینکه بدنبال مسکوت ماندن جربان صلح پس از گذشت یکسال و نیم از آتش بس و بایکوت خبری ، یکی از دوستان تصمیم میگیرد با تمارض خود را به درمانگاه اردوگاه رسانده ، و با کش رفتن رادیوی نگهبان درمانگاه دسترسی به اخبار ایران و جهان حاصل شود.
آنچه در پی میآید شمهای بسیار مختصر از داستان فرار آنها به روایت آقای دکتر احمد چلداوی است.
حضور آقای چلداوی در درمانگاه که به قصد دستیابی به رادیو حاصل شده با حضور تنی چند از دوستان دیگرش همزمان میشود .
آقایان باطنی ـ مسعود ماهوتچی ـ هاشم انتظاری ـ رسول چیتگری و مصطفی مصطفوی
اقای چلدوای از حضور همزمان آنها مشکوک شده و بالاخره متوجه قصد آنها میشود و با توجه به آشنایی کامل ایشان به زبان عربی گروه ضمن خوشحالی ، از همراهی وی استقبال می کنند.
فرار از اردوگاهی که در دل پادگان عظیمی قرار گرفته ممکن نیست
لذا هر کدام باید به شکلی خود را به مریضی زده تا مجوز انتقالشان به بیمارستان خارج از اردوگاه صادر شود .
هر شش نفر با ترفندی موفق به انتقال به بیمارستان نظامی بعقوبه میشوند و در آنجا سه نفر از آنها به عللی از جمله انجام عمل جراحی ناخواسته و... موفق به همراهی نشده و سه نفر باقی مانده یعنی آقایان چلداوی ـ انتظاری و ماهوتچی اقدام به فرار مینمایند
بخش مخصوص اسرا از سایر قسمتهای بیمارستان جدا بوده و از شانس خوب آنها دستشویی خارج از بخش قرار دارد
شبها نگهبان دست بیماران را با دست بند به تخت بسته و خودش پشت در روی مبل نگهبانی داده و در واقع استراحت میکند.
بچهها برای فرار نیاز دارند که دستهایشان به تخت قفل نباشد لذا نقشهای میکشند .
سعی میکنند در طول شب مدام درخواست .......
ادامه دارد..✒️
⛔️کپی ونشر ممنوع..چون این خاطرات هنوز چاپ نشده نویسنده راضی به نشرش نیستند..فقط همینجا بخونید🌹
ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊