🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃
✫⇠ #برزخ_تکریت
✍ خاطرات آزاده : حکیمی مزرعه نو
● #قسمت_صد_چهل_ششم
🔆 جعبه جادو ۱
همچنان که در قسمت ویژه ماه محرم اشاره شد تلویزیون در ابتدای محرم که مصادف بود با چهارم شهریور۶۶ وارد اردوگاه شد.
بعد از مدتی توسط بچههای نجار به تعداد آسایشگاهها، با چوبهای دست دوم کمد مخصوص تلویزیون تهیه شد.
تلویزیون در انتهای هر آسایشگاه جای گرفت و همچنان که اشاره شد مداربسته و دو کانال موجود عراق قابل دریافت بود.
یادم هست اولین تصویری که از تلویزیون روئیت شد خانم مجری در حال ارائه ساعت پخش برنامههای پیش رو بود و چون بیحجاب بود اکثرا توجهی ننمودند و نگهبان عراقی پشت پنجره با لبخند مزاح نمود.
برای روشن و خاموش کردن تلویزیون هم ، مسوول مشخص شد و هیچ کس اجازه دست زدن و تعویض کانال را نداشت.
تعویض کانال هم با نظر جمع که اکثرا افراد خاصی که مشتری تمام وقت تلویزیون بودند و در اطراف تلویزیون اقامت داشتند صورت میگرفت .
در صورت پخش سخنرانی صدام کسی حق تعویض کانال را نداشت ، حتی نگهبانها هم که از پشت پنجره تماشاگر بودند جرأت چنین درخواستی را نداشتند.
به هنگام پخش سخنرانی یا تصاویر صدام خوابیدن و استراحت به حالت درازکش جلوی تلویزیون توهین به سید الرییس القاعد (رییس جمهور رهبر) به حساب میآمد.
قبل از ورود تلویزیون کسی تمایل نداشت در ابتدای آسایشگاه اقامت داشته باشد.
خصوصا کنار دیوار دستشویی و محل نگهداری سطل توالت ، ولی به برکت ورود تلویزیون ، این مکان ارزش پیدا کرد و علیرغم وجود بوی نامطبوع ، مشتریان خاص خودش را داشت.
زیرا تلویزیون معمولا دارای برنامههای رقص و آواز و فیلمها و سریالهایی بود که با فرهنگ اسلامی هیچ سنخیتی نداشت و برای خیلیها آزار دهنده بود و از طرفی امکان استراحت و خواب را از افراد ساکن در اطراف تلویزیون میگرفت چون تا پایان پخش برنامهها روشن بود.
ابتدای هر آسایشگاه علاوه بر اینکه محل تجمع افراد جهت استفاده از سرویس بهداشتی بود ، بهنگام باز شدنِ در ، اولین نفراتی که با بعثیها مواجه میشدند نیز افراد ساکن در همین مکان بودند.
البته افرادی هم بودند که مشتری پر و پا قرص برنامههای تلویزیون بودند و در اطراف آن جای داشتند.
ادامه دارد..✒️
⛔️کپی ونشر ممنوع..چون این خاطرات هنوز چاپ نشده نویسنده راضی به نشرش نیستند..فقط همینجا بخونید🌹
ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊