بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی "عاشقم"
خون شد انگشتم بر آجر حک کنم "ما بیشتر"
-حامد عسکری
کاش همون طور که خواننده ها آهنگِ مشترک می خونن ، شاعر ها هم شعرِ مشترک می نوشتن.
کاش یه شاعر بینِ نزدیکانم وجود داشت. یکی که با دوتا استکان چایی بشینی کنارش و درباره ی وزن ها و تفسیر ها و آرایه ها باهاش حرف بزنی.
سیارکِ ب۶۱۲
گاهی فکر می کنم من با این وضع تنبلی و کمالگرایی و بی اعتماد به نفسی م هیچوقت نمی تونم نویسنده بشم.
من روانیِ خط زدنم ؛ کاش یکی رو داشتم که نوشته هاش رو خط بزنم ، ویرایش کنم ، نظر بدم ، نقد کنم.
سیارکِ ب۶۱۲
مدرسه نرفتن واقعاً روحیه م رو داغون می کنه. -خودگفته
یعنی چی که دیگه هرروز بعد از مدرسه با موهای بهم ریخته و دفترچه به دست روی تخت نمی شینم و ویدیومسیج نمی گیرم تا تمام اتفاقات رو برای سادن تعریف کنم؟
نه قدرِ لطف ، نه رسمِ وفا ، نه حقِّ نمک
گلایه نیست ؛ ولی بد زمانه ای شده است !
-فاضل نظری
_من دارم می رم مشهد.
+من که می گم بریم علی آباد.
×منم میام علی آباد.
+تو بنظرم برو امین آباد.