در چرخشِ تاریخ ، چه سرخورده ، چه سرخوش
دنیا نه به جمشید وفا کرد ، نه کورُش
آسوده ام از آتشِ نیرنگِ حسودان
از تهمتِ سودابه بری باد سیاوُش
ما اهلیِ عشقیم ، چه بهتر که بمیریم
جایی که در آن شرطِ حیات است توحش !
ای دل من اگر رازنگهدارِ تو بودم
این چشمه ی خشکیده نمی کرد تراوش
من بی تو سرافکنده و دم سردم و دل خون
ای عشق ! سرت سبز و دمت گرم و دلت خوش !
-فاضل نظری
قوم و خویش من همه ، از قبیله ی غمند
عشق ، خواهرِ من است ، درد هم برادرم
-قیصر امین پور
آقای چاووشی1_18431861538.mp3
زمان:
حجم:
9.8M
من سوختم ، تا سوختم ، خاکسترم از یاد رفت.
هدایت شده از شیرین قدح؛
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من ؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون
گاه سر. گه پا
آی آدم ها
او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید
می زند فریاد و امید کمک دارد
آی آدم ها که روی ساحل آرام، در کار تماشائید!
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده، بس مدهوش
می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید:
آی آدم ها...
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آب های دور ی و نزدیک
باز در گوش این نداها
آی آدم ها…