eitaa logo
سـربــازان دههـ هـشــتادی🥀
393 دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
3.5هزار ویدیو
111 فایل
‌˼بسم‌ ِرب‌ِالحُسین.˹✨ • مقصد آسمان است ؛از حوالی زمین باید جدا شد 🪐 ‹حرفـاتون https://daigo.ir/secret/1732795938 -آݩ‌سوۍ‌خاڪریزجبھه↪️"تب‌ا‌د‌ل و..." @Taliya_m128 🍂ڪپے؟! حلالت با صلوات یِ فور هم بزن🤌🏻 کانال² https://eitaa.com/Rahil_daily
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از دخـــٺـران مــذهــبے🌱⚘️
گفت: راستۍ جبهہ چطور بود؟ گفتم: تا منظورت چہ باشد. گفت: مثل حالا رقابت بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: در چۍ؟ گفتم: در خواندن نماز شب. گفت: حسادت بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: در چۍ؟ گفتم: در توفیق شهادت. گفت: جرزنۍ بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: برا چۍ؟ گفتم: براۍ شرکت در عملیات. گفت: بخور بخور بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: چۍ مۍخوردید؟ گفتم: تیر و ترکش. گفت: پنهان کارۍ بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: در چۍ؟ گفتم: نصف شب واکس زدن کفش بچہ‌ها. گفت: دعوا سر پست هم بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: چہ پستۍ؟ گفتم: پست نگهبانۍ سنگر کمین. گفت: آوازم مۍخوندید؟ گفتم: آرۍ. گفت: چہ آوازۍ؟ گفتم: شب‌هاۍ جمعہ دعاۍ کمیل. گفت: اهل دود و دم هم بودید؟ گفتم: آرۍ. گفت: صنعتۍ یا سنتۍ؟ گفتم: صنعتی، خردل، تاول‌زا، اعصاب. گفت: استخر هم مۍرفتید؟ گفتم: آرۍ. گفت: کجا؟ گفتم: اروند، کانال‌ ماهۍ، مجنون. گفت: زیر ابرو هم برمۍداشتید؟ گفتم: آرۍ. گفت: کۍ براتون برمۍداشت؟ گفتم: تک‌تیرانداز دشمن با تیر قناصہ. گفت: پس بفرمایید رژ لب هم مۍزدید؟ گفتم: آرۍ. خندید گفت: با چۍ؟ گفتم: هنگام بوسہ بر پیشونۍ خونین دوستان شهیدمان. سکوت کرد و چیزۍ نگفت :) ‌ ... ❤️یاران ❤️رفقای @dyareeshgh
گفت: راستۍ جبهہ چطور بود؟ گفتم: تا منظورت چہ باشد. گفت: مثل حالا رقابت بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: در چۍ؟ گفتم: در خواندن نماز شب. گفت: حسادت بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: در چۍ؟ گفتم: در توفیق شهادت. گفت: جرزنۍ بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: برا چۍ؟ گفتم: براۍ شرکت در عملیات. گفت: بخور بخور بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: چۍ مۍخوردید؟ گفتم: تیر و ترکش. گفت: پنهان کارۍ بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: در چۍ؟ گفتم: نصف شب واکس زدن کفش بچہ‌ها. گفت: دعوا سر پست هم بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: چہ پستۍ؟ گفتم: پست نگهبانۍ سنگر کمین. گفت: آوازم مۍخوندید؟ گفتم: آرۍ. گفت: چہ آوازۍ؟ گفتم: شب‌هاۍ جمعہ دعاۍ کمیل. گفت: اهل دود و دم هم بودید؟ گفتم: آرۍ. گفت: صنعتۍ یا سنتۍ؟ گفتم: صنعتی، خردل، تاول‌زا، اعصاب. گفت: استخر هم مۍرفتید؟ گفتم: آرۍ. گفت: کجا؟ گفتم: اروند، کانال‌ ماهۍ، مجنون. گفت: زیر ابرو هم برمۍداشتید؟ گفتم: آرۍ. گفت: کۍ براتون برمۍداشت؟ گفتم: تک‌تیرانداز دشمن با تیر قناصہ. گفت: پس بفرمایید رژ لب هم مۍزدید؟ گفتم: آرۍ. خندید گفت: با چۍ؟ گفتم: هنگام بوسہ بر پیشونۍ خونین دوستان شهیدمان. سکوت کرد و چیزۍ نگفت :) ‌ ... ❤️یاران ❤️رفقای ═✧❁🌷❁✧┄ @sarbazvu ═✧❁🌷❁✧┄
‌ گفت: راستۍ جبهہ چطور بود؟ گفتم: تا منظورت چہ باشد. گفت: مثل حالا رقابت بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: در چۍ؟ گفتم: در خواندن نماز شب. گفت: حسادت بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: در چۍ؟ گفتم: در توفیق شهادت. گفت: جرزنۍ بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: برا چۍ؟ گفتم: براۍ شرکت در عملیات. گفت: بخور بخور بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: چۍ مۍخوردید؟ گفتم: تیر و ترکش. گفت: پنهان کارۍ بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: در چۍ؟ گفتم: نصف شب واکس زدن کفش بچہ‌ها. گفت: دعوا سر پست هم بود؟ گفتم: آرۍ. گفت: چہ پستۍ؟ گفتم: پست نگهبانۍ سنگر کمین. گفت: آوازم مۍخوندید؟ گفتم: آرۍ. گفت: چہ آوازۍ؟ گفتم: شب‌هاۍ جمعہ دعاۍ کمیل. گفت: اهل دود و دم هم بودید؟ گفتم: آرۍ. گفت: صنعتۍ یا سنتۍ؟ گفتم: صنعتی، خردل، تاول‌زا، اعصاب. گفت: استخر هم مۍرفتید؟ گفتم: آرۍ. گفت: کجا؟ گفتم: اروند، کانال‌ ماهۍ، مجنون. گفت: زیر ابرو هم برمۍداشتید؟ گفتم: آرۍ. گفت: کۍ براتون برمۍداشت؟ گفتم: تک‌تیرانداز دشمن با تیر قناصہ. گفت: پس بفرمایید رژ لب هم مۍزدید؟ گفتم: آرۍ. خندید گفت: با چۍ؟ گفتم: هنگام بوسہ بر پیشونۍ خونین دوستان شهیدمان. سکوت کرد و چیزۍ نگفت :) ‌ ... ❤️یاران ❤️رفقای