هدایت شده از آیت الله علم الهدی
🇮🇷امشب به نیت حفظ سلامتی حافظان دلاور تنگهی هرمز و نقش بر آب شدن شرارت تروریستهای آمریکایی یک آیتالکرسی بخوانیم
💠 اَللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۗ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ ۚ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ ۖ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ﴿٢٥٥﴾ لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِن بِاللَّـهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّـهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿٢٥٦﴾ اللَّـهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ ۗ أُولَـٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ﴿٢٥٧﴾
🌐Alamolhoda.com
🆔 @Alamolhoda_com
ممکنه کلـــــــــــــــــی ویدئو دایرهای بریزم اینجا چوووووووووون دانشگاهم هستم😍
چرا صبحِ جمعه دانشگاهم؟
چون کنکور ارشد دادم😂
بلی بلی! چهار سال عمرم رو گذاشتم برای ارشد و شاگرد اوّل شدم و معدل الف و امروز باز دوباره از صفر حرکت کردم...
امسال قبول میشم؟!
عمــــــــــــــراً😁
مگه بقیهای که رشتهشونه درسشون رو نخونده باشن😶
چطور بود؟
پنج بخش، ریاضی و آمار داشت!
پنج بخش!
پنــــــــــــــج بخش!😭😂
من بدونم کٖی ریاضی رو از رشتههای انسانی حذف کرده، ریشریشش میکنم!
آخرین باری که ریاضی داشتم، بیست شدم.
آخرین باری که آمار داشتم، بیست شدم.
ریاضی رو دوست دارم. اصطلاحات و قیافهها برام آشنا بود، اما بعد از هفده سال دیگه چیزی یادم نبود و پنج بخش رو سفید گذاشتم😄
پنج بخش!
پنــــــــــــج بخش!
احساس میکنم اگر این رشته رو قبول شم، اینبار شاگردآخر میشم با معدل ۱۲😂😂😂
از اینکه ممکنه مدرکِ ارشدم رو با معدل ۱۲ بگیرم در حالیکه در رشتهٔ خودم شاگرداول بودم و مدرک ارشدم معدل الف، قلبم رو به هلاکته، ولی خب... اتفاقی که هنوز نیفتاده عزاداری نداره😂
با همین اوصاف، ساعت هشت آزمون شروع شد، ساعت ۹ و نیم اجازهٔ خروج دادن وَ من نگاه کردم دیدم کل کلاسِ بزرگِ ۱۰۱ خالی شده جز هفت نفر که من هم جزوشون بودم😂😂😂
آیا بقیه نخونده بودن؟ بله! درسته! دخترای اطرافِ من دفترچه رو باز کردن، مکث کردن، بستن وَ به روبهرو خیره شدن تا اجازهٔ خروج بدن😁
من که از این رشته با پنج بخشِ ریاضی پرتم؟
اوه بله! تا دقیقهٔ آخر چسبیده بودم به صندلیم و دفترچه رو سیاه و کبود کرده بودم😂😂😂😂😂😂😂
نه از دانشِ زیاد، نـــــــــــــــــــه! که تو کتم نمیرفت، تلاشنکرده شکست بخورم😂😂😂😂😂😂 اینم مَرَضیه که من دارم دیگه😂😂😂😂😂
جونم براتون بگه که چادری بهندرت دیدم.
وَ مدلِ خودم فقطططططططط دو تا! یعنی با خودم سه تا! سه تا چادری! نه چادریادایی! سه تا چادریِ پوشیدهٔ بدون آرایش و بدون زیور!
مابقی؟
اسلام
در دانشگاه
دینی
منسوخ است!
ای مذهبیونِ طرفدارِ میمونهای بر منبرِ پیامبر!
ای مذهبیونِ علفخوارِ واکسننزده!
ای مذهبیونِ مسخِ استاد چلاغی و خانم الاغی!
ای مذهبیونی که در امتحانات پی تقلب بودید و در بدیهیترین حلال و حرامِ زندگیتون موندید!
خدا جمیعِ بیخاصیتتون رو مرگ بده که سنگرِ علم خالیه و دانشگاه، فتحِ دشمن!
به محضِ اینکه از درِ دانشگاه میومدن بیرون، مقنعهها رو از سر میکشیدن و شپشهای سرشون رو میریختن به تنِ شهر... مُشتی بیطهارتِ کاشتِ مژه و ناخن که پی علم هستن و شماهای منبریِ پرادعا نه!
بعد همینا میشن دکتر، مهندس، معلمِ جامعه و شماها صدای ضجه و مورهتون به هواست که وامحمدا! واعلیا! وافاطمتا!
مرگ و درد و حنّاق! بتمرگ درس بخون بهجای دورهگردی و ولگردی و کانالگردی!
بهوقتِ درس خوندن همهتون پلاس بودین جاهایی که هیـــــــــــــــــچ خلأیی رو تو حکومتِ اسلامی پر نمیکرد الّا رزومههاتون رو برای کندن از انقلاب و دماغهاتون رو از باد(!)
اونوقت بهوقتِ خیابون نگه داشتن میومدین پیام میدادین کنکور داریم(!)
نابهجاهای خنگِ همیشه عقبمونده(!)
حتی بخشی از سؤالاتِ دفترچه بر پایهٔ مذاکره بود و تفکرِ منحوسشون وارد طراحی سؤال شده بود و وقتی میگفتم هزارتون رو در معلمی و طراحی سؤال بذارید، کاشف به عمل میومد که نمازخون و روزهگیرامون هم کلیپای تدریسشون رو از گوگل میگیرن(!)
از نگاهِ من جامعه از این لخت و عورا و ضدانقلابا ضربه نخورده، از مذهبیون هست هر ضربهای خوردیم و خدا هزار برابر به هرکه مقصره برگردونه.
از نکاتِ جالبِ دیگه، پدر و مادرهایی بودن که دمِ در دانشکده، دعاگو و تسبیحبهدست و دلشورهدار، منتظرِ دستهگلهاشون بودن(!)
فقط مگه کنکور ارشد نبود؟!😐
من کنکور سراسری که دادم بابام خواب بود! مامانم بهم یه مُشت پسته و شکلات داد، از زیرِ قرآن ردم کرد و گفت برو اسمالآقا رو بیدار کن برسونهت!
اسمالآقا کی بود؟
شوهرِ همسادهمون😂😂😂
موقع من مترو نبود... نشان نبود... تپسی و اسنپ نبود... اتوبوسها منکارتی نبود... من یه دخترِ ۱۸ سالهٔ دنیاندیده بودم که اولین دختر در کلللللللللل محله و در کلللللللللل فامیل بودم که میخواست بره کنکور بده و سودای تحصیل در سر داشت و همهٔ همسنهام پی شوهر کردن بودن(!) صبح رفتم در خونهٔ همسایهمون و شوهر همسایهمون من رو با ماشینش رسوند دانشگاه فردوسی و خداحافظی کرد و من تکوتنها رفتم کنکور دادم و برگشتم😂😂😂
چیزی که امروز دیدم فووووووقالعاده برام عجیب بود و راستش نمیتونم بهش نگاه مثبت هم داشته باشم... حسرت و حسادتی در من بیدار نکرد. کمی تا مقداری اونایی که خانوادهشون پشت درِ دانشکده منتظرشون بودن هم در ذهنم تحقیر شدن...
خلاصه که اینم از برگشت به ابتدای مسیر و شروعی دوباره.............😒
سربهراه
تو این دارودرختا چقدر تولد گرفتیم... چقدر بساط چای و هندونه پهن کردیم بعد از کلاسا و جلساتِ جهادی...
من چقدر از این درختا بالا میرفتم... درختای شاتوت و سیبِ دانشگاه از من امون نداشتن... موش کورهایی که از تو سوراخا پیدا میکردم... جوجهتیغیها... بچهروباهها...
خدا رو شکر که بخشِ زیادی از زندگیم اینجا گذشت... ❣
الحمدللّه رب العالمین❤️
روزهای نوجوانی که حریصانه کتابها رو شخم میزدم و با تستها و سؤالات پنجه در پنجه مینداختم و داوطلبِ پیدا کردنِ وزنِ شعرهای بیدل دهلوی، پای تخته میشدم، هرگز گمان نمیبردم روزی از ادبیات جدا بشم و از بهشتِ دبیرستانِ دخترانه به برزخِ دبستانِ پسرانه برم...
همونطور که وقتی مسلمانِ سیدعلی شدم، گمان نمیبردم همهٔ این تصمیمهای جانکاه رو در روزهای خیسِ اشک و خونِ نبودنش باید بگیرم...
تو عمر خواه و صبوری که چرخِ شعبدهباز
هزااااااااار بازی از این طُرفهتر برانگیزد!
واقعاً اینقدر گرمه که حالم رو بد کرده
یا ما دیگه آدمای قبل از ۹ اسفند نیستیم و کمطاقت شدیم؟!