سربهراه
شهید سید بشری خامنهای. شهید سید بشری خامنهای. شهید سید بشری خامنهای. #درست_بنویسید !
اگر فرصت کنم کتابای دانشگاهم رو ببینم بازم براتون منبع میذارم، اما فعلاً فرصت ندارم.
در زبان عربی تمام اسامی مذکر و مؤنث دارن. در زبان فارسی نه.
بنابراین اسم/صفت در زبان فارسی تای تأنیث نمیگیره.
شهید درسته، حتی برای خانم.
سید درسته، حتی برای خانم.
شاعر درسته، حتی برای خانم.
حاج/حاجی درسته، حتی برای خانم.
در زبان فارسی اسامی و صفات، مذکر و مؤنث ندارن!
سربهراه
از حرمِ امام رضا علیه السلام گفتم بیام حرفِ هرسالهم رو بگم:
اگر از اربعین جا موندید
تقصیر هیچکس نیست جز خودتون :)
شما
نخواستی
جزوِ
اربعینیها
باشی.
[تا اینجا نوشته بودم که یه پسربچهٔ عِراقی اومد و این بیسکویت رو بهم داد😍😭]
دنیا داره بر مدارِ اربعین میچرخه...
شد ۱۳ سال که میگم!
با حفظِ سِمَتِ خیابان، بیاید مشّایه رو سرخ از خونخواهی کنید و سریع برگردید.
هدایت شده از KHAMENEI.IR
سربهراه
▪️ ساعاتی پیش؛ پرچمهای یالثارات الحسین علیهالسلام در کنار مزار نورانی رهبر شهید انقلاب در رواق #دا
اون دو تا پرچمِ سرخی که به دارالذکر اضافه شده میبینید؟
اگر اثرِ نامه نوشتنهای مکرّرِ من باشه، بهقدرِ دو پرچمِ سرخ، تو خونخواهیِ ولیّ فقیه سهیم شدم😍😭
هدفگذاریِ بعدیم پارچهٔ روی مرقدِ آقاست.
اونی که برام پیدیاف مسألهٔ حجاب فرستادی،
و خانم معلمی که برندهٔ روش تدریس شدی😍 و کلیپت رو برام با رنج و زحمت ارسال کردی،
کارهای شما رو نگه داشتم که از سرِ حوصله ببینم. یکیتون خوشقولی کرده، یکیتون بهم اعتماد. برام مهمه از سر باز نکنم.
از اینکه چشمبهراهید عذر میخوام. بیماری کُند و بیحوصله و ضعیفم کرده. نشون به اون نشون که کاربرگهای کارگاه حتی مونده😭
این فرسته رو نوشتم که از چشمبهراهیتون بکاهم و بهتون اطمینان بدم قدرشناسِ خوشقولی و اعتماد هستم❣
لطفاً کمی دیگه صبور باشید🌷
پیامهاتون رو پاسخ ندادم که راه ارتباطی برامون بمونه😊
سربهراه
کارهای شوردار عالی پیش میره، ولی کارهای شعورلازم همیشه لَنگه(!) [فکرها از کجا زایل شد؟ برگردید به ف
من بجنوردی بودم،
اگر نمیرفتم دفتر شهریاری، نمایندهم در مجلس
حتماً تلفن میکردم و میگفتم صندلیِ مجلس چی؟! مال «ننهته» که نشستی پشتش و هرچی لایقِ «ننهته» غرغره میکنی بالا میاری؟!
+ حواستون به همهچیز باشه.
هرچی الآن سرمون میاد از انتخابهای خودمونه...
سربهراه
من بجنوردی بودم، اگر نمیرفتم دفتر شهریاری، نمایندهم در مجلس حتماً تلفن میکردم و میگفتم صندلیِ مج
من اگر کارهای بودم
هرررررررررررکی میگفت بدیم بره
اول از خودش شروع میکردم.
واااااقعاً این کار رو میکردم.
کل اموالش.
کل داراییش.
کل حساباش.
ناموسش :)
میدادم بره خودش رو نگه میداشتم براش مهمونیِ شادباش بگیرم.
نیم ساعت از کارگاه مونده بود که سردردِ ناشی از سرماخوردگی و گرمازدگی عود کرد. اون نیم ساعت برام نیم قرن گذشت. سرم رو با دستم گرفته بودم و از کارگاه میزدم بیرون. ماسک رو از روی صورتم کشیدم و کمی پیاده راه رفتم تا سرم سبک شه.
سوارِ اتوبوس که شدم تا برم برای تجمع، از مغزم بیرون نمیرفت که با این ادبیاتِ نحس و نجسِ قجری و پهلویِ «بدیم بره» چطور میشه مقابله کرد؟! من بهاندازهٔ یه معلم، بهقدرِ یه نویسنده، چه کار کنم براش؟!
داشتم فکر میکردم اینم بیارم تو طراحی درسام. تو فعالیتهای گروهی که از بچهها میگیرم. براش هزار راهِ غیرِ مستقیمِ مستمر پیدا کنم.
از این فکرها رگهای سرم داشت پاره میشد. حالم بد و بدتر بود و اینکه گرما و سرما همزمان هجوم آوردن، ضعیفم کرده.
زودتر از رفقا رسیدم محل تجمع. رفتم دستشویی که وضو بگیرم. فقط من بودم و کسی که اونجا رو تمیز میکنه و یه زن بلوزشلوار با یه شالِ الکی روی موهاش.
تمیزکارِ اونجا داشت برای اون زنه تعریف میکرد که یکی از اهالیِ تجمع اومده و بهش گفته خدا قوّت. اینم گفته مرسی. اونم جواب داده بهجای مرسی، بگید متشکرم، ممنونم، دستتون درد نکنه، سلامت باشید. چرا کلماتِ خارجی استفاده میکنید؟!
من همینطور که وضو میگرفتم فکر میکردم آفرین! امربهمعروف حتی برای زبان فارسی. همین یعنی ندیم بره! هیچیمون رو ندیم بره! حتی زبانِ مادریمون رو! وقتی بهجای یه مینویسی «ی» یعنی دادی رفته! مینویسی «ک» یعنی دادی رفته! بگرد تو شجرهت ببین به قاجار میرسی یا پهلوی!
من خوشحال بودم اما تمیزکاره با تحقیر و تمسخر داشت میگفت من جواب دادم بیسوادم و ساده!