سربهراه
شکمفِراخای جمع! اگر مُضیفِ آقا امام حسین علیه السلام روزیتون شد، از اون جوی بهشتی یادتون نره بنوشی
وَ هرآنکه جا ماند
خود،
اربعین را
نطلبید.....................
سربهراه
وَ هرآنکه جا ماند خود، اربعین را نطلبید.....................
وَ هر آنکه جا ماند
خود،
حسین علیه السلام را
طلب نکرد...
برای بهانههاتون،
ماجرای اوّلین کربلا و اربعین رفتنم رو نوشتم.
بابتش تمووووووووم جمعه رو گریستم.
یه فرستهٔ بلندبالای کُشندهٔ کِشنده!
بعد دیدم حیفه!
گنجِ من
برای بهانههای شما
حیفه!
یک جمعه نوشتن و گریستن رو
پاک کردم!
وَ گنجم رو برگردوندم به قلبم.
اگر موندید، بازندهاید.
وَ اگر رفتید، طوبیٰ لکم.
اگر جایی تصویر بچههای میناب رو داشتین که بتونم برای روی کولهم آمادهش کنم، برام لینک کانال یا سایت رو بفرستید.
ترجیحاً با «بأیّ ذنب قتلت» باشه.
تو اینترنت هست. دنبال گزینههای زیباتر که جلوهٔ بیشتر کنه هستم.
سه روزه اخبار رو ندیدم. نمیدونم چی شده، ولی حتماً یه چیزی شده که هرجا تجمع رفتم، یوهو حاجاقاهای گوگولیِ باااااااااتفاوتِ حوزه و مرجعیت، نگرانِ حجاب شدن و دارن از امربهمعروف حرف میزنن(!)
یه الف دخترِ ساده بودم و هنوز زن، مردگی، بردگی نشده بود که امربهمعروف میکردم و تو دنیا هرررررررررررر اتفاقی افتاد، من کارم رو کردم!
۴۰۱ همین عمامهبهسرها لام تا کام حرف نزدن و مردن که یهوقت فحش نخورن و عمامهشون پرت نشه(!) کللللللل مذهبیونمون برای حضرت زینب سلام الله موی پریشان کردن و روی خراشیدن ولی به بهانهٔ جذب و الآن وقتش نیست و کار فرهنگی کنیم به لخت شدنِ خیابوناشون سرد و بیتفاوت شدن و چشم و دل شوهر و پسر و برادراشون رو عادت دادن به هرزگی دیدن و زندگیهای سست خودشون رو سستتر کردن، ولی من همون روزایی که همه وحشت داشتن چادر از سرشون بکشن، بازم امربهمعروف کردم!
خندهدارین برام شما مذهبیا!
هرجا منفعتتونه پای کارین.........
الآن نون تو امربهمعروفه؟!
منتظرم صحبتای حاجی تموم شه، برم بپرسم تا الآن چه کردی حاجی! تا الآن برای حجاب کدوم گوری بودی؟! ۴۰۱ که من دم حرم، دوره شدم و کتک خوردم ولی دو قدم بعدش بازم تذکر دادم، تو مشغول چه کاری برای حجاب بودی؟!
سربهراه
سه روزه اخبار رو ندیدم. نمیدونم چی شده، ولی حتماً یه چیزی شده که هرجا تجمع رفتم، یوهو حاجاقاهای گوگ
میخوام به حاجآقا بگم دوازده ساله معلمم. تو این دوازده سال، هرجای دنیا رفتم از خودم عکسای خوب گرفتم که بذارم پروفایل. که شاگردام ببینن. معلمشون با چادر روی قلهٔ کوه. معلمشون با چادر توی دریا. معلمشون با چادر روی دوچرخه. معلمشون با چادر وسطِ کویر. معلمشون با چادر تو کلاس پسرونه. معلمشون با چادر روی سِن دانشگاه وقتی داره میره جایزه بگیره.
این کار فرهنگیم. تذکر لسانی هم دادم. تو چه کردی حاجی؟!
میخوام به حاجآقا بگم ۴۰۱ برای حجاب قصه نوشتم. نفر اول شدم. این کار فرهنگیم. تذکرم دادم. تو چه کردی حاجی؟!
میخوام به حاجآقا بگم دوازده ساله اولین نفرم که میرسم مدرسه. تو مدرسه و محیط زنانه برای شاگردام آرایش میکنم. به خودم میرسم. زنگ آخر بچههام میبینن کل اون صورت پاک میشه. بدون یک کلمه حرف زدن، محرم و نامحرم یادشون میدم. توپشون افتاده بود خیابون، اول رفتن چادرم و آوردن از دفتر بعد ازم خواستن برم توپ رو بیارم. این کار فرهنگیم. سر کلاسم مستقیم هم دربارهٔ کاشت ناخن حرف زدم. تو چه کردی حاجی؟!
میخوام به حاجآقا بگم تو دونه دونه کاردستیها و تئاترها و کلیپهای دخترام شوخی و خنده، شرارههای آتش رو تبیین کردم و عکس دارم که در نبودِ من هم حتی حواسشون بوده تصویر بیحجاب روی دیوار رو، باحجاب کنن. این کار فرهنگیم. ایستادم روبهروی کلاسم و کل مسألهٔ حجاب رو تو نمودار و بیست دقه شرح دادم که مسأله یه تار مو نیست. تو چه کردی حاجی؟!
برام مهمه به رخ بکشم تو بالا و پایین دنیا و منفعتسنجیِ مذهبیون، کارم رو بیوقفه و با تمام قوا پیش بردم و از هر طرف هم بیعرضهها و ترسوها بهم تاختن و حریفم نشدن و کارم رو کردم، ولی حاجی و امثالش چی؟! با هر بادی که وزید خمیدن و یه روز گفتن کار فرهنگی، فرداش گفتن صلاح نیست، پسفرداش گفتن اتحاد، پسونفرداش گفتن وامحمدا، دقیقاً برای حجاب چه کردن؟! ها؟! چه کردین سینهزنای حسین؟(!)
اون موقع که من این کارا رو میکردم، همین مذهبیها میریختن سرم که تو تفرقه انداختی(!) تو وحدت شکستی(!) تو از دین زدهش کردی(!)
طرف با روی خوش ازم پذیرفته بود ها! ولی اینا... اینا... چون کاری رو کرده بودم که بهشون عذاب وجدان داده بود و خودشون رو برابر خودشون قرار داده بود، میخواستن در نطفه خفهم کنن که منم مثل خودشون خوک بیعار بشم(!)
مدیرم دید روز معلم همه دبیرا با یه شاخه گل یا یه نامه از مدرسه رفتن بیرون و من کولهم پر، دستام پر، مجبور شدم بزنگم دوستم با ماشین بیاد دنبالم، تهش هم درخت بادکنکی که برام آورده بودن رو مجبور شدم بذارم مدرسه، بعد نشسته بود سین جیم میکرد بهنظرتون درسته دربارهٔ حجاب با بچهها حرف بزنیم؟!
حالا چی شده یوهو همه مذهبیاااااااا حاجیاااااااا جوشِ حجاب میزنن و وامحمدا سر دادن؟!
قانون امربهمعروف تصویب شده؟! توش نونه و بابتش استخدامی میدن به خودتون افتادین؟! :))
دیشب بزرگواری کردم این رو به حاجی نشون ندادم! مال سر شبه و باید به حاجی میگفتم این دخترم رو ببینی، تو و مذهبیون حتی از ترس نمیاین جلو بهش سلام کنین(!) بعد که به خودتون اومدید همهتون همهچیز رو رها میکنین میریزین سرش به باج دادن و به هوا دادنِ دین و ایمونتون به بهانهٔ جذب(!) اینم محل آهوتون نمیذاره! چنانچه به دبیر دینی نذاشت! اما تا جاری شدن با من پیش اومده و تلاشش رو کرده با من خانواده شه 😎😍 بشین روی کُنه همین فکر کن؛ لعلّکم تُفلحون!
من آدمِ یه فلاسک چای خوردن و یه شیشه آبِ یخِ یخچالی روش سر کشیدنم!
الآن درست یه هفته است که نه مثل آدم چای خوردم، نه تونستم آبِ سرد بخورم چه برسه به یخ! شربت و قند و چیزای شیرین که بماند😭 آفتاب داره روی مغزم آتیش میباره و من بااااااااز باید آویشن و عسل بخورم😭😭😭
حالا که ماجرای کارگاه و کاربرگ رو تموم کردم وقت آتیش زدن به پولامه😭
میرم دکترررررررررررر😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
امروز روز دکتر و شبکاریه😭😭😭😭😭😭😭😭😭