پرواز کردن سخت نیست...
عاشق که باشی بالت میدهند؛
و یادت میدهند تا پرواز کنی...
آن هم عاشقانه...
وَ اَلحِقنا بِهِم ...
#ما_ملت_امام_حسینیم
#دفاع_مقدس
#اربعین
🖤 @sardareghalbam
🔴عکسی از مادر یک شهید که جهانی شد
🔹مادر شهید شاهین باقری: شاهین در عملیات خیبر در جزیره مجنون مفقود شد، ۱۱ سال از فرزندم خبری نداشتم و هر لحظه منتظر بازگشتش بودم تا جایی که هرگاه کسی درب خانه را میزد به گمان بازگشت شاهین به سمت درب میدویدم و هر بار بیش از قبل ناامید میشدم.
🔹هرگاه کاروانی از شهدا به تهران میآمد به امید اینکه خبری از فرزندم بگیرم به استقبال شهدا میرفتم. یک روز زمستانی هنگامی که برف هم شدید میبارید متوجه شدم کاروانی از شهدا به تهران آمده فوراً به سمت آن کاروان رفتم. در همین حال عکسی از من در کنار ماشین حمل شهدا گرفته شد که این عکس در رسانههای داخلی و خارجی بازتاب زیادی داشت.
🔹شاهین ۱۲ اسفند ۶۲ در جزیره مجنون به شهادت رسید و پیکرش هم در باتلاقهای این جزیره ماند، اما بلاخره پس از ۱۱ سال به من خبر دادند که پیکر فرزندت بازگشته؛ وقتی برای دریافت پیکر شاهین رفتم تنها چند کیلو استخوان تحویلم دادند و آن لحظه به یاد روز تولدش افتادم که تنها ۳ کیلو داشت و آن روز هم ۳ کیلو از استخوانهایش را تحویلم دادند.
#ما_ملت_امام_حسینیم
#دفاع_مقدس
🖤 @sardareghalbam
نه فاتح و نه سپهبد،
نه ذوالفقار و نه سردار
برای نـام تـو تنـها
" شهیـد " بود سزاوار
و حالا تــو رفته ای
که بی مــا تنها سفر کنی
ما ماندهایم که بی تـو
شـــبها سحــر کنیم ....
#شهید_حاج_قاسم_سلیمانی
#ما_ملت_امام_حسینیم
#اربعین
#دفاع_مقدس
🖤 @sardareghalbam
☑️ تصویر قدیمی از سردار شهید «حاج قاسم سلیمانی» در حرم مطهر امام رضا (ع)
#ما_ملت_امام_حسینیم
#دفاع_مقدس
#اربعین
🖤 @sardareghalbam
خبرت هست🕊
ڪه از پنجره
هر روز فقط🥀
محو چشـ🌷ـمان تو و
صورت ماهت شدهام🌹
#دفاع_مقدس
#اربعین
#ما_ملت_امام_حسینیم
🖤 @sardareghalbam
سهـ🌷ـمِ ما در وسطِ
معرڪهی عشـ🌹ـق چه بود؟
غم و دلتنـ🥀ـگے و حسرت،
همـه یڪجـا با هـم...
#دفاع_مقدس
#اربعین
#ما_ملت_امام_حسینیم
🖤 @sardareghalbam
🌷سردارقلبم🌷
🍂 🔻 تنها زیر باران 1⃣ سردار علی ناصری روزی در سپاه سوسنگرد بودیم که هلی کوپتری در محوطه ساختمان
🍂
🔻 تنها زیر باران 2⃣
سردار علی ناصری
گر چه پیش از این هم به تنهایی یا با علی هاشمی چند باری به هور رفته و آنجا را دیده و تا اندازه ای شناسایی کرده بودیم، بیشتر اطلاعات ارائه شده در جلسه، برگرفته از گزارشهایی بود که بومیهای منطقه به ما داده بودند. به ویژه طایفه ساعدی ها که یک سوم آنان در ایران و دو سومشان در عراق بودند، اطلاعات خیلی خوبی درباره میزان وفاداری عشایر ساعدی در ایران و عراق به نظام جمهوری اسلامی ایران به ما داده بودند.
نتیجه نهایی آن جلسه تاریخی این شد که محسن رضایی فرمان داد روی هور، خصوصا در قسمت شمالی آن کار شناسایی و اطلاعاتی دقیق تری انجام و نتیجه نیز مرتب به او گزارش شود. بدین سان، کار ما در هور شروع شد. ضمنا این آخرین دیدار من با حسن باقری بود.
*
*
چندی بعد، فکر می کنم اوایل بهمن ۱۳۶۱ بود، من و على هاشمی در اتاق حفاظت سپاه سوسنگرد نشسته بودیم. اخبار ساعت دو رادیو، خبر شهادت حسن باقری و مجید بقایی را داد. حسابی شوکه شدیم. ناخودآگاه به یاد جمله ای افتادم که حسن باقری به خودم گفته بود:
"حينه شهید نشیم!"
#ما_ملت_امام_حسینیم
#دفاع_مقدس
#اربعین
🖤 @sardareghalbam
🌷سردارقلبم🌷
🍂 🔻 تنها زیر باران 2⃣ سردار علی ناصری گر چه پیش از این هم به تنهایی یا با علی هاشمی چند باری به
🍂
🔻 تنها زیر باران 3⃣
سردار علی ناصری
والفجر مقدماتی شروع شد. علی هاشمی از اینکه در این حمله نقشی ندارد، خیلی ناراحت بود، یکی دو شب قبل از حمله، از طرف فرمانده لشکر قدس دنبال علی هاشمی آمدند و او را به قرارگاه لشگر قدس بردند. در آنجا به او جانشینی یکی از گردانها را پیشنهاد کردند خنده دار بود؛ به مردی که تا دیروز طراح جنگ و فرمانده تیپ ۳۷ نور بود، جانشینی یک گردان را پیشنهاد کرده بودند. به رغم این، علی هاشمی بدون آنکه خم به ابرو بیاورد، پذیرفت و به وظیفه اش عمل کرد. علی، مرد روزهای بحرانی و سخت بود؛ اما از وجودش استفاده کامل نشد و قدرش را نیز چنان که شاید و باید، نشناختند.
شب عملیات، من به جنگل امقر رفتم. بچه های اطلاعات آنجا چادری زده و مستقر شده بودند. شب را پیش بچه های شنود به سر بردم. عملیات شروع شد و من صحبتهای فرماندهان و مسئولان گردان های عمل کننده را از طریق بی سیم می شنیدم و لحظه به لحظه عملیات را دنبال می کردم. همان شب، یکی از فرماندهان گردانهای عراقی به رمز در بی سیم گفت:
- ایرانیها دارند می آیند جلو، چه کار کنیم؟ . . .. و فرماندهی کل به آنان دستور داد:
شکم را برایشان باز بکنید، بگذارید بیایند داخل. کارشان نداشته باشید!
اواخر شب و نزدیک بامداد، علی هاشمی، گرد و خاکی و عصبانی و ناراحت پیدایش شد. سلاحی هم روی دوشش بود. پرسیدم:
على ... ها ...
با اندوه گفت:
نمی دانی چه برخوردی با من کردند. رفتم آنجا، گفتند جانشین
گردانی، جلسه بود؛ اما مرا به جلسه راه ندادند. خیلی به بی محلی کردند.
خیلی گله کرد و نالید. معلوم شد فرمانده گردان نیز او را با اکراه پذیرفته است. حتی وقتی نیروهای تحت امرش را توجیه می کرده، علی هاشمی را صدا نزده بود!
. از این برخورد دلم به درد آمد. با خود گفتم: خدایا چرا با چنین نیروی مخلصی، آن هم در جنگ، چنین برخوردی می کنند؟ هوای نفس تا چه اندازه برخی از فرماندهان ما را اسیر خود کرده؟! على هاشمی حرفی زد که دلم شکست. گفت:
- از دنیا سیر شده ام. از این برخوردها خسته شده ام. می خواهم مثل یک نیروی عادی بروم جلو.
خیلی درهم ریخته بود. جلویش را گرفتم. نگذاشتم کاری انجام دهد. برای اولین بار مقابلش ایستادم و با قاطعیت گفتم:
. اجازه نمی دهم بروی جلو. دارد
- ولم کن.
۔ اگر فلانی و فلانی قدر تو را نمی دانند، من قدر تو را می دانم. اجازه نمی دهم مثل یک نیروی عادی بروی تیر بخوری و شهید بشوی. تو فرماندهی. به همین زودی خودشان به سراغت می آیند. آقا محسن به سراغت می آید. خیالت راحت باشه.
#ما_ملت_امام_حسینیم
#دفاع_مقدس
#اربعین
🖤 @sardareghalbam
شب را خبرۍ نیست
مگر آهِ دل ما....🕊
تا کِی زِ فراقـ🥀ـش
به خفا زار بِگرییم🌷
#اربعین
#دفاع_مقدس
#ما_ملت_امام_حسینیم
🖤 @sardareghalbam
| #امام_خامنهای |❤️
⇦این عکس شهدا 🌷را
ازدیوارخانه هایتان🏠 پایین نیاورید
این زینت ها زینتهای
⇦ همیشگی تاریخ ماست...!!✨
#شهید_محمدحسین_محمدخانے 🏴
#نسأل_الله_منازل_الشهدا
#ما_ملت_امام_حسینیم
#دفاع_مقدس
#اربعین
🖤 @sardareghalbam
✍از نیروهای حشدالشعبی بود.
شعر سروده ی خودش را که برای شهید سلیمانی خواند، از او پرسیدم: حاج قاسم را در یک جمله تعریف کن...
با صدای بلند فریاد زد:
حاج قاسم، عباس العراق...
#ما_ملت_امام_حسینیم
#ما_ملت_امام_حسینیم
#دفاع_مقدس
#اربعین
🖤 @sardareghalbam