🌼🌸🍀🌼🌸🍀
🔻وسوسهی نفس🔻
✍ گاهی اوقات انجامِ بعضی گناهان، در نگاه اوّل، برای انسان بسیار سخت و نشدنی به نظر میرسه.😳
👌 هرجور که آدم حساب میکنه٬ میبینه نمیتونه، یا امکان نداره، همچین گناهی رو انجام بده.😨😱
👈 ولی #نفسِ آدمی، کم کم او رو متقاعد و رام میکنه، 😐 و انسان مثل مومی در دستِ نفسِ امّاره، شکل میگیره.😐
📖 قرآن کریم، داستانِ کُشتنِ هابیل توسط برادرش قابیل رو اینطوری تعریف میکنه:
🕋 فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرينَ. (مائده/30)
💢 #نفسِ ﺳﺮﻛﺶ، پس از وسوسههای پی در پی، به تدریج ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﺼﻤّﻢ ﺑﻪ ﻛﺸﺘﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻛﺮﺩ.
💢 در نتیجه ﺍﻭ ﺭﺍ ﻛﺸﺖ، ﻭ ﺍﺯ ﺯﻳﺎﻧﻜﺎﺭﺍﻥ ﺷﺪ.
"فَطَوَّعَتْ"👈 "طوع" در زبان عربی، به معنی رام شدن چیزی است.
👌 همه میدونیم که رام کردنِ چیزی، یکدفعهای و در یک لحظه صورت نمیگیره، بلکه به صورت تدریجی و پس از کشمکشهایی صورت میگیره.
😔فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخيهِ.😔
😱😨 یعنی کشتنِ برادر کار خیلی سختی بود، امّا نفسِ قابیل، آرام آرام این کارِ وحشی و سنگین رو، برای او رام و اهلی کرد.😰
☝️ یعنی #نفسِ انسان، با وسوسه، تلقین و تزئین، انسان رو رام و خام میکنه، و به #گناه میکشونه. اون هم سرِ فرصت و به مرورِ زمان.
😔... #نفسِ انسان هم، درست مثل #شیطان👹، آدم رو بصورت تدریجی و گام به گام 👣 میکشونه سمت #گناه.
↙️ اوّل که نگاه میکنه میگه عمراً من یه همچین خلافی رو بکنم،💪 امّا رو حسابِ "کنجکاوی" یا هر چیز دیگهای، پلّهی اوّل رو میره، و کم کم همینطوری میره جلو، تا پلّهی آخر.😔
↙️ اوّل میگه بابا اینا برا تو فیلماست که طرف از خونه فرار میکنه، من سرم بره یه همچین کاری نمیکنم،💪 اصلاً نمیتونم.😱 بعد که دعواش میشه میگه بذار یخورده خونواده رو ترسشون بدم، ببینم چی میشه؟🤔 یه ساعت فرار میکنه،👈 بعد یه شب و...👈 بعد به پُست آدمهای ناباب میخوره و...😔
👈 تمام این دختر فراریها رو بری ازشون سوال کنی، اصلاً فکر نمیکردن یه روز فراری بشن.😔 جوونهای کراکی و شیشهای هم همینطور😔
↙️ اوّل که میره عکسهای پروفایل دیگران رو ببینه، فکر نمیکنه که بتونه با این طرف چت کنه و کار رو به جاهای باریک بکشونه.😱 میگه بذار یه سلام بدم ببینم چی میشه؟🤔 جواب سلام رو که گرفت،👈 بعد میگه بذار این شوخی رو بکنم یا این تیکه رو بندازم ببینم چی میشه؟🤔 شوخی رو که کرد و چراغ سبزِ طرف مقابل و دید،👈 بعد یواش یواش شوخیهای بیشتر و...😔
⚠️خیلی مراقب وسوسههای نفس باشیم.⚠️
#معارفقرآن، #نفس، #هواینفس، #وسوسهینفس،
@seshanbehaymahdavi313
ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج
💢اعمال شب سیزدهم رمضان
🔰شب سیزدهم اول لیالى بیض است و در آن سه عمل است:
🔷اول: غسل
🔷دوم: چهار رکعت نماز، در هر رکعت حمد و بیست و پنج مرتبه توحید
🔷سوم: دو رکعت نماز که در شب سیزدهم رجب و شعبان نیز خوانده مىشود، در هر رکعت بعد از حمد یس و تبارک الملک و توحید بخواند و در شب چهاردهم این نماز خوانده مىشود به چهار رکعت به دو سلام و در سابق در شرح دعاى مجیر گذشت که هر که آن را در ایام البیض ماه رمضان بخواند گناهانش آمرزیده شود اگر چه به عدد قطرات باران و برگ درختان و ریگ بیابان باشد
@seshanbehaymahdavi313
❤️به نامخدا❤️
نام رمان: دو روی سکه
نامنویسنده:نامعلوم
برای سلامتی امام زمانمون و همچنین نویسنده رمان نفری 5 صلوات بفرستید🤗🌺🍃✨
@seshanbehaymahdavi313💞✨
❤اَللهُ یَعلَمُ ما فِے قُلوبِکُم...❤:
#رمان_دو_روی_سکه
#قسمت_هشتاد_و_پنجم
- این چه مدل دوست داشتنه! بهش برخورد دیشب نموندي؟
- آره.
- یعنی تا دو سه هفته دیگه طاقت نداشت که این جوري تلافی کرد؟
- پسر خوبیه فقط کم حوصله اس.
- خداکنه همین جوري که می گی باشه، از چشم من که افتاد.
مـی دانسـتم از اول هـم از بهـزاد خوشـش نمـی آمـد از اینکـه بـه خـاطر مـن ناراحـت شـده بـود حـس خوبی داشتم حس نگرانی مادر به دخترش!
ناهـار را دو نفـري بـا هـم خـوردیم. از زن دایـی خـواهش کـردم کمـی پمـاد بـراي کـم شـدن التهابـات لک هاي صورتم بدهـد تـا بـا آمـدن دا یـی و علیرضـا خجالـت نکشـم . خوشـبختانه تـا بعـد از ظهـر هـیچکـدام نیامدنـد. از بهـزاد هـم هـیچ خبـري نبـود نـه پیـامی نـه زنگـی تـا بعـد از ظهـر حـالم خیلـی بهتـر شد. زن دایی مثل پروانه دورم می چرخید از دلخوري شب پیش خبري در چهره اش نبود.
ساعت شـش بعـد از ظهـر، علیرضـا بـه همـراه دا یـی آمدنـد در بـدو ورودشـان دایـی خیلـی صـمیمانه بـا مـن برخـورد کـرد امـا علیرضـا بـا پوزخنـد ي بـه شـال رو ي سـرم نگـاه کـرد . بـه روي خـودم نیـاوردم و با او گرم گـرفتم . اخـم هـا یش را درهـم کشـید و بـا لحـن گزنـده ي به گفـتن یـک سـلام بسـنده کـرد .
آنچنــان بــه مــن بــی محلــی مــی کــرد کــه گــو یی مــن در آن خانــه وجــود خــارجی نــدارم. هــر چهــار نفرمــان در پــذ یرایی نشســته بــود یم و چــاي مــینوشــیدیم. آن چنــان خوشــنود از ا یــن محفــل گــرم بودم که حتی قیافه درهم پسردایی برایم بی اهمیت بود.
- کیه؟ سلام بفرمایین بالا.
زن دایی دکمه آیفون را زد و به طرف ما برگشت و گفت:
- سهیلا جان آقا بهزاد اومده.
بـا شـنیدن نـام بهـزاد علیرضـا بـه اتـاقش رفـت. آه از نهـادم بلنـد شـد تـازه داشـتم نفـس راحتـی مـیکشیدم. حتماً آمده بود تـا بـا هـم بیـرون بـریم، تـرجیح مـی دادم همـین جـا کنـار خـانواده دایـی چـایی بنوشم تا اینکه با بهزاد به یک رستوران شیک بروم و شام بخورم!
با اکـراه از رو ي مبـل بلنـد شـدم هنـوز قـدمی برنداشـته بـودم کـه بهـزاد خیلـی ناگهـانی و بـدون ا ینکـه در بزند وارد خانه شد و بی آنکه به اهالی خانه عرض ادبی کند رو به من کرد و گفت:
- برو وسایلت رو جمع کن بریم.
بهزاد چنان وجـود دا یـی و خـانمش را نادیـده گرفتـه بـود کـه انگـار کسـی جـز مـن در خانـه نیسـت . از برخورد زشت و دور از ادبش جا خوردم و با ناراحتی گفتم:
- چرا اینجوري اومدي تو؟ یه وقت سلام نکنی ها!
بهزاد به روي خودش نیاورد و گفت:
- من پایین توي ماشین منتظرم!
دایی از روي مبل بلند شد و به طرف بهزاد که کنار در ایستاده بود رفت و گفت:
- سلام آقاي افروز دم در بده بفرمایین داخل.
#رمان_دو_روی_سکه
#قسمت_هشتاد_و_ششم
بهزاد کـه شـبیه بـه یـک بشـکه بـاروت شـده بـود عکـس العمـل دایـی در مقابـل گسـتاخی اش کبریتـی شد تا بشکه باروت را منفجر کند. فریاد زد:
- چه سلامی آقاي شهریاري؟
دایی چهره اش درهم رفت و گفت:
- چیزي شده؟
- دیگه چی می خواستین بشه، چرا دست از سر سهیلا بر نمی دارین؟
- من که نمی فهمم چی می گین ؟
- خودتون رو بـه نفهمـی نـزنین آقـا، بـراي چـی دیشـب نذاشـتین سـهیلا پـیش مـن بمونـه، چـرا ا ینقـدر توي زندگی ما دخالت می کنین؟
- سهیلا خودش می خواست با ما بیاد.
- اصـلاً شـما چیکـاره ي سـهیلا هسـتین؟ جـز یـه دایـی کـه ده سـال از خـواهرزاده اش خبـر نداشـت؟
بعد از ده سال تازه یادتون افتاده باید نقش پدر را براي خواهرزادتون بازي کنید؟
دایی با این حرف بهزاد قرمز شد و گفت:
- این دیگه به شما ربطی نداره آقا، درحال حاضر قیم و سرپرست این دختر منم.
زن دایی دخالت کرد و گفت:
- ســهیلا مثــل دختــر ماســت، مــاحکم پــدر و مــادرش را دار یــم، حــق داریــم بــراي دخترمــون تصــمیم بگیریم ما دوست نداریم تا شما عقد رسمی نشدین سهیلا با شما باشه.
بهزاد فریاد وحشتناکی زد و گفت:
- شما خیلی بی جا می کنین
زن دایــی بــا فریــاد بهــزاد جــا خــورد و خــاموش شــد . علیرضــا در اتــاقش را بــا شــدت بــاز کــرد و خشمگین به بهزاد توپید:
- حق نداري با مادر من این جوري صحبت کنی!
- من هر جور دلم بخواد حرف می زنم!
- تو بی جا می کنی! اینجا چاله میدون نیست داد می زنی! ما آبرو داریم.
- اگه آبرو سرتون میشد زن مردم را توي خونه تون قایم نمی کردین.
- مزخرف نگو، اینجا خونه شه.
- کورخوندي! آقـا ي دکتـر ! مـن هـر چـی مـی کشـم از دسـت توئـه، تـو بـا افکـار پوسـیدت مغـز سـهیلارا شستشو دادي! به خاطر حرفهاي توئه که اون این قدر با من سرد شده!
- اگــه مغــز خــانم شــما را شستشــو داده بــودم دیشــب اون جــوري تــوي مجلســش ظــاهر نمــی شــد!
سردي رفتاراي خانمت به من هیچ ربطی نداره!
- فکر کردي نمی دونم به سهیلا نظرداری
ادامه دارد...
@seshanbehaymahdavi313💞✨
🌙هر سحر روضه «بالحسین العفو»
❣پشت کردم به گناه پاک شوم در رمضان
❣همه ترکم بکنند عیب ندارد تو بمان
دهه اوّل ماه رمِضان هم طی شد
من همان آدم قبلم به بزرگیت بِبخش
🌟شبتون حسینی🌟
@seshanbehaymahdavi313
الســـلامُ عَلیـــکَ حـینَ تَقوم...
الســـلامُ عَلیـــکَ حـینَ تَـعـقُُد...
بیــش از چــشم به راهمـان نـذار...
@seshanbehaymahdavi313
🌺 به رسم هر روز صبح🌺
✨السَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتي حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكَ مِنّي سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّي لِزِيارَتِكُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ
وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْن✨
◾️◈◆--💎--◆◈--◽️
✨السلام علیڪ یابقیة الله یا
اباصالح المهدۍیاخلیفة الرحمن
ویاشریڪ القرآن ایهاالامام
الانس والجان"سیدی"و"مولاۍ"
الامان الامان✨
🌾 ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لولیک الفــــرج❤️
@seshanbehaymahdavi313
💠🍃 دعای روز پنجشنبه 🍃💠
☀️بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
🌺 الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ اللَّيْلَ مُظْلِما بِقُدْرَتِهِ وَ جَاءَ بِالنَّهَارِ مُبْصِرا بِرَحْمَتِهِ وَ كَسَانِي ضِيَاءَهُ وَ أَنَا فِي نِعْمَتِهِ اللَّهُمَّ فَكَمَا أَبْقَيْتَنِي لَهُ فَأَبْقِنِي لِأَمْثَالِهِ وَ صَلِّ عَلَى النَّبِيِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لا تَفْجَعْنِي فِيهِ وَ فِي غَيْرِهِ مِنَ اللَّيَالِي وَ الْأَيَّامِ بِارْتِكَابِ الْمَحَارِمِ وَ اكْتِسَابِ الْمَآثِمِ وَ ارْزُقْنِي خَيْرَهُ وَ خَيْرَ مَا فِيهِ وَ خَيْرَ مَا بَعْدَهُ وَ اصْرِفْ عَنِّي شَرَّهُ وَ شَرَّ مَا فِيهِ وَ شَرَّ مَا بَعْدَهُ
🌸 اللَّهُمَّ إِنِّي بِذِمَّةِ الْإِسْلامِ أَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ وَ بِحُرْمَةِ الْقُرْآنِ أَعْتَمِدُ عَلَيْكَ وَ بِمُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَسْتَشْفِعُ لَدَيْكَ ، فَاعْرِفِ اللَّهُمَّ ذِمَّتِيَ الَّتِي رَجَوْتُ بِهَا قَضَاءَ حَاجَتِي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ
🌺 اللَّهُمَّ اقْضِ لِي فِي الْخَمِيسِ خَمْسا لا يَتَّسِعُ لَهَا إِلا كَرَمُكَ وَ لا يُطِيقُهَا إِلا نِعَمُكَ سَلامَةً أَقْوَى بِهَا عَلَى طَاعَتِكَ وَ عِبَادَةً أَسْتَحِقُّ بِهَا جَزِيلَ مَثُوبَتِكَ وَ سَعَةً فِي الْحَالِ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلالِ وَ أَنْ تُؤْمِنَنِي فِي مَوَاقِفِ الْخَوْفِ بِأَمْنِكَ وَ تَجْعَلَنِي مِنْ طَوَارِقِ الْهُمُومِ وَ الْغُمُومِ فِي حِصْنِكَ
🌸 وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْ تَوَسُّلِي بِهِ شَافِعا يَوْمَ الْقِيَامَةِ نَافِعا إِنَّكَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ .
💠✏️💠✏️💠✏️💠✏️💠
@seshanbehaymahdavi313
🌅 زیارت امام حسن عسکری علیه السلام
( پنج شنبه )
☀️ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
🍃🌻 السَّلامُ عَلَيْكَ يا وَلِيَّ الله السَّلامُ عَلَيْكَ ياحُجَّةَ الله و َخالِصَتَهُ، السَّلامُ عَلَيْكَ يا إِمامَ المُؤْمِنِين َ، وَ وارِثَ المُرْسَلِين َ، وَ حُجَّةَ رَبِّ العالَمِينَ. صَلّى الله عَلَيْكَ و َعَلى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ
🍃🌻 يا مَوْلايَ يا أَبا مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بْنَ عَلِي ٍّ، أَنا مَولىً لَكَ و َلالِ بَيْتِكَ ، و َهذا يَوْمُكَ وَ هُوَ يَوْمُ الخَمِيسِ، و َأَنا ضَيْفُكَ فِيهِ وَ مُسْتَجِيرٌ بِكَ فِيه ِ، فَأَحْسِنْ ضِيافَتِي و َإِجارَتِي بِحَقِّ آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ .
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
@seshanbehaymahdavi313