یه حمایت کوشولو پلیز؟🥹
https://eitaa.com/joinchat/2208827054C9f4a889519
~~~~~~~
حمایت کنید بچه ها
فرمانروا فیلم کمدی چی سراغ دارین
~~~~~~~
نمیبینم زیاد خب اخراجی ها ؟
https://eitaa.com/satsojen/7795
عه خب مرسی
~~~~~~~
شرمنده نتونستم کمک کنم
فدات
هدایت شده از سکوتنوشته_
عزیز من؛ چایت سرد شد! چایت را بنوش، نگران فردا مباش. هرچه میخواهد بشود؛ وقتی دستانمان یکدیگر را در آغوش گرفته باشند، چه اهمیتی دارد اگر طوفان بگیرد یا برف تا زانوهایمان بالا بیاید؟ چه کسی اهمیت میدهد اگر باران، تمام لباسهایمان را خیس کند؟
دستانت را به من بده، لبخند همیشگیات را بزن، چایت را بنوش و با من بیا! تا آنجا که چشم کار میکند امید است و پس از آن آینده؛ باهم میگذریم، هرچه میخواد بشود، بشود!
استکانت را بده، چایت سرد شد، بگذار چایی تازه برایت بریزم!
_سکوت
هدایت شده از سکوتنوشته_
کسی چه میداند؟ شاید روزی ما هم در تاریخ ثبت شدیم! تبدیل شدیم به خاطراتی محو از زمان خودمان. از اشکها و لبخندها.
آخرش چه؟ هیچکس نمیداند. هرکس میگوید که میداند، دروغ میگوید! قسم میخورم!
گوش بدهید آقایان! گوش بدهید! من به شما خواهم گفت؛ آدمها دروغ میگویند زیرا از حقیقت وحشت دارند. وحشت از اینکه دیگران بفهمند که چقدر احمق و ناچیز هستند! اما مگر همهی ما احمق و ناچیز نیستیم؟
حقیقت همین است آقایان! آینده همین است! این همان چیزیست که هیچکس نمیخواهد بداند!
اما چرا؟ من این را هم نمیدانم. میبینید آقایان؟ اعتراف به نادانی همینقدر ساده است و این مردمان متوهم حتی از همین هم میترسند. چه کسانی خود را شجاع مینامند؟ من فکر میکنم همهی ما در نهایتِ خود، یک دروغ عظیم داریم که در پنهان کردنش ماهریم. همهی ما به جای خود بازیگران ماهری هستیم آقایان! این است ذات بشریت!
_سکوت
هدایت شده از سکوتنوشته_
پسر، قلمش را برداشت و نوشت:
"برادر عزیزم، سلام. این نامه برای توست. برای تویی که در این دنیا، تنها رفیق حقیقی من بودی و هستی!
میخواهم برایت از روزهای زمستان بنویسم. آنروزها که راس ساعت هشت صبح، شالگردنها و کلاههایمان را میپوشیدیم و به معدن زغال سنگ میرفتیم. چه روزهای سختی بود نه؟
به یاد داری نزدیک غروب، هنگامی که از معدن بیرون میآمدیم چقدر زندگی برایمان دلانگیز بود؟ بیتوجه به آنکه صورتهایمان به کریه ترین حالت ممکن سیاه شده بودند، از هوای تازه و اندک نور باقیمانده از خورشید لذت میبردیم.
یادش بخیر برادر عزیزم یادش بخیر؛ هرچند دوران مشقت باری بود؛ موافقی؟"
_سکوت
هدایت شده از اقیانوس آلفرد
پناهگاهی برای سایهها، مثلا سایه درختی که قراره فردا قطع بشه یا سایه یه بچه که اسباب بازی خریده، کینگ، سربازی که تو راهروها میدوه، ماه و ابر، ماه شکسته شده و ستاره، تفاوت، ریاضی، اعداد، هندسه، معادلات، تاج و تخت، کتاب.
https://eitaa.com/silent_words_13/581
ماشاالله به ذوق هنریت (دروغ چرا انگیزه گرفتم )✨✨✨❤️
https://eitaa.com/silent_words_13/582
نهههه ما نیازت داریم نرووووو
(تو هم مثل من نمیتونی دووم بیاریییی نروووووو)