-سِیوآ؛
چاره اینست و ندارم به از این رای دگر که «دهم جای دگر دل به دل آرای دگر» چشم خود فرش کنم زیر کف پای د
پیش او یار نو و یار کهن هردو یکی ست
حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی ست
قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو یکی ست
نغمه بلبل و غوغای زغن هر دو یکی ست
این ندانسته که قدر همه یکسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود
....
ای آنڪه همه بود و نبودم شده ای
هم قبله و هم ذڪر سجودم شده ای
با بودنٺ این دل شده آرامشِ محض
پنهان چه ڪنم ڪل وجودم شده ای...!!♡
-سِیوآ؛
پیش او یار نو و یار کهن هردو یکی ست حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی ست قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو یکی س
چون چنین است پی کار دگر باشم به
چند روزی پی دلدار دگر باشم به
عندلیب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به
نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش
....
-سِیوآ؛
چون چنین است پی کار دگر باشم به چند روزی پی دلدار دگر باشم به عندلیب گل رخسار دگر باشم به مرغ خوش نغ
آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست
میتوان یافت که بر دل ز منش یاری هست
از من و بندگی من اگر اشعاری هست
بفروشد که به هر گوشه خریداری هست
به وفاداری من نیست در این شهر کسی
بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی
....
-سِیوآ؛
آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست میتوان یافت که بر دل ز منش یاری هست از من و بندگی من اگر اشعا
مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است
راه صد بادیه درد بریدیم بس است
قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است
اول و آخر این مرحله دیدیم بس است
بعد از این ما و سر کوی دل آرای دگر
با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر