آری جانم هستی و اما
چه کردی با من خسته؟
که من هرشب نمازم را
فقط با ذکر تو خوانم؟
#ازممبرامون
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم ،
چه بگوییم که غم از دل برود چون توبیایی .
#ازممبرامون
نامه ای به اونی که دوسش دارم :
سرشار از بوی تنش بودم،
طعم دهن و جای دستهاش
دروجودم مثل نبض میزد
میکوبید.
چیزی جادویی
آن جادوی ابدی که تمام زشتیها،
بدیها و کژیهای دنیا را از یادم میبرد.
خالص میشدم
شیشه میشدم و تن خود را
در تن او میدیدم و او را از خودم عبور میدادم.
به کسی پناه برده بودم که دنیا را بر دوش داشت.
#ازممبرامون