من مپرس کیَم، یا کجا دیارِ من است
ز شهرِ عشقم و دیوانگی شعارِ من است
منم ستارهٔ شام و تویی سپیدهٔ صبح
همیشه سویِ رهت چشم انتظار من است
#ازممبرامون
خوش آن ساعت که یار از در آیو
شو هجران و روز غم سر آیو
زدل بیرون کنم جانرا بصد شوق
همی واجم که جایش دلبر آیو
#ازممبرامون
تو مپندار که من دلبر دیگر گیرم
بی وفایی کنم و غیر تو دلبر گیرم
بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری
من کفن پاره کنم زندگی از سر گیرم...
آنچنان جای گرفتی تو به چشم و دلِمن ،
که به خوبانِ دوعالم نظری نیست مرا .