در ببندید و بگویید که من ،
جز ازاو همه کس بگسستم ،
کساگر گفت چرا باکم نیست ،
فاشگویید که عاشق هستم .
من عاشقیرا از کمال تو آموزم ،
بیتوغزل از جمال تو آموزم ،
در پردهدل خیال تو رقص کند ،
من رقص خوشاز خیال تو آموزم .
بوسه گل کرد و برفتم که ببوسم سر او
دیدم او را به نماز و شدم از خود نومید ؛
تا مرا دید کزو طالب یک بوسه شدم ،
لامروت بقره خواند بهجای توحید.
شدی در چشمهایش خیره ایدل سادگیکردی ؛
از اینپس هیچکس را غیر او زیبا نمیبینی .
به لب شاتوتداری و به روی ِگونه سیب ، از تو
چگونهبگذرم ؟ پسسادگی از ما فریب از تو .