.
یه دیالوگ خیلی قشنگ داشت که میگفت :
« آدمها همیشه برمیگردن ولی موقعی که
تو زندگی کردن بدون اونا رو یاد گرفتی »
یک لحظه بدیدم آن رُخِ زیبای ماهش
افسوس که کم بود زمانِ آن نگاهش
با پوشیه اش خواستِ کس او را نبیند
نمیداند شدم عاشق از آن ریز نگاهش
دوش دور از رویت ای جان،جانم از غم تاب شد
ابر چشمَم بر رخ از سودای دل سیلاب داشت...
-سعدی
شرح پریشانی من؛
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟
....