سِلوا
﷽ ______________ فقط یک تیم درجه یک و حرفهای میتواند انقدر خوش فکر و خوش ذوق باشد.✨ یک ماهی میش
﷽
______
خانم سیمین پورمحمود مبارکتون باشه✨
ممنونم از مشارکت دوستان🌱
@selvaaa
هدایت شده از ریحانه
21.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 رجب، ماه دعا
👈 در آستانه ماه رجب از خدا چه بخواهیم؟
💚 «#از_نو» مجموعه بیانات رهبر انقلاب درباره فرصتهای ماه رجب
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
🖥 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از گاه گدار
من دارم چه کار میکنم؟
شدهام مثل هزارتا پکیج فروش اینترنتی که به آدمها رویای رسیدن به چیزی را میفروشند؟
شدهام دکانداری که یک گوشه فضای مجازی دارد پولپارو میکند؟
آدم سرخوشی هستم که توی زمانه فشارهای اقتصادی و تهدیدهای نظامی و درگیریهای سیاسی، دنبال هنر و ادبیات و این قرتیبازیها هستم؟
نه برادر من، نه خواهر من.
من وسط لجنزار همه فریبهایی که توی فضای مجازی هست، کنار فلان سلبریتی دوزاری که ذکر و ورد میفروشد و آن یکی که غذا تست میکند و دیگری که ادای آرایش و پوشش را آورده جلو دوربین و آن ابلهی که بچههایشان را تبدیل کردهاند به اسباب دیده شدن و آن یکی که فحش سیاسی میدهد و آن دیگری که عینک بدبینی و بدبختی میزند به چشم مخاطبهایش، من چراغ زندگی دست گرفتهام. من دارم از ادبیات حرف میزنم نه چون قشنگ است، نه چون میشود تبدیلش کرد به ژستهایی برای استوری، نه چون پز روشنفکری دارد اهل ادبیات بودن، نه.
من ادبیات را آوردهام دم دست همه تا زندگیشان معنا و هویت پیدا کند. من تکنیکهای نویسندگی را پیوند زدهام به زندگی تا آدمها وقتی مینویسند، زندگیشان را بهتر کشف کنند.
ادبیات خیلی چیز مهمی است. تزیینی نیست. ادا نیست. خود خود زندگی است.
من دارم چه کار میکنم؟ من دارم برای انقلاب اسلامی آدم جمع میکنم. میخواهم آنهایی که دغدغه انقلاب دارند، بلدند زندگی را بدون شعار بفهمند، دوست دارند روی خودشان و روی دیگران اثر بگذارند و همه آنهایی که ایده و حرفی و تجربهای برای گفتن دارند، روایت کردن را، ماجراگویی را، درست تعریف کردن را و داستان نوشتن را یاد بگیرند.
و شما چه میدانید برای انقلاب اسلامی آدم جمع کردن چقدر سخت است.
حالا زمستان است و این روزها ترم جدیدمان دارد شروع میشود. من آن شیخم که گفت با چراغ همی گشت دور شهر، کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.
من در آرزوی شما هستم. بیایید تا دیر نشده.
https://eitaa.com/mabnaschoole
https://eitaa.com/mabnaschoole
.
«محمدرضا جوان آراسته»
zil.ink/mrarasteh
سِلوا
﷽
_________
فیلم اسکورت را در سینما دیدم. اولین کلمهای که به ذهنم میآید، تمیزی است. فیلم تمیز، بدون زوائد و شسته رفته است. پیرنگ خوب و سوژه جالبی دارد. ریتم در تناسب با سوژه است. شخصیتها به جان فیلم نشستهاند. نه سفید هستند و نه سیاه. مخاطب با هر دو قشر یعنی پلیس و شوتی همزادپنداری میکند البته با شوتی بیشتر!
تنها مسئلهام با فیلم، مقادیر زیاد سفیدشویی است. شخصیت شوتی در فیلم دارو قاچاق میکند، یعنی کارگردان دست گذاشته روی انسانیترین چیزی که میتوان قاچاق کرد آن هم توسط یک زن. به این شکل، رنج زندگی شوتیها را با درگیری عواطف مخاطب بهتر میتواند نشان دهد. احسنت به کارگردان بابت این دقت؛ اما برای مخاطبی که اولین بار است با این شغل آشنا میشود، این اسم کنار کولبری قرار میگیرد. همانطور که جایی از فیلم زن میگوید فرق ما با کولبرها چیست که مردم آنها را دوست دارند اما از ما بیزارند.
در صحنهای میبینیم، زن عکس جوانهایی را به دیوار میزند. یکی یکی معرفی میکند که هر کدام چه شغلی داشتند که از دستش دادند و شوتی شدند و در درگیری با پلیس یا تصادف مردند. من این قسمت فیلم را دوست داشتم. اینکه ریشه این شغل را دقیق و متعهدانه معرفی میکند؛ اما واقعیت این است در کشور ما شوتی بجای دارو، موادمخدر و اتباع به داخل قاچاق میکند و سوخت و آرد به بیرون. همه شوتیها هم از روی بیکاری این کار را نمیکنند. گاهی درآمد بالای هربار جابهجایی، طمعی را به جان آدم میاندازد که حتی اگر شغل آبرومندی هم داشته باشد این خطر را میپذیرد. من این سفیدشویی و عادیسازی بیقانونی را دوست ندارم.
با همه اینها، فیلم لازمی بود و معضل بیکاری را از زاویه دیگری به ما نشان میداد.
#معرفی_فیلم
@selvaaa
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷 رهبر معظم انقلاب: ما داغدار و عزادار خونهای ریخته شده در فتنه دیماه هستیم
💬 حضرت آیتالله خامنهای صبح امروز در دیدار مردم آذربایجان شرقی:
✏️ خونهایی بر زمین ریخته شد. ما داغداریم. من عرض میکنم ما عزاداریم به خاطر خونهایی که ریخته شد. یک عدّهای خود آن مفسدین و فتنهگران و کودتاچیها بودند، یک عدّهای آنها بودند که اجل مهلتشان نداد و به درک واصل شدند و سر و کارشان با خدا است. با آنها کاری نداریم. لکن یک عدّهای دیگر بودند که جزو آنها نبودند. سه گروه بودند، سه دسته. من کشتهها و جانباختهها را به سه دسته تقسیم میکنم:
✏️ یک دسته نیروهای مدافع امنیّت و مدافع سلامت نظام بودند، چه نیروهای انتظامی، چه نیروهای بسیجی و سپاهی و چه کسانی که در کنار اینها حرکت میکردند. شهید شدند. اینها جزو برترین شهدایند. یک دسته اینهایند.
✏️ یک دسته رهگذرها هستند؛ وقتی که فتنهگر در داخل شهر فتنه برپا میکند، فقط افرادی که مواجه با او هستند از بین نمیروند، مردم بیگناه در خیابان دارد راه میرود طرف محل کسبش و طرف خانهاش، یک عدّه هم از اینها شهید شدند. اینها هم شهیدند به خاطر اینکه در فتنهی دشمن به شهادت رسیدند. این گلوله از هر جا آمده باشد در فتنهی دشمن این اتّفاق افتاده است و اینها شهیدند. دستهی دوم هم شهیدند.
✏️ دستهی سوم آن کسانی هستند که فریب خوردند، سادگی به خرج دادند، بیتجربه بودند، با فتنهگرها همراه شدند، من میخواهم بگویم آنها هم از ما هستند؛ آنها هم بچههای مایند، آنها هم یک عدهایشان پشیمان شدند، بعضیشان به من نامه نوشتند که ما آن روز آمدیم در خیابان و چه و چه و چه، ما را حلال کن. در زندان هم نبودند، آزاد بودند. پشیمان شدند، اشتباه کردند. آن کسانی که از اینها کشته شدند آنها را هم مسئولین شهید محسوب کردند، خوب کردند.
✏️ بنابراین دایرهی جانباختگانمان که به عنوان شهید اینها را حساب میکنیم دایرهی وسیعی است. به جز آن اصحاب فتنه و سردستهها و کسانی که از دشمن پول گرفتند، اسلحه گرفتند، به غیر آنها بقیه چه عناصر مدافع امنیت، چه رهگذرها و چه حتی کسانی که با فتنهگرها چند قدمی حرکت کردند اینها فرزندان ما هستند؛ ما برای اینها طلب رحمت میکنیم، طلب مغفرت میکنیم، اشتباه کردند، خدای متعال از اشتباه اینها درگذرد انشاءالله. ۱۴۰۴/۱۱/۲۸
💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از مدرسه نویسندگی مبنا
📚 آغاز ثبتنام رایگان مثبت حلقه
🔻جمعخوانی کتاب «بیچهرگان» به قلم علیرضا محمودی ایرانمهر
⚔ داستانی حماسی از جنگ ایران و امپراتوری روم
🎁 به همراه کد تخفیف ۳۰ درصدی خرید کتاب
(کد تخفیف iran)
🔸 جمعخوانی
🔹 نقد و تحلیل فرم و محتوای اثر همراه با استاد محمدرضا جوان آراسته
🔸 با همکاری نشر سیمرغ
💢 ثبتنام رایگان در:
🔗 https://mabnaschool.ir/product/bichehregan/
این پیام را برای هرکسی که قلبش برای وطن میتپد، ارسال کنید...🇮🇷🌿
#مثبت_حلقه
#حماسه_ایران
| @mabnaschoole |
﷽
___________
تن کرختم مثل آدامس چسبیده به تخت. آخرین گروه مقدماتی را باز میکنم و استیکر ایستگاه نقد را میفرستم و پشتبندش صوتها ردیف میشوند. صدای فسفس و بالا کشیدن آب بینی از پذیرایی میآید. خودم را به زور از تخت جدا میکنم و میکشم توی آشپزخانه. گر گرفتهام و بطری آب را قلپ قلپ سر میکشم. به در چربی بسته قابلمه خیره میشوم و لیست کارها توی ظرف سرم سر میرود. زیر لب زمزمه میکنم: "عجب استقبالی رفتی! حلول ماه مبارک مبارکت باشه."
#رمضان۰۴
#حلولماهرمضانمبارک
@selvaaa
﷽
چشمم که به آیه تابلو افتاد، حرفهای خودم توی سرم پیچید:
"جزئیات متن کمه. تو همین دوره تمرین کنید تا دقت کردن رو عینک نگاهتون بشینه. نویسنده باید محیط اطرافش رو دقیق ببینه."
چطور دقیق ندیده بودم؟ سالی یکی دوبار خانه آقاجون میروم؛ اما از وقتی یادم میآید این تابلو روی دیوار کنار پنجره جاخوش کرده. از بچگی صبحها که چشم باز میکردم، آفتاب از لای پرده توری قد کشیده بود تا روی قاب طلایی رنگش. چیزی زیر آن خطاطی تو هم رفته بود که بیشتر به چشم کودکانهام میآمد. آبا با نخ سفید گونی، دشنهای یک وجبی را به میخ دیوار آویزان کرده بود. روی آن رنگ استیل مانند، تورفتگیهای ظریفی به چشم میآمد. کنجکاوی میکردم کلمههایش را بخوانم اما از قدم بالاتر بود.
یک بار پرسیدم: آقاجون این چیه؟
سرش را سمت نوک انگشت نازکم گرفت:
_ ذوالفقار امام علیه
کلماتش اُبهتی را توی دلم ریخت؛ اما باز نفهمیدم چرا ذوالفقار امام علی (ع) باید زیر آن تابلو باشد.
شهریور امسال پایم به خانه پدربزرگ باز شد. دستگاه اکسیژن و متکای قرمز مخملیاش دیگر گوشه خانه نبود؛ اما تابلوی دور طلایی مثل همیشه زیر نور پنجره میدرخشید. قرینههایم پیچ و تاب سیاه را دنبال کرد و زبانم آرام میجنبید: " نصر من الله و فتح قریب". جا خوردم. یاد آخرین موشکی که به اسرائیل زدیم افتادم و گوشه لبهایم کش آمد.
تازه فهمیدم که آقاجون ساکت و کم حرفم، گوشهای از خانه کوچکش را دیوار آرزوهایش کرده بود. لابد حالا از آن بالا میبیند که فرزندان این سرزمین با ذوالفقار امیرالمومنین، آیه تابلوی دور طلایی را تعبیر میکنند.
@selvaaa